باهم می‌خوانیم، باهم رشد می‌کنیم: گفتگو با زینب شرع‌الاسلام،‌ پژوهشگر و کارآفرین حوزه کتاب‌خوانی

باهم می‌خوانیم، باهم رشد می‌کنیم: گفتگو با زینب شرع‌الاسلام،‌ پژوهشگر و کارآفرین حوزه کتاب‌خوانی

سوده سمیع‌پور

[ این نوشته، متن گفتگوی مجله مطالعات خواندن با خانم زینب شرع‌الاسلام است. ایشان پژوهشگر هستند و باشگاه کتاب‌خوانی گپبوک را اداره می‌کنند. یکی دیگر از کارهای او این است که در صفحه اینستاگرام‌شان (mehrsasharoleslam) مردم را به خواندن و باهم‌خواندن دعوت می‌کنند. این گفتگو در تاریخ ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۹ انجام شده است.

فصلنامه مطالعات خواندن، دوره ۱، شماره ۳، بهار ۱۳۹۹


 

  […  برای شروع کمی از خودتان بگویید.

من زینب شرع‌الاسلام هستم، خانواده و دوستان نزدیک مهرسا صدایم می‌کنند و به‌نوعی از اول این دو تا اسم همراهم بوده است. پژوهشگر و کارآفرین حوزه کتاب‌خوانی هستم. بیشتر در حوزۀ cognitive science و neuroscience در حال پژوهش و مطالعه هستم اما علاقه‌هایم خیلی متنوع و گسترده است به موضوعاتی مثل فیزیک، روانشناسى، فلسفه و ادبیات خیلی علاقه دارم. علاقه‌ام در حدی بوده که دوره‌ها و واحدهایی را هم در این زمینه‌ها گذرانده‌ام. نزدیک یک سال است که «گپبوک» را شروع کرده‌ام، دوره‌هایی درزمینۀ رشد فردی و کتاب‌خوانی برگزار می‌کنم و خیلی خوشحالم که در خدمتتان هستم.

[… معرفی کتاب را با گپبوک آغاز کردید یا پیش از آن هم کتاب معرفی می‌کردید؟

من از سال ۹۵ که این صفحه را راه انداختم اصلاً قرار نبود یک صفحۀ عمومی باشد. از همان زمان کتاب معرفی می‌کردم. اولین پست‌های صفحه را هم ببینید معرفی کتاب هست ولی چیزهای دیگر هم بود که خیلی‌ از آنها را پاک کردم. کلاً از سال ۹۵ کتاب معرفی می‌کردم و بین دوستان و آشنایان به این عنوان شناخته می‌شدم که خیلی کتاب و کتاب خواندن را دوست دارم. کم‌کم به این سمت رفتم که چرا فقط عکس بگذارم؟ می‌توانم با استفاده از ویدیو هم کتاب را توضیح بدهم و بیشتر دربارۀ چیزی که از کتاب برداشت کرده‌ام بگویم و به اینجا رسید که الآن می‌توانم بگویم بخش زیادی از محتوای صفحۀ من، کتاب است. قرار بود کل صفحه کتاب باشد و کتاب‌هایی که می‌خوانم را معرفی کنم و به اشتراک بگذارم اما محتواهای دیگری هم شکل گرفت و کارهای بیشتری انجام شد و از یک جایی به بعد دیدم صفحه‌ام می‌تواند عمومی هم باشد الآن حدود ۲ سال است که صفحه رو عمومی کرده‌ام.

