بازنمایی خواندن در متون

بدخوانی و بدانجامی

ارسالی توسط در آبا ۲, ۱۳۹۱ در بازنمایی خواندن در ادبيات | ۲ نظر

بدخوانی  و بدانجامی

اولین رمان مدرن اروپایی، دن کیشوت نوشته سروانتس، رمانی است که خطر بدخوانی رمان را یادآوری می‌کند و خود رمانی‌است علیه رمان‌خوانی. دن کیشون شخصیت اصلی داستان، علاقه‌ی وافری به آثار شوالیه‌گری دارد. او این کتاب‌ها را می‌خواند تا زندگی روانه را به فراموشی بسپارد، اما این خواندن سرانجام او را به دیوانگی می‌کشاند. دن کیشوت اثری است در باب کلیشه‌ی بدخوانی. دن کیشوت اهل لامانچا خواننده‌ی بدی است که نمی‌تواند ادبیات را از زندگی جد کند. او آنقدر این دو را در هم می‌آمیزد که خوانندگان اثر نیز بین داستان و زندگی واقعی او نمی‌توانند تمایز ایجاد کنند. رمان دیگری که به بدخوانی رمان متکی است، مادام بواری اثر گوستاو فلوبر است. مادام بواری خواننده دائمی رمان‌های عشقی است اما نمی‌تواند تمایز زندگی واقعی و زندگی در رمان‌ها را تشخیص دهد. از این روی از زندگی روزمره‌ی بی‌عشق و از همسر کسالت‌آورش رنج بسیار می‌برد و این رنج او را به سوی جستجوی رمانس در زندگی اش هدایت می‌کند. او را در در نقش‌هایی که از رمان‌ها اقتباس کرده‌است غرق می‌کند و در نهایت کارش به یک خودکشی...

ادامه مطلب

مریم مقدس در حال خواندن

ارسالی توسط در آبا ۲, ۱۳۹۱ در بازنمایی خواندن در ادبيات | بدون نظر

مریم مقدس در حال خواندن

کتاب ساعت‌ها – book of hours- کتابی  مذهبی مصور محبوب قرون وسطی است. در بسیاری از تصاویر این کتاب، مریم مقدس در حال خواندن دیده‌می‌شود. مشهورترین این صحنه‌ها زمانی است که جبرئیل بر مریم ظاهر می‌شود و او در حالی که زانو زده است، در حال خواندن است. عمل خواندن را می‌توان در صحنه‌های پرواز به مصر، مصلوب شدن و حتی در تولد حضرت عیسی مسیح نیز مشاهده کرد. نظرات مختلفی درباره کتابی که مریم در حال خواندن آن است وجود دارد. برخی آن را کتاب مقدس، برخی دیگر  کتاب ساعت‌ها می‌دانند و برخی می‌گویند که این نشانه‌ای از کلام خداست. از طرفی برخی این تصاویر را نشانه‌ای از شکل ایده‌آل زن مومن در قرون وسطی می‌دانند و خواندن را گونه‌ای تمرین معنوی برای زنان به حساب می‌آورند. خواندن برای زنان یک تمرین معنوی به شمار می‌رود که باعث می‌شود آنها به خدا نزدیک‌تر شوند و ذهن آنها آماده تجارب الهامی...

