بازنمایی خواندن در «کتاب دزد» اثر مارکوس زوساک

بازنمایی خواندن در «کتاب دزد» اثر مارکوس زوساک

Share

 کتاب دزد

مقدمه

«کتاب دزد» رمانی است درباره‌ی دختر ۹ ساله ای به نام لیزل که کتاب‌دزدی پیشه‌ی اوست و خواندن کار هر روزه‌اش. او برای خواندن هر کاری می‌کند و البته در کنار پدر خوانده‌اش آقای هامیل. آنها برای به دست آوردن کتاب آن را می‌دزدند یا سیگار می‌فرشند و با پول آن کتاب می‌خرند و البته گاهی کتابی را که به دردشان نمی‌خورد، تبدیل به کتابی می‌کنند که نوشته خودشان است و به دردشان می‌خورد.

در این نوشته سعی شده است که جنبه‌های مختلف خواندن که در رمان وجود داشته است استخراج شود: جنبه‌هایی نظیر تفاوت موضوع کتاب با مفهوم کتاب، آرامبخشی خواندن، خواندن به عنوان کنش اعتراض، خواندن و فراموشی.

موضوع کتاب و مفهوم کتاب

اولین مواجهه با کتاب در این داستان، برخوردی است که به جای کتاب هر چیز دیگری می‌توانست قرار بگیرد. همانگونه که در داستان شرح داده می‌شود، اولین بار که لیزل دست به دزدی زد، کتاب را نه برای خواندن، زیرا که سواد خواندن نداشت، بلکه به عنوان یادگاری که او را به یاد برادرش می‌انداخت، دزدید. کتابی سیاه رنگ که هنگام دفن برادر کوچکش، از گورکنان به جای ماند: راهنمای قبر کنی. برای او «موضوع کتاب اصلا اهمیتی نداشت، مفهوم کتاب مهم‌تر بود. مفهوم آن کتاب: ۱- آخرین باری که برادرش را دید؛ ۲- آخرین باری که مادرش را دید» (ص. ۳۹) در این وضعیت به جای کتاب هر چیز دیگری می‌توانست نقش این مفهوم را بازی کند.

نمونه‌ی چنین موضع‌گیری نسبت به کتاب، نگهداری کتاب‌های خطی و غیره به عنوان نمادی از تمدن از دست رفته است. اگر در سخنرانی‌ها و نوشته‌هایی که درباره ارزش کتاب وجود دارد دقت شود، این نکته نمایان می‌شود  که در عمده حرف‌ها، وجود کتاب را نشانه‌ای از تمدنی باشکوه در گذشته قلمداد می‌کنند و کاری ندارند که محتوای این کتاب‌ها چه بوده است و حتی به این نیز توجه نمی‌کنند که اگر محتوی ارزشمندی دارند، چرا آن محتوی را به زبان و با ابزار روز قابل بازیابی نمی‌کنند؟

خواندن آرامبخش

در بخش بعدی داستان ماهیت روانی کتاب تغییر می‌کند. تغییر از یک یادگار به یک آرام‌بخش.تا زمانی که آن لحظه تعیین کننده «لحظه هیستریک خیس کردن تشک» اتفاق نیافتاده بود  کتاب به عنوان یک یادگار نقش بازی می‌کرد. تا اینکه وقوع آن لحظه باعث شد کتاب از یک یادگاری به یک خواندنی تغییر ماهیت بدهد، گرچه ماهیت اولیه در روزهای اول به قوت خود باقی بود. هانس هابرمان، پدرخوانده لیزل، برای عوض کردن جای خیس شده اقدام کرد و از زیر بالشت، کتاب سیاه رنگ خود را نمایان کرد و این‌گونه هانس که بسیاری گمان می‌کردند آدم باهوشی نیست با همان اندک بضاعت خود که از سواد داشت، اولین قدم‌های خواندن را به لیزل آموخت و خواندن به عنوان یک خوشی شروع شد. «میل غریبی لیزل را وادار میکرد تا کتاب را بخواند، میلی که حتی سعی در فهمش هم نمیکرد. شاید یک جوری میخواست مطمئن شود که برادرش را درست قبر کردهاند. دلیل هرچه بود، گرسنگی خواندنش چنان شدتی داشت که تجربهاش فقط از یک آدم دهساله برمیآید» (ص. ۶۲)