[… چطور شد که کتاب‌خوان شدید؟

سال دوم دبیرستان، برای من شروع تبدیل‌شدنم به «کتاب‌خوان حرفه‌ای» بود. قبلش هم کتاب می‌خواندم ولی نه به شکلی که بگویم یک کتاب‌خوان حرفه‌ای هستم و کتاب یکی از بخش‌های زندگی من است. مثلاً وقتی موضوعی برایم جذاب بود، کتاب می‌خواندم و دوست داشتم. البته در فضای خانه و تربیتیِ ما کتاب همیشه بود ولی این‌طور نبود که من عاشقش باشم. سال دوم دبیرستان برای شرکت در المپیاد فیزیک آماده می‌شدم و کتاب‌های سنگین دانشگاهی را حل می‌کردم و حس خاصی داشت اینکه چند سال جلوتر از خودت با مسائلی کلنجار می‌روی و درکشان می‌کنی به‌خصوص اینکه من عاشق فیزیک بودم و دنبال این بودم که از دل فیزیک فلسفۀ زندگی‌ام را پیدا کنم. می‌خواستم برای زندگی یک تئوری از دل فیزیک دربیاورم. دراین‌بین فکرهایی که می‌کردم و چیزهایی که به هم ربط می‌دادم، یکسری سؤال و ابهام برایم ایجاد کرد که احساس می‌کردم با این منابع و کتاب‌هایی که الآن دارم، نمی‌توانم جواب آنها را بدهم. این‌طوری شد که وارد سیر مطالعاتی فلسفی و روانشناسی شدم و حتی تغییر رشته دادم و از فضای فیزیک و ریاضی بیرون آمدم. می‌توانم بگویم که کتاب خواندن، نگرش جدیدی برای من ایجاد کرد و آغاز کتاب‌خوان حرفه‌ای شدنم هم با فلسفه و روانشناسی بود آن‌هم از دل فیزیک! فیزیک رشتۀ خاصی است. خیلی وقت‌ها با بچه‌های فیزیک شریف گپ می‌زنم، می‌بینم که تمایلاتی به فلسفه در بچه‌ها ایجاد می‌شود. یعنی جنس درس فیزیک به‌ویژه فیزیک محض، این‌طوری است که بچه‌ها را به سمت تفکرات فلسفی و تا بخش‌هایی از روانشناسی و نوروساینس می‌برد.

[… از نویسنده‌های موردعلاقه‌تان بگویید.

نویسندۀ خاصی نیست که رویش تعصب داشته باشم. خیلی‌ها را می‌خوانم با بخش‌هایی از حرفشان موافقم؛ و به قسمت‌هایی از نظراتشان نقد دارم ولی بین نویسنده‌هایی که محبوب هستند و اکثر ما می‌شناسیم من اروین د. یالوم و آلن دوباتن و دن آریلى را دوست دارم.  نگاهشان خیلی جاها به من ایده داده و برایم جالب بوده. اکثر کتاب‌هایشان را خوانده‌ام چون نگاهشان را دوست دارم و دنبال می‌کنم. نویسنده‌هایی که دنبال می‌کنم خیلی زیاد هستند ولی کتاب‌های این سه نویسنده را معرفی کردم. بعضی از نویسنده‌ها هستند که چون خیلی مربوط به حوزه تخصصی خودم هستند کتاب‌هایشان را می‌خوانم ولی در اینستا معرفی نمی‌کنم چون برای بیشتر مخاطب‌های صفحۀ من خیلی جالب نیستند.

[… آداب یا عادت خاصی برای کتاب خواندن دارید؟

من در هر شرایطی کتاب می‌خوانم. قبل از کرونا در مترو، اتوبوس، سر کلاس و مطب دکتر، هر جا که می‌شد کتاب می‌خواندم. تشریفات خاصی برای خواندن ندارم ولی یک سری کتاب‌ها هستند که نیاز دارم تأمل بیشتری رویشان داشته باشم و نمی‌شود جایی مثل اتوبوس و مترو آن را خواند. این دسته از کتاب‌ها را معمولاً ترجیح می‌دهم شب‌ها در اتاق کارم  بخوانم. حتماً یادداشت‌برداری می‌کنم و دوست دارم روی جملاتشان عمیق‌تر فکر کنم  ولی یک سری کتاب‌ها هم هستند که مدل و متنشان طوری است که می‌توانم در راه و سر کلاس و… بخوانم.

[… به چه ژانری علاقه‌مند هستید؟

اگر بخواهم رمان بخوانم، بیشتر رمان کلاسیک می‌خوانم اما به‌صورت کلی اگر بخواهم بگویم چه سبک کتابی را دوست دارم، می‌گویم فلسفه را خیلی دوست دارم و همچنین کتاب‌هایی که در حوزۀ تخصصی خودم هستند. ادبیات هم می‌خوانم ولی به فلسفه علاقۀ خاصی دارم و دوست دارم کتاب‌های فلسفی زیاد بخوانم.

