بازنمایی خواندن در فیلم

اَدل و توما در «آبی گرمترینِ رنگهاست» از خواندن حرف می‌زنند

ارسالی توسط در تیر ۳۰, ۱۳۹۳ در بازنمایی خواندن در فیلم, ترویج خواندن | بدون نظر

اَدل و توما در «آبی گرمترینِ رنگهاست» از خواندن حرف می‌زنند

عنوان فیلم: آبی گرمترینِ رنگهاست Blue is the Warmest Color کارگردان: عبداللطیف کشیش Abdellatif Kechiche سال ساخت: ۲۰۱۳ زمان: “۲۳ : ’۱۴ : ۰۰   توما– این هفته باعث شدی خیلی سخت کار کنم اَدل– چطور؟ توما – کتاب زندگی مارین اَدل – خوندیش؟ توما – سعیمو کردم. شروع کردم به خوندن اَدل – و؟ توما – خیلی سخته؛ آروم پیش میره اَدل – منظورت اینه که خوشت نمیاد؟ توما – کتاب های چاقی مثل اون باعث میشن که ازشون زده بشم اَدل – من خودم بعضی از کتاب ها کوتاه رو بعد از اینکه دو صفحه ازشون میخونم میذارم کنار. اما چطور ممکنه کسی از این کتاب خوشش نیاد؟ توما – من نگفتم خوشم نیومد. موضوع اینه که اون لغاتش سخته و جملاتش طولانی و کلا کتاب زبانش قدیمیه اَدل -خیلی توش توصیف زیاده، احساسات آدم رو برانگیخته میکنه  اما زیر پوست آدم میره توما – کسی چه میدونه؟ شاید تو باعث شی من ازش خوشم بیاد؛ من سعی میکنم همش رو بخونم اَدل – تا به حال کتابی رو خوندی که ازش خوشت بیاد؟ توما – من هیچوقت یه  همچین کتابی نخوندم اَدل – یعنی تو هیچ وقت کتابی رو که دوست داشتی تا ته نخوندی؟ هیچوقت؟ توما – چرا یه کتابی بود که من ازش  خوشم اومد.اما اون رو تنهایی نخوندمش اَدل – درباره ی چی بود؟ توما – رابطه ی نامشروعِ خطرناک Choderlos de Laclos اَدل – مثل اینکه اون رو از عمق وجودت خوندی؟ توما – تنهایی کلافه میشم چیزی رو بخونم اَدل – شاید تو دلایل خودت رو داشتی برای اینکه از اون کتاب خوشت بیاد توما – اون هر بخش و هر حرفی رو توضیح داده بود و چیزهای مختلف رو تجزیه تحلیل کرده بود پر از کلمات و حروف بود اَدل – تو اذیت نمیشی وقتی که یه معلم تمام  یک کتاب رو توضیح بده؟ توما – این  توضیحات باعث میشه که اون رو تو زندگیم احساس کنم.این کار  یه جور حقه بازیه؛ از یک طرف وقتی که داره مارکیز مارکوال رو مینویسه،میگه که عاشقشه؛ اما در واقع  اون داره درباره یه فاحشه مینویسه. وقتی بقیه خطوط رو میخونی کلا چیز دیگه ای میشه. اما اون (شخصیت داستان) اینو نمیدونه. هیچوقت نتونستم بفهممش، اصلا تو ذهن من نمیگنجه، اما در پایان من واقعا ازش خوشم اومد. اَدل – من بر عکس تو هستم. توما – تو خیلی کتاب میخونی؟ اَدل – من  عاشق کتاب خوندنم. وقتی یه معلم ازم میخواد که یه کتاب یا یه متنی رو تجزیه تحلیل کنم همه چیز رو درباره ی زندگی نویسنده در میارم و این کار جلوی قوه ی تخیل من رو میگیره. من از این کار خوشم نمیاد.  چرا از کتاب مارین خوشت اومده؟ توما – من میخواستم این سوال رو از تو بپرسم، چرا از اون خوشت اومده؟ اَدل – بخونش تمومش کن خودت میفهمی چرا توما – میخونمش، قسم میخورم که کتاب زندگی مارین رو میخونمش اَدل – مراقب باش که چی داری میگی اون ۶۰۰ صفحه است توما – من میخونمش، اصلا برام مهم نیست   چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «مجله مطالعات خواندن» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که در کنار همکاری علمی شما عزیزان، تداوم کار این سایت به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وابسته است. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند...

ادامه مطلب

کتاب و کتابخوانی در سینمای آمریکا

ارسالی توسط در آبا ۷, ۱۳۹۱ در بازنمایی خواندن در فیلم | بدون نظر

کتاب و کتابخوانی در سینمای آمریکا

سخنان و جملات قصار فراوانی در باب بیهوده بودن روشنفکری در انواع فیلم‌ها مشاهده می‌شود. … طبعا کتابخانه‌ها چندان مکان قابل‌توصیه‌ای نیستند. کتابخانه‌ی تاچر در همشهری کین بسیار سرد و بی‌روح و خالی از جمعیت نشان داده می‌شود. کتابخانه‌ی جامعه‌ی اعیان فضایی گرم‌تر و صمیمانه‌تر دارد، اما چندی بعد متوجه می‌شویم که صاحب آن استفاده دیگری از این مکان می‌کند: بینگ کرازبی، فرانک سناترای متعجب را با خود به آن‌جا می‌برد. کرازبی دستش را روی یکی از آثار داروین می‌گذارد، و به جای این که ان را بیرون بکشد، به داخل فشار می‌دهد. طبقات کتابخانه حول محور خود می‌چرخند و یک بار پرمشروب ناگهان ظاهر می‌شود… در لرد فانتلروی کوچک، پدربزرگ ثروتمند و عبوس به نحوی نشان داده می‌شود که گویی فقط در کتابخانه‌اش زندگی می‌کند. از نظر هالیوود بهترین کارکرد کتابخانه این است که زن و شوهرها با هم آشنا شوند: کامیل؛ صبحانه در تیفانی؛ آن گونه که بودیم. کتاب درعوض در فیلم‌ها نماد پیچیده‌تری است. اگر از کتاب به عنوان فرهنگ استفاده شود، کاملا شیئی بی‌ارزش است، زیرا فقط دربرگیرنده نظریات خشک و خالی است: در گلوله آتش، گری کوپر استاد زبان‌شناسی است. او به کتابی در مورد ورزش مشت‌زنی رجوع می‌کند. حالت یک مشت‌زن را به خود می‌گیرد و با وجود این، دانا اندروز به سادگی او را نقش زمین می‌کند. وقتی گری کوپر به هوش می‌آید، کتاب را به کناری می‌اندازد و بدون پیروی از قوانین مجددا با حریقش گلاویز می‌شود و تازه این جاست که بر او فائق می‌آید. از سوی دیگر، وقتی قهرمان فیلم نیاز به اطلاعات دارد، کتاب با احترام بسیاری نشان داده می‌شود و به عنوان شیئی مفید و لازم مورد استفاده قرار می‌گیرد. اینگرید برگمن در مهمان‌خانه‌ی ششمین خوشبختی، تمام اطلاعات مورد نیازش را در کتابی می‌یابد و میا فارو در بچه‌ی رزماری، تازه پس از مراجعه به چند کتاب است که حقیقا به وجود جادوگری پی می‌برد و به اطرافیانش مشکوک می‌شود. … منبع: سیوتا، میشل (۱۳۸۶) رویای آمریکایی: درون‌مایه‌های سینمای آمریکا. ترجمه نادر تکمیل همایون. نشر چشمه. ص...

ادامه مطلب

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*