نقدمقاله مقدمه‌ای بر آسیب‌شناسی مطالعه در کشورهای جنوب

نقدمقاله مقدمه‌ای بر آسیب‌شناسی مطالعه در کشورهای جنوب

Share

در جستجویی که میان مقاله‌های  سال‌های گذشته  داشتم، به مقاله‌ای از آقای دکتر فریبرز خسروی برخوردم که مرا به خود فراخواند تا آن را مطالعه کنم: مقدمه‌ای بر آسیب‌شناسی مطالعه در کشورهای جنوب. دریافتم که این مقاله یکی از سرچشمه‌های باورهای کلیشه‌ی ما درباره این است که چرا مردم مطالعه نمی‌کنند. همچنین نکاتی بود که به نظر، نگارنده مقاله به درستی یا نادرستی آنها کاری نداشت بلکه بیشتر از آنها استفاده کرده بود تا به مقصود ذهنی خود برسد. در زیر به برخی از این باورهای کلیشه و آن نکات نادرست اشاره می‌کنم:

۱- در همان مقدمه نگارنده اشاره کرده است که «از سوی دیگر واقعیات موجود وضعیت اسفناکی را در این باره در حوزه جهان سوم ترسیم می‌کند. با توجه به اینکه برای کشور خودمان ارقام اعلام شده برای سرانه مطالعه از یک دقیقه (ارجاع به همشهری) تا دو و نیم دقیقه در روز (ارجاع به روزنامه اطلاعات) متغیر است و پژوهش‌های روشمند مطالعه‌ای حدود ۴۱ دقیقه در شبانه‌روز را برای دانش‌آموزان ایرانی بیان کرده (استناد به پایان‌نامه علی زرافشان)… اما این واقعیت کاستی فراوان در مقایسه با کشورهای شمال است، به راستی علت این نقصان را کجا باید جستجو کرد؟»

گرچه خود نگارنده به تلویح اشاره کرده‌اند که استناد به همشهری و روزنامه اطلاعات به لحاظ علمی (در این مورد) ارزشی ندارد اما آن اعداد را پایه‌ی استدلال خود قرار داده تا ایران را با کشورهای شمال مقایسه کند. همچنین بعد از بیان ۴۱ دقیقه در روز نیز همچنان به آن کاستی تاکید می‌کند بدون آنکه مشخص کند کشورهای (و در مقایسه دانش‌آموزان آنها) به چه اندازه در روز مطالعه می‌کنند.

یکی از کلیشه‌های ذهنی ایرانی‌ها  «مطالعه دو دقیقه در روز (یا سال)» است که مردم و منتقدین سعی می‌کنند آن را به بی‌کفایتی مسئولان فرهنگی نسبت دهند و مسئولان فرهنگی هم تلاش می‌کنند بگویند که این دو دقیقه مال زمان پیش از انقلاب است و بعد از انقلاب وضعیت دگرگونه بوده است. باید گفت که هر دوی این ادعاها بی‌اساس هستند، چرا که پژوهش و مطالعه‌ روشمندی این ادعا را پشتیبانی نمی‌کند.

۲- در صفحه دوم بخش ۱. تنگنای اقتصادی و معیشتی، نگارنده به این جمله زرین سقراط اشاره می‌کند که «جامعه وقتی فرزانگی و سعادت می‌یابد که خواندن کار روزانه‌اش باشد (و یک استناد)» پیشتر در نوشته‌ای استدلال کرده‌ام که این نوشته نمی‌تواند به سقراط یا افلاطون و امثالهم نسبت داد. (نوشته مورد نظر) نگارنده از این جمله که یکی دیگر از کلیشه‌های ذهنی است استفاده کرده است که با رمانتیزه کردن فضا و در جمله بعدی مقایسه کفش با آثار شکسپیر اوضاع جهان سوم را وخیم اعلام کند.

۳- در همین بخش نگارنده اعلام می‌کند که «از مهم‌ترین آفات مطالعه در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، فراهم‌نبودن حداقل معیشت است» با توجه به اینکه این موضوع با شماره یک بیان شده به نظر مهم‌ترین عامل به شمار می‌آید.  همانگونه که اکثر ایرانی‌ها این تجربه را تایید می‌کنند که فقرا کمتر کتاب می‌خوانند، این تجربه نیز قابل تایید هست که ثروتمندان هم چندان اهل خواندن نیستند. این دو تجربه در کنار هم نشانگر این است که مهم‌ترین عامل بی‌مطالعه‌گی نمی‌تواند میزان ثروت باشد و شاید بیان این نکته باعث شده است که در طول زمان این استدلال رایج شود که «ای بابا یارو از صب تا شب دنبال یه لقمه نونه، کتاب چیه؟» اگرچه این تجربه انکارناپذیر است اما به نظر می‌رسد عوامل مهم‌تری که ریشه در فرهنگ و جامعه دارد در بی‌مطالعه‌گی موثر باشد. نباید از خاطر ببریم که طبقه متوسط جامعه پرشمارترین افراد کتابخوان را دارد. این پدیده شمال جنوب هم ندارد. هم در شمال و هم در جنوب  اکثر نویسندگان از طبقه متوسط هستند و اکثر کتابخوان‌ها.