[… تعدادی از کتاب‌های معاصر موردعلاقه‌تان را نام ببرید.

«بار هستی»، از میلان کوندرا؛ «زندگی پنهان ذهن» نوشتۀ ماریانو سیگمان؛ «سیر عشق» از آلن دوباتن؛ «تنهایی هولناک» نوشتۀ مکسول سیم؛ «روان‌درمانی اگزیستانسیال» از اروین یالوم. کتاب «۲۱ درس برای قرن ۲۱» هم به من ایده‌های خوبی داد بااینکه کتابی است که به بعضی بخش‌هایش نقد دارم. در حوزۀ توسعۀ فردی کتاب «عادت‌های اتمی» از جیمز کلیر، «تفکر سریع و آهسته» از دانیل کانمن.

[… چه چیزی باعث شد کار معرفی کتاب را شروع کنید؟

من اعتقاد دارم که  کتاب خواندن، رشد کردن و آگاهی اگر فردی باشد معنی ندارد. به نظرم مثل تلفن است؛ یعنی من اگر در خانه‌ام یک تلفن از طلا داشته باشم و هیچ‌کس دیگر تلفن نداشته باشد تلفن من هرچقدر هم که گران‌قیمت باشد به هیچ دردی نمی‌خورد چون کسی نیست که من به او زنگ بزنم و این تلفن عملاً یک وسیلۀ به‌دردنخور می‌شود. من فکر می‌کنم داشتن آگاهی و قدرت بالای تفکر، کتاب‌خوان بودن، شفاف اندیشیدن و رشد، زمانی معنی پیدا می‌کند که یک گروه و یک جامعه درگیر آن باشند. من اگر خیلی کتاب بخوانم و رشد کنم ولی وقتی با کسی وارد گفتگو بشوم و احساس کنم آدم‌های اطرافم اصلاً نمی‌فهمند من چه می‌گویم و هیچ‌کسی را ندارم که با او گفتگو کنم؛ به نظرم رشد به معنای واقعی صورت نمی‌گیرد. رسالت خودم می‌دانم که آن چیزی که می‌خوانم و یاد می‌گیرم را به اشتراک بگذارم تا گروهی بشویم که باهم رشد می‌کنیم و یاد می‌گیریم. در این صورت فضای نقد و گفتگو ایجاد می‌شود و پویایی‌ای که به‌ وجود می‌آید خیلی فضای رشد را بهتر ‌و فربه‌تر می‌کند. ولی حالتی که من در خانه بنشینم کتاب بخوانم و دور از جامعه و ارتباطات باشم، خیلی نتیجه‌بخش نیست.

همیشه در جامعه خط‌کش‌هایی وجود دارد که اقشار را از هم جدا می‌کند و عده‌ای را در دستۀ کتاب‌خوان و فرهیخته و عده‌ای را هم در دستۀ عوام قرار می‌دهد. من حس می‌کنم جامعه‌ای که دنبال این خط‌کشی‌ها باشد پیشرفت نمی‌کند. جامعه باید آگاهی را بین مردم پخش کند. این کار را در بحث ترویج علم هم انجام می‌دهند. یعنی می‌گویند اگر ما در آزمایشگاه روی بحث نانوتکنولوژی کار می‌کنیم، باید تمام افراد جامعه از هر قشری با این تکنولوژی آشنا شود تا فرهنگ استفاده از آن چیزی که تولید می‌شود، در جامعه ایجاد شود. یک‌وقت‌هایی این اتفاق نمی‌افتد و فکر می‌کنیم اقلیتی باید باشند که کتاب‌خوان هستند و بقیه نمی‌فهمند. به نظر من می‌شود آگاهی را نشر داد و اگر این نشر و توسعه نباشد،‌ رشد واقعی اتفاق نمی‌افتد.

من در «گپبوک» متوجه این موضوع شدم. یک سری افراد بودند که دوست داشتند در برنامه شرکت کنند ولی نمی‌آمدند. وقتی با آنها صحبت می‌کردم به اینجا می‌رسیدیم که «می‌دانی من اطلاعاتم معمولی است و خیلی فرهیخته نیستم، خیلی کتاب نخوانده‌ام الآن می‌ترسم در یک جمع کتاب‌خوان باشم و همه بگویند هیچی نمی‌دانم». من احساس کردم چقدر این خط‌کشی‌هایی که جامعه ایجاد می‌کند باعث می‌شود عده‌ای بترسند شبیه این چارچوب‌ها نباشند، خود را متعلق به آن گروه ندانند و از حضور در فضایی که می‌تواند باعث رشدشان شود، امتناع کنند.

