ترویج مطالعه یا مدیریت مطالعه

ترویج مطالعه یا مدیریت مطالعه

Share

آغاز ترویج مطالعه در پی آغاز ترویج سواد در عصر روشنگری است. متفکران قرن هیجدهم دریافتند که «اگر ملت خام و صغیر است، دلیل این خامی و صغیری صرفاً ستم‌دیدگی سیاسی و استثمار اقتصادی نیست، بلکه پیامد نادانی خود ملت هم هست.» (انسنس برگر، ۱۳۸۶، ص. ۱۳) با این یافته، نسل‌های بعد دریافتند که توان خواندن و نوشتن از جمله‌ی نعماتی است که زندگی را انسانی می‌سازد و بدین ترتیب سواد به عنوان عنصر اساسی زندگی بشر بشمار آورد و مطالعه به عنوان عنصر اساسی در سوادآموزی. چنان که اعتقادی نظیر این بوجود آمد که «عادت به مطالعه اگر هم هرباره به قیام و انقلاب نینجامد، همیشه طلب‌کار بار می‌آورد و این یعنی آدم‌هایی که به هر اقدام دستگاه قضایی و قوه‌ی مجریه نگاه بدبینانه دارند و به قانون اساسی کشور خود دلبستگی نشان نمی‌دهند.»(انسنس برگر، ۱۳۸۶، ص. ۱۴) از این روی عده‌ای بر آن بودند که «زهر مطالعه» و مصمومیت را از آن بگیرند و آن را تبدیل به عملی در راستای همسانی توده‌ها به کار برند. بدین ترتیب مفهوم آموزش به جای روشنگری نشست و به پیوست آن شعاری مانند «آموزش آزادی می‌آورد» و «فرهنگ برای همه!» در قرون نوزدهم در کشوری نظیر آلمان سرلوحه عمل حزب سوسیال دموکرات شد (انسنس برگر، ۱۳۸۶، ص. ۱۵) و زمان گذشت تا اینکه یونسکو نیز در سال ۱۹۵۱ مبارره با بی‌سوادی را سرلوحه کار خود قرار داد. اما آنچه که مغفول ماند این بود که ملت‌ها  از روی میل باطنی‌شان خواندن و نوشتن نیاموختند (سوادآموزی آزاد) بلکه از طریق ایده مدیریت ملی و مدیریت جهانی به این کار مجبور شدند زیرا که آموزش در اختیار دولت و کارگزاران آن یعنی مدارس، ارتش و دستگاه قضایی قرار گرفت و بدین ترتیب از سوادآموزی به عنوان ابزار رهایی‌بخش بر علیه خود آزادی استفاده شد و هدفی که سوادآموزی و مطالعه دنبال می‌کرد، هیچ ربطی به با روشنگری نداشت. خواندن و نوشتن که از آن به عنوان ابزاری برای دستیابی به نیکی، حقیقت و زیبایی یاد می‌شد تبدیل به ابزاری برای رام کردن تخیل و اندیشه‌ی افراد شد تا این‌بار نه از عضلات آنها که از مغزشان بهره‌کشی شود(انسنس برگر، ۱۳۸۶، ص. ۱۶). مدیریت مطالعه که صورت مبدل ترویج مطالعه است نیز از چنین خاصیتی برخودار است. بد نیست به این جمله وایوانویچ (۱۳۸۹) در خطاب به هیئت دبیران شاخه مسکو در اتحادیه‌ نویسندگان جمهوری فدراتیو روسیه‌ی شوروی که داعیه مدیریت نویسندگان به عنوان «مهندسان روح بشر» را داشتند اشاره کنم که می‌گفت: من خواننده و تماشاچی دارم. میان من و آنها نایستید. من هم به کمک شما نیازی پیدا نخواهم کرد.

 موخره: ترجیح می‌دادم در این نوشته از واژه «خواندن» استفاده کنم تا از «مطالعه» با این وجود برای ایجاد همسازی با سایر نوشته‌ها لفظ مطالعه به مفهوم خواندن به کار می‌رود.

منابع:

انسنس برگر، هانس ماگنوس (۱۳۸۶) در ستایش بی‌سوادی: مجموعه مقالات. ترجمه محمود حدادی. تهران: ماهی.

 واینوویچ، ولادیمیر نیکلایوچ (۱۳۸۹) آقای نویسنده  و جنجال بر سر آپارتمان دولتی. تهران: هرمس.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*