خواندن « پس از هر کابوس» (ص. ۶۵) نمونه‌ای از شرطی شدن در خواندن در این داستان است. لیزل بعد از آنکه جایش را خیس می‌کرد با هانس مهربان روبه رو می‌شد که در کنار تمیزکاری رخت‌خواب به او خواندن را آموزش می‌داد. این عمل باعث ‌شد که عمل خواندن، عمل توامان حس آرامش‌بخش شود و بعد از مدتی، آرامش‌بخشی به صورت ذهنی به عمل خواندن پیوند خورد.

خواندن به عنوان یک کنش اعتراضی

بعد از مدتی لیزل می‌تواند بخواند. آقای هامیل دل خوشی از وضعیت موجود ندارد بنابراین با لیزل که می‌خواند گویی در خفا به وضع موجود اعتراض می‌کند. گرچه این اعتراض آنقدر آشکار نیست که حتی به چشم بیاید. حتی موسیقی آقای هامیل که هر از گاهی نت‌ها را اشتباهی می‌زند از جنس اعتراض است. نظم موجود دوران هیلتر می‌طلبد که نت فالشی شنیده نشود. اما آقای هامیل ناخواسته نت فالش می‌زند. حتی در نظم دوران هیلتری مهربانی هم نت فالش است و هامیل مرد مهربانی است. خواندن نیز امتداد همان موسیقی و مهربانی است. خواندن عیب محسوب نمی‌شود اما باید پیش از هر چیز «نبرد من» را خواند». کتابی  که در باره پیشو ا است. این اثر را باید باور کنی و صد البته کتاب‌هایی را بخوانی که «سمی» نباشند. اما آقای هامیل و لیزل می‌خوانند تا لذت ببرند و این دهن کجی به سبیل مرتب هیلتر است. حتی به همراهی آن مشت زن فراری «نبرد من» را تبدیل می‌کنند به کتابی که خود نوشته‌اند.

 خواندن آرامبخش‌ (۲)، بلندخوانی همگانی و فراموشی

در اواخر جنگ که حملات هوایی شدت گرفت دیگر لیزل تبحر کامل را در خواندن به دست آورده است. او  برای پناه‌گرفتان در زیرزمین کتاب می‌خواند. اینگونه آنها لذت شنیدن کلمات را جایگزین وحشت حمله هوایی می کنند. آنها به خواندن گوش می‌سپارند تا آرام بگیرند و فراموش کنند. خواندن گریز از دنیای پرالتهاب بیرونی به دنیای آرامش‌بخش متن است. این پناه بردن به نوشته و فراموشی یکی از ویژگی‌های خواندن است. 

مشخصات کتاب:

زوساک، مارکوس (۱۳۸۹) کتاب دزد. ترجمه آ. نوبخت فر. تهران: شور.

کتاب دزد در گوگل بوک

کتاب دزد در ویکی پدیا

به این نوشته اینگونه استناد دهید:

محبوب، سیامک (۱۳۹۱) بازنمایی خواندن در «کتاب دزد» اثر مارکوس زوساک. مجله مطالعات خواندن. آبان. http://readingandreaders.com/?p=535

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «مجله مطالعات خواندن» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که در کنار همکاری علمی شما عزیزان، تداوم کار این سایت به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وابسته است. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند:

۲ پاسخبه “بازنمایی خواندن در «کتاب دزد» اثر مارکوس زوساک”

  1. بوشهری گفت:

    خیلی مشتاق شدم این کتاب رو گیر بیارم و بخونم
    مرسی از بابت معرفیتون

  2. ابراهیم افشار گفت:

    برایم خیلی تازگی داشت ممنون از تحلیل ارزشمند شما

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*