 در پخش زنده (لایو) اینستاگرام از من پرسیدند: «کتاب‌خوان‌ها چه شکلی هستند؟» من گفتم که به نظر من شکل خاصی ندارند اینکه فکر کنیم کسی که کتاب‌خوان است همیشه رنگ‌های تیره می‌پوشد، عینک می‌زند، منزوی است و … یک کلیشۀ‌ اشتباه است. به نظرم همین خط‌کشی‌ها آدم‌ها را به سمت نمایش دادن می‌برد مثلاً باعث می‌شود یکی فکر کند با داشتن ظاهر خاصی می‌تواند بگوید کتاب‌خوان است.

[… چطور یک کتاب را برای معرفی انتخاب می‌کنید و برای معرفی چه مراحلی را طی می‌کنید؟

تلاشم این است که بر اساس دغدغه‌هایم کتاب‌ها را انتخاب کنم، مثلاً وقتی دغدغه‌ام الآن این است که در بحث بمباران اطلاعاتی و چالش‌هایی که رسانه برایمان ایجاد می‌کند، چطور می‌توانیم از خودمان مراقبت کنیم و چه مهارت‌هایی را باید پرورش بدهیم، سمت کتاب‌هایی می‌روم که در بحث سواد رسانه کمک می‌کند.

اینکه می‌گویم سمت یک کتاب می‌روم به این معنی نیست که کتابی که تکنیک می‌گوید را بخوانم. من در آن موضوع کتاب پیدا می‌کنم. خیلی وقت‌ها ممکن است کتابی باشد که داستان می‌گوید ولی آن چیزی که دنبالش هستم را از آن یاد می‌گیرم. پس انتخاب کتاب‌ها بیشتر بر اساس دغدغه‌هایم است ولی خیلی وقت‌ها هم بر اساس دغدغه‌های آدم‌هایی است که به من مراجعه می‌کنند و سؤال می‌پرسند. بعد دنبال کتاب‌هایی که می‌توانند در پاسخ به سؤال آنها کمک‌کننده باشند، می‌روم. شاید آن موضوع در آن لحظه دغدغۀ من نباشد ولی چون می‌بینم دغدغۀ مخاطبِ من هست در موردش تحقیق و بررسی می‌کنم، کتاب را می‌خوانم و معرفی می‌کنم یا در «گپبوک» ارائه‌اش می‌دهم.

معرفی من در اینستاگرام کمی با معرفی‌های جلسه‌های گپبوک متفاوت است. در اینستاگرام سعی می‌کنم یک دید کلی از کتاب به مخاطب بدهم که این کتاب در چه مسیری قرار است به ما کمک کند ولی در گپبوک کتاب‌ها  را عمیق‌تر بررسی می‌کنیم.

به نظرم باید این را هم یاد بگیریم که قرار نیست هر چیزی که معرفی می‌شود را بخرم. کتاب‌ها معرفی می‌شوند که من ببینم با دغدغه‌هایم همخوانی دارند یا نه. ولی جوی که در فضای مجازی وجود دارد، آدم را مصرف‌گرا می‌کند، و این حس را می‌دهد که هر چیزی را که معرفی می‌شود، من حتماً باید داشته باشم، شاید بعضی‌ها را به‌اشتباه به این سمت می‌برد که هر کتابی را که معرفی می‌شود باید بخرم و این درست نیست.

[… پس نیاز و خواست مخاطبتان در انتخاب کتاب برای معرفی تأثیرگذار است.