ادامه مطلب

ماتیلدا دخترک کتابخوان

ارسالی توسط در آبا ۲, ۱۳۹۱ در بازنمایی خواندن در ادبيات | ۵ نظر

ماتیلدا دخترک کتابخوان

ماتیلدا عنوان داستانی است از رولد دال که در آن کتابخوانیِ ماتیلدا او را به فردی شگفت‌انگیز و جالب توجه تبدیل می‌کند. این داستان برای گروه‌های سنی ج و د نوشته شده است. در این داستان از خواندن به عنوان عملی رهایی‌بخش یاد شده است که ماتیلدا به واسطه آن از آسیب و گزند خانواده‌‌اش که با او بسیار  نامهربان هستند، آسوده می‌شود. بخشی از فصل اول این اثر را  با عنوان کتابخوان در زیر می خوانیم: کتابخوان هنگامی که ماتیلدا سه ساله شد، خودش یاد گرفت که روزنامه و مجله‌هایی را که در همه جای خانه پخش و پلا بود بخواند. در چهار سالگی می‌توانست با سرعت و به راحتی بخواند و طبیعتاً در آرزوی خواندن کتاب بود … ماتیلدا گفت: پدر فکر میکنی بتوانی برایم کتاب بخری؟ پدر گفت: کتاب؟ این کتاب کوفتی را برای چه می‌خواهی؟ – می‌خواهم بخوانم پدر. – مگر تلویزیون چه اشکالی دارد؟ یک تلویزیون قشنگ دوازده اینچی داریم، آن وقت از من کتاب می‌خواهی! داری لوس می‌شوی دختر! … همان بعداظهری که پدر ماتیلدا با خریدن کتاب برای او مخالفت کرد، او تنهایی به طرف کتابخانه عمومی دهکده (۱) به راه افتاد. وقتی به آنجا رسید، خود را به خانم فلپس، مسئول کتابخانه، معرفی کرد. ماتیلدا از او پرسید که آیا اجازه دارد مدتی در آنجا بنشیند و کتاب بخواند. خانم فلپس، از ورود دختر کوچولویی که بزرگتری همراهش نبود کمی جا خورد، با این همه به او خوش آمد گفت (۲). ماتیلدا پرسید: ممکن است قسمت کتاب‌های کودکان را نشانم دهید؟ خانم فلپس به او گفت: آنجا، روی ردیفهای پایین(۳)، می خواهی کمکت کنم و کتابی برایت پیدا کنم که عکس‌های زیادی داشته باشد. ماتیلدا گفت: نه متشکرم، فکر کنم از عهده‌اش بتوانم بربیایم (۴). … از خانه تا کتابخانه ده دقیقه راه بود (۵) و به این ترتیب می‌توانست دو ساعت تمام به تنهایی در گوشه‌ای خلوت و ساکت بنشیند و با اشتیاق کتاب‌ها را یکی بعد از دیگری بخواند. وقتی تمام کتاب‌های کودکان را خواند، شروع به جستجوی کتاب‌های دیگر کرد. خانم فلپس که در این چند هفته او را با تحسین نگاه می‌کرد، از پشت میزش برخاست و به طرف او آمد و پرسید: ماتیلدا کمک می‌خواهی؟ … ماتیلدا گفت: دلم می‌خواهد یک کتاب واقعاً خوب بخوانم که بزرگترها می‌خوانند، یک کتاب معروف. اما اسم هیچ کتابی را نمیدانم. خانم فلپس مدت زیادی به ردیف کتابها نگاه کرد. خودش هم نمی‌دانست  چه کتابی بیرون بیاورد. او از خود می‌پرسید که چطور می‌توان به بچه‌ا‌ی چهار ساله یک کتاب خوب بزرگسال انتخاب کرد؟ (۶) ابتدا به این فکر افتاد که یک کتاب رمانتیک نوجوانان که مخصوص دختر مدرسه‌ای‌های پانزده ساله نوشته می‌شود انتخاب کند، اما به دلایلی به طور غریزی از کنار آن ردیف گذشت و بالاخره  گفت: این کتاب را امتحان کن. هم خیلی معروف است و هم خیلی خوب. اگر دیدی داستان خیلی طولانی است به من بگو تا کتاب کوچک تر و آسان‌تری برایت پیدا کنم. ماتیلدا روی جلد کتاب را خواند: آرزوهای بزرگ، اثر چارلز دیکنز. و گفت: خیلی دلم می‌خواهد آن را بخوانم. خانم فلپس به خود گفت: حتما دیوانه شده‌ام، اما به ماتیلدا گفت: البته که می‌توانی آن را بخوانی؟ (۷) تا چند روز، خانم فلپس به سختی می‌توانست نگاهش را از دخترک برگیرد که ساعت‌ها روی صندلی راحتی (۸) در دورترین نقطه کتابخانه با کتابی روی زانویش می‌نشست. لازم بود که کتاب را...

ادامه مطلب

دیوار چین و کتاب‌ها

ارسالی توسط در آبا ۱, ۱۳۹۱ در بازنمایی خواندن در ادبيات | یک نظر

دیوار چین و کتاب‌ها

خورخه لوئیس بورخس در ایام اخیر خواندم که مردی دستور ساختن آن دیوار تقریبا بی‌انتهای چین را داد، که همان شی هوانگ‌تی نخستین امپراتوری بود که نیز مقرر داشت تا همه کتابهای پیش از او سوخته شوند. اینکه این عملیات دوگانه‌ی عظیم- نصب پانصد تا ششصد فرسخ سنگ در برابر وحشیان و نسخ بی‌چون و چرای تاریخ، یعنی نسخ گذشته- از یک تن واحد ناشی شده و بر روی‌هم جزو صفات او باشد، بی‌دلیل مرا خرسند کرد و در حین حال نگران. جستجوی علل بروز این احساس، هدف یادداشت فعلی است. از نظر تاریخی هیچ رازی این در این اقدام دوگانه نیست. شی هوانگ‌تی پادشاه تسینگ که معاصر با جنگ‌های هانیبال است شش حکومت را به زیر سلطه‌ی خود درآورد و دستگاه خانخانی را برانداخت؛ دیوار بزرگ چین را برافراشت زیر دیوار در آن زمان از وسایل دفاعی بود؛ کتاب‌ها را سوخت زیرا مخالفان با استناد به آنها امپراطوران گذشته را می‌ستوند. ساختن قلاع و سوختن کتاب کار مشترک همه سلاطین است؛ تنها خصوصیت ویژه‌ی شی هوانگ‌تو عمل کردن در مقیاسی چنین وسیع است. این نکته را برخی از چین شناسان نیز تلویحا تذکر داده‌اند، اما احساس من این است که در شواهدی که آوردم چیزی هست بیش از افراط یا غلو در اقدامی متداول. محصور کردن جالیز یا باغ امری است عادی و عام، اما نه محصور کردن یک امپراطوری. و نیز اراده کردن که سنت‌پرست‌ترین نژاده‌ها از خاطره‌ی گذشته‌اش، چه اساطیری و چه تاریخی  دست بردارد، مزاح و تفنن نیست. چینیان آن زمان سه هزار تاریخ مدون را پشت سر داشتند ( و نیز در آن زمان امپراطور زرد و چوانگ تسو و کنفسیوس و لائوتسو را داشتند) که آنگاه شی هوانگ‌تی دستور داد تا تاریخ  از زمان او آغاز شود. شی هوانگ‌تی مادرش را به گناه فسق و فجور تبعید کرده بود؛ در عدالت سخت او علمای مذهبی چیز جز کفر ندیدند؛ شی هوانگ‌تی شاید از آن رو خواست تا کتابهای قانون را براندازد که این کتاب‌ها او را گناهکار می شمردند؛ شی هوانگ‌تی  شاید از آن رو می‌خواست تا همه گذشته را منسوخ کند که فقط یک خاطره را از میان بردارد: فضیحت مادرش را. (بر همین نهج یکی از شاهان یهود همه کودکان را نابود کرد تا تنها یک کودک را از میان بردارد.) این حدس موجه است، اما مسئله دیوار، یعنی روی دوم این اسطوره، را حل نمی‌کند. بنابر گفته مورخان، شی هوانگ‌تی قدغن کرد که  از مرگ سخن رود و به جستجوی آب حیات برآمد و در کاخی نگارین بست نشست که عدد حجره‌هایش با عدد روزهای سال برابر بود. از این شواهد چنین بر می‌آید که دیوار در مکان و آتش در زمان سدهایی جاوادانه در برابر پیش‌روی مرگ بوده‌اند. باروخ اسپینوزا نوشته است که همه‌ی چیزها می‌خواهند در هستی خود دوام آورند. شاید امپراطور و  جادوگرانش گمان کرده‌اند جاودانگی امری باطنی و درون ذاتی است و  فساد نمی‌تواند در مداری بسته داخل شود. شاید امپراطور خواسته است مبدا زمان را از نو بیافریند و خود را نخستین نامیده است تا واقعا نخستین شود و خود را هوانگ‌تی نامیده است تا حتی‌المقدور هوانگ‌تی شود. همان امپروطور افسانه‌ای که خط و قطب‌نما را اختراع کرد. این امپراطور اخیرالذکر به موجب کتاب شعائر نام درست اشیا را بر آنها نهاد و بر همین نهج شی هوانگ‌تی در کتیبه‌هایی که هنوز هم باقی است لاف زد که همه‌ی اشیا در روزگار او نامی شایسته...

ادامه مطلب

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*