ناگفته نماند که وقتی نویسنده عنوان کشورهای جنوب را برای مقاله برگزیده است، از همان ابتدا تصمیم داشته که جنوب بودن را با عدم مطالعه پیوند دهد.

۴- نگارنده در این نوشته بسیار تلاش کرده‌اند (هرچند به احتمال غیر عمد) خواندن را معادل با کسب اطلاع در نظر بگیرند. نشانه‌های این موضوع را می‌توان در اولین سطرهای مقدمه و نیز اشاره به اطلاع‌باوری (ص. ۱۱۹) و همچنین تکرار زیاد واژه‌  اطلاعات دانست. اما همیشه خواندن، به خصوص خواندن در حوزه ادبیات که مهم‌ترین بخش از مطالعه آزاد را به خود اختصاص می‌دهد به منظور کسب اطلاع نیست.

و …

۵- این مقاله دلایل زیر را برای بی‌مطالعه‌گی در کشورهای جنوب عنوان می‌کند: ۱- تنگنای اقتصادی و معیشتی، ۲- درون‌زا نبودن و عدم پویایی نظام تعلیم و تربیت، ۳- از خود بیگانگی فرهنگی، ۴- تاثیر تلویزیون بر خواندن، ۵- نبود تفکر نقاد، ۶- عدم تنوع مواد اطلاعاتی، ۷- استعمار اطلاعاتی، ۸- نبود کتابداران و اطلاع‌رسانان متخصص، ۹- بی‌سوادی و بی‌سوادی اطلاعاتی

به نظر می‌رسد این دلایل بیشتر «کتابداری‌محور»  و یا «اطلاعات محور» هستند. به این معنا که اگر نویسنده‌ای غیر از دکتر خسروی کتابداری خوانده، این مقاله را می‌نوشت، ممکن بود ترتیب دلایل عوض شود و برخی نیز حذف (۸) و برخی دلایل اضافه شود. به فرض ممکن بود یک نفر بگوید مهم‌ترین دلیل این است که در نظام اقتصادی کشور، خواندن توجیه ندارد به این معنا که کسی با خواندن پول بیشتری به دست نمی‌آورد. یا در فرهنگ جنوب که غم فراوان است، مردم به دنبال شادی‌اند و چون خواندنی شادی‌افزا و سرگرم‌کننده بسیار کم داریم ، مردم برای شادشدن و سرگرم شدن منابعی دیگر دارند و قص علی هذا …

هیچ‌کدام از این دلایل درست یا ندرست نیستند و رجحان یکی بر دیگری آشکار نیست. مهم‌ترین چیزی که باید در این مقاله گفته می‌شد ولی از آن غفلت شده است این است که فرایند استدلالی منتج به استخراج این دلایل چه بوده است. چه چیزی ترتیب و وجود این دلایل را توجیه می‌کند و یا به عبارتی آیا اینها تصورات نویسنده از این وضعیت است یا یک فرایند منطقی و آزمون شده.

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «مجله مطالعات خواندن» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که در کنار همکاری علمی شما عزیزان، تداوم کار این سایت به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وابسته است. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند:

۳ پاسخبه “نقدمقاله مقدمه‌ای بر آسیب‌شناسی مطالعه در کشورهای جنوب”

  1. صابري گفت:

    جناب آقای محبوب
    درود بر شما
    نقدی زیبا و خواندنی بود
    لذت بردم

  2. پروانه - ن گفت:

    معمولا هر نویسنده ای پیش فرض های خود ( به قول شما کلیشه ذهنی) را دارد و سعی می کند آن پیش فرض ها را با استدلال بیان کند . اینکه عیب نیست ! نکته مهم دیگر برای آنکه نزدیکی خواندن با تبادل اطلاعات را درک کنید به تعریف سواد اطلاعاتی مراجعه بفرمایید .

    • سیامک محبوب گفت:

      با سلام
      خانم پروانه- ن، هدف من از نوشتن این نقد خردگیری و عیب یابی نبود. من سعی کردم نشان دهم که چگونه کلیشه های ذهنی ما (و نه پیش فرض ها، که این دو با هم تفاوت دارند) می تواند از دستیابی ما به نتیجه های متفاوت (و در برخی موارد درست تر) جلوگیری کند. اما پژوهش را عاری پیش فرض را نمی دانم. این مقاله اگر با این پیش فرض نوشته شده است که اقتصاد عامل مهمی در بی مطالعه گی مردم است، بایستی در طول نوشته دو چیز را نشان دهد ۱- مشاهداتی که منجر به این نتیجه گیری شده اند چه بوده است، ۲- چرا سایر عوامل در مقایسه با این عامل فرعی شمرده میشوند. این نوشته هیچ کدام از این دو ویژگی را ندارد.
      نکته دیگر اینکه من رابطه بین خواندن و اطلاع یابی را انکار نمی کنم، آنچه مسلم است این است که خواندن را میتوان به عنوان یکی از روشهای اطلاع یابی قلمداد کرد، اما اینکه خواندن را مترادف با اطلاع یابی در نظر بگیریم، بی راه رفته ایم. کمتر کسی رمان می خواند تا از آن کسب اطلاع کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*