کتاب‌هایی که بر اساس دغدغه‌های خودم خوانده می‌شوند همیشه بوده‌اند و ثابت هستند. در کتاب‌هایی که بر اساس نیاز و خواست مخاطبم مطالعه می‌کنم، بازهم نگاه من در انتخاب موضوع و کتاب مؤثر است. در حقیقت این‌طور نیستم که ببینم چه چیزی ترند و روی مد است و همه آن را دوست دارند پس آن را معرفی کنم. من دوست ندارم به خاطر گرفتن لایک در اینستاگرام کار کنم و موضوعی که اکثریت دوست دارند را در موردش صحبت کنم. مخاطب‌های فعالِ من که صفحه را دنبال می‌کنند و کلاس‌ها را شرکت می‌کنند خیلی به من نزدیک هستند، سوالاتی مطرح می‌کنند یا پیشنهاد‌هایی می‌دهند که من بررسی می‌کنم بر اساس آنها محتوایی را تولید یا کتابی را انتخاب می‌کنم. اما این‌طور نیست که ببینم بازار چطوری است و برای نیازی که به‌صورت کلی وجود دارد بخواهم کتاب معرفی کنم.

به نظر من اینکه مخاطب پیشنهاد می‌دهد یا سؤالی برایش پیش می‌آید خیلی قشنگ است. چون من بر اساس دغدغه‌های خودم یک سری کتاب می‌خوانم و مخاطبم هم آدم‌هایی هستند که ازشان یاد می‌گیرم و باهم رشد می‌کنیم و جلو می‌رویم. آنها کتابی به من معرفی می‌کنند یا نظرم را راجع به کتابی می‌پرسند که نخوانده‌ام، آن را می‌خوانم و کلی یاد می‌گیرم. به نظرم چرخۀ یادگیری و رشد جالبی ایجاد شده است. البته خیلی هم پیش می‌آید یک سری کتاب‌های پرفروش را پیشنهاد می‌دهند ولی چون احساس می‌کنم با نگاه من فرق دارد سمتشان نمی‌روم. درکل تعاملی که با مخاطبانم دارم برای خودم همیشه باعث رشد بوده و فقط این نبوده که من چیزی را به آنها معرفی کنم.

[… چه افرادی با چه ویژگی‌هایی مخاطب شما هستند؟

من با مخاطبم خیلی ارتباط دارم و خوب می‌شناسمشان. برای جذب مخاطب هیچ کاری نکرده‌ام. نمی‌خواهم به‌زور مخاطب جذب کنم چون برایم مهم است چه کسی صفحه‌ام را دنبال می‌کند. کسانی که مخاطب فعال من هستند، دقیقه به دغدغۀ من که باهم رشد کردن هست، اعتقاد دارند و دنبال یادگیری و رشد هستند. به‌خصوص بچه‌هایی که جلسات گپبوک را شرکت می‌کنند،‌ ذهن نقاد و پرسشگر و شوق به یادگیری، ویژگی مشترک‌شان است و من واقعاً افتخار می‌کنم که صفحه‌ام را دنبال می‌کنند. به نظرم نوع نگاه دنبال‌کننده‌های صفحه‌ام خیلی شبیه به خودم است و خیلی‌هایشان از من هم بهتر هستند و من خیلی ازشان یاد می‌گیرم. در کل توانسته‌ایم باهم فضای تعاملی خیلی خوبی بسازیم.

[… خاص‌ترین بازخوردی که در این مدت از مخاطبان خود گرفته‌اید چه بوده است؟

بازخوردهای مثبت خیلی زیاد است. مثلاً من کتاب معرفی می‌کنم، کتاب را می‌خوانند خلاصه می‌کنند و برایم می‌فرستند. نظرشان راجع به کتاب و درکشان از کتاب را به هم می‌گویند. خیلی برای من جذاب است که سریع کتاب‌ها را مطالعه می‌کنند. مثلاً کتاب دختر تحصیل‌کرده را که معرفی کردم، خیلی‌ها به هم پیام دادند که چالش مشابهی با شخصیت کتاب داشته‌اند و کتاب خیلی بهشان کمک کرده است و توانسته‌اند از چالششان گذر کنند. این خیلی برای من هیجان‌انگیز است که توانسته‌اند کتاب را در زندگی‌شان به کار بگیرند. خیلی جذاب است که معرفی من توانسته مسیر بهتری برای زندگی کسی ایجاد کند. خیلی‌ها هم می‌گویند که کتاب‌خوان شده‌اند وقتی کتاب معرفی می‌کنم شوق کتاب‌خوانی پیدا می‌کنند. این‌ها خیلی برای من ارزشمند است و احساس می‌کنم به چیزی که می‌خواستم نزدیک شده‌ام.

[… تا حالا شده از کارتان ناامید شوید؟

بله ناامیدی هم در کار هست. البته از این ناامید نمی‌شوم که نسبت به تلاشی که می‌کنم بازخورد کمی می‌گیرم چون این را از اول می‌دانستم. می‌دانستم با نگاهی که من دارم و سبکی که دنبال می‌کنم قرار نیست مخاطب خیلی زیادی داشته باشم. چون کاری که من می‌کنم در اینستاگرام که فضای سرگرمی است، یک جورایی برخلاف جریان شنا کردن هست و خیلی انتظار استقبال عجیبی نداشتم ولی به نظرم استقبال خیلی خوب بوده و از طریق اینستاگرام دوستان خیلی خوبی پیدا کردم. با آدم‌هایی آشنا شدم که خیلی شبیه خودم بودند و مثل خودم فکر می‌کردند. خیلی‌هایشان چیزهای زیادی یادم دادند. ولی چیزی که ناراحتم می‌کند قضاوت‌هایی است که بعضی‌ها می‌کنند و به نظرم یک‌جور بی‌رحمی است. ممکن است نقدهایی به من وارد باشد من سعی کردم بشنوم جاهایی را اصلاح کنم و خیلی سعی کردم مدام بهتر و بهتر کارم را انجام بدهم. اما گاهی وقت‌ها این نقدها آن‌قدر تند است که آدم را دلسرد و ناامید می‌کند. معمولاً این نوع نقدهای غیرمنصفانه از طرف کسانی است که کتاب می‌خوانند. به  نظرم باید از افرادی که در حوزۀ کتاب و فرهنگ فعالیت می‌کنند حمایت کرد. من این کار را انجام می‌دهم هر وقت صفحه خوبی می‌بینم حمایت می‌کنم و معرفی‌اش می‌کنم و به نظرم باید از کار خوب حمایت کرد. نمی‌توانیم گله کنیم که مردم کتاب نمی‌خوانند و درعین‌حال اجازه ندهیم کسی در حوزه‌ای که می‌گوییم خوب است فعالیت کند. مدام چارچوب بگذاریم که هرکس چطور باید کتاب معرفی کند. به نظرم باید اجازه بدهیم هرکسی این فضا را داشته باشد که کتاب معرفی کند و کارهای مثبت را اشاعه بدهد. مثلاً من با یکی از دوستانم که خیلی کتاب‌خوان است و باهم کتاب می‌خواندیم صحبت می‌کردم که چرا در صفحه‌ات کتاب معرفی نمی‌کنی؟‌ گفت: «می‌ترسم بهم بگن داری نمایش بازی می‌کنی!» من احساس کردم  چقدر بد است که این فضا ایجاد شده و آدم‌های کتاب‌خوان می‌ترسند کتاب معرفی کنند و بهشان برچسبی زده شود. من گفتم اگر حتی یک نفر هم با کتابی که معرفی می‌کنی هوس کتاب خواندن بکند تو کارت را انجام داده‌ای. نباید بگذاریم فضای منفی‌ای که ممکن است ایجاد شود جلوی کارمان را بگیرد. من هم ناراحت می‌شوم ولی آن‌قدر رسالتم برایم مهم است که شاید انرژی‌ام کم شود ولی هیچ‌وقت به این حد نمی‌رسد که از کارم پشیمان بشوم و دیگر ادامه ندهم.

[… فکر می‌کنید تا کی به خواندن و معرفی کتاب ادامه بدهید؟

کتاب یک بخش جدانشدنی از هویت من است و فکر نمی‌کنم زمانی برسد که تصمیم بگیرم کتاب معرفی نکنم. شاید شکل معرفی و شکل کارم تغییر کند ولی چیزی است که به نظرم همیشه با من هست و در هر سطحی که باشم دوست دارم چیزهایی که می‌خوانم را به اشتراک بگذارم چون احساس می‌کنم برای پایبند بودن به رسالتم باید این کار را ادامه بدهم و فقط هم محدود به معرفی کتاب نیست ولی تأثیرگذاری کتاب از خیلی چیزهای دیگر مثل پادکست، فیلم و … عمیق‌تر است. کتاب همیشه خواهد بود. خیلی از آدم‌ها هستند که سن زیادی دارند اما همچنان کتاب‌های به‌روز را می‌خوانند و دنبال می‌کنند. به نظرم وقتی عاشق این بشوی که هر دفعه یک‌چیز جدید یاد بگیری و بفهمی، معتاد کتاب خواندن می‌شوی و از خواندن سیر نمی‌شوی. می‌خوانی و متوجه می‌شوی که هیچی نمی‌دانی. من هر کتابی که می‌خوانم یک نقشۀ مطالعاتی جدید برایم درست می‌شود.

[… فقط برای یادگیری کتاب می‌خوانید یا لذت از خواندن فارغ از اینکه چه چیزی یاد می‌گیرید برایتان اهمیت دارد؟

یادگیری برایم لذت‌بخش است و منظورم از خواندن و یادگیری صرفاً این نیست که حتماً یک کتاب علمی  بخوانم. خیلی وقت‌ها یادگیری وقتی کتاب داستانى می‌خوانی اتفاق می‌افتد. مثل آن نوع یادگیری‌ که با یک مادربزرگ روستایی صحبت می‌کنی به دست می‌آید. او استاد دانشگاه نیست ولی با همان گفتگویی که ایجاد می‌شود آدم چیزهایی یاد می‌گیرد که شاید در هیچ کتابی نباشد. من یادگیری را خیلی گسترده‌تر تعریف می‌کنم. منظورم مثلاً یادگیری یک تئوری یا یک نظریه نیست. منظورم آن چیزی است که باعث می‌شود بینش شما گسترده‌تر شود. خواندنِ صرف، واقعاً برایم لذت نیست و یادگیری است که برایم لذت‌بخش است چون حس می‌کنم یادگیری یعنی اینکه این چیزی که می‌خوانم را تحلیل و بررسی، نقد و هضمش می‌کنم. یعنی روی اطلاعاتی که می‌گیرم، فرایندی را انجام می‌دهم و یادش می‌گیرم. برای همین خواندن بدون یادگیری برایم خیلی جالب نیست. بیشتر دوست دارم از مطلبی که می‌خوانم چیزی یاد بگیرم.

[… از دیدگاه روانشناسی علوم شناختی و نوروساینس یادگیری از طریق خواندن چه برتری‌هایی نسبت به یادگیری با روش‌های دیگر دارد؟ اصلاً این برتری وجود دارد؟

مطالعات یادگیری این را نشان می‌دهد که کسی که خودش کتاب می‌خواند و یاد می‌گیرد، مطلبی می‌خواند و آن را در ذهن تجزیه‌وتحلیل و پردازش می‌کند تا متوجه آن شود و ذهنش به این فرایند عادت می‌کند؛ نسبت به کسی که توسط دیگری مورد آموزش قرارمی‌گیرد، ذهنش عادت می‌کند یک مطلب خلاصه‌شده را دریافت کند و با سرعت بالایی آن را پردازش کند، ذهنی پویاتر دارد. یادگیری‌ای بهتر است که فرد می‌تواند مطلبی که خوانده و یاد گرفته را توضیح دهد. وقتی می‌توانیم مطلبی را خوب توضیح دهیم، یعنی آن را به‌خوبی درک کرده‌ایم. البته مطالعات نشان می‌دهد در خواندن صرف فقط ١٠٪  از چیزی که یاد گرفته‌ایم در حافظه‌مان می‌ماند، منظور من از خواندن، مطالعۀ عمیق و پویا است. مغز قابلیت توسعه دادن خودش را دارد قابلیت این را دارد که مسیرهای جدیدی ایجاد کند و وقتی‌که ما مدام از آن استفاده کنیم این فضا را برای مغزمان ایجاد می‌کنیم که پویاتر شود و خواندن عمیق با تجزیه‌وتحلیل ، مغز  را فعال‌تر می‌کند. و بر‌خلاف آن اگر همه‌چیز را خلاصه و آماده داشته باشیم، ذهن تنبل می‌شود.

[… من این سؤال را ازاین‌جهت پرسیدم که مقاله‌ای خواندم که در آن ادعاشده بود ساخت و شکلِ مغز و پیوند عصب‌های مغزی آدم‌هایی که می‌خوانند با آدم‌هایی که شیوه‌های دیگری از یادگیری دارند متفاوت است. شما این را تائید می‌کنید؟

بله درست است. همان‌‌طور که گفتم یادگیری از طریق خواندن پروسۀ طولانی‌تری است و انرژی بیشتری هم می‌خواهد. فرد خواننده علاوه‌ بر ‌اینکه مطلب را پردازش و درک می‌کند، در ذهنش تصویر آن را هم تجسم می‌کند. بعد باید این مطالبی که دریافت کرده را تحلیل و خلاصه کند.

[… یک روز زندگی خود را چگونه می‌گذرانید؟

من نگاهم به برنامه‌های روزانه‌ام این‌طوری است که هرروز که بیدار می‌شوم انگار یک بوم سفید جلویم گذاشته‌اند که من می‌توانم آن طوری که دلم می‌خواهد روی آن نقاشی کنم. به نظر من زندگی یک هنر است و ما باید با زندگی مثل هنر برخورد کنیم. خیلی این‌طور نیست که الگو و الگوریتمی برای برنامه‌های خودم طراحی کرده باشم. مثلاً بگویم صبح این کار را می‌کنم عصر این کار؛ اما مواردی همیشه در برنامه‌ام ثابت هستند. یکی از آنها «یادگیری» است. یعنی من هرروز حتی اگر خیلی حوصله نداشته باشم، حتماً یک چیزی یاد می‌گیرم. یادگیری می‌تواند خواندنِ کتاب، شنیدنِ پادکست، خواندن مقاله یا حتی یک گفتگوی خوب باشد. یادگیری همیشه در برنامۀ روزانۀ من هست. کتاب هم یکی از آن چیزهایی است که جزو عادت‌هایم است. چون بخشی از کار و برنامه‌های من به کتاب ربط دارد، کتاب برایم مثل عادت داشتن به مسواک زدن شده است. کسی که عادت دارد، حتی اگر خسته هم باشد بازهم باید مسواک بزند وگرنه نمی‌تواند بخوابد،کتاب خواندن برای من این‌طوری است یعنی در خسته‌ترین حالت ممکن هم باشم، چند صفحه کتاب می‌خوانم و تا کتابم را نخوانده باشم احساس می‌کنم قرار نیست آن روز تمام شود. ولی تعصب هم فقط روی کتاب ندارم چون به نظرم یادگیری می‌تواند از راه‌های دیگری هم باشد و همیشه یادگیری در روتین روزانۀ من هست چون از آن انرژی می‌گیرم.

[… در مورد گپبوک بیشتر حرف بزنیم، اصلاً گپبوک چطور متولد شد؟

من از سال ۹۶ تدریس و سخنرانی می‌کردم ولی در فضای مجازی از کلاس‌ها گزارشی نمی‌دادم شاید در حد یک عکس. من در موسسه‌ای بودم و از طریق همان تیم شاگرد داشتم و اهمیتی نداشت که در صفحۀ اینستاگرامم اطلاع‌رسانی کنم. در حوزۀ توسعه فردی یک سری کارگاه‌ برگزار می‌کردم و چون خیلی کتاب می‌خواندم،‌ همیشه در هر جلسه برای بچه‌ها یکی دو کتاب را معرفی می‌کردم و توضیح می‌دادم. این کار باعث شد فضای جالبی شکل بگیرد و بچه‌ها حتی به من سفارش کتاب می‌دادند. من برای کتاب‌ها بروشورهایی درست می‌کردم که خلاصۀ‌ کتاب و معرفی‌اش بود که باعث می‌شد بچه‌ها بخواهند کتاب را بخرند. وقتی دیدم به‌واسطۀ آن بروشور و آن ۱۰ دقیقه‌ای که راجع به کتاب حرف می‌زدم آن‌قدر اشتیاق به کتاب‌خوانی ایجاد شده است، قسمت کتاب‌خوانی در کلاس‌ها را کمی پررنگ کردم. یعنی مخاطب خودش باعث این اتفاق شد. دیدم بروشورهایی که درست می‌کنم برای بچه‌ها خیلی جدی است و کتاب را می‌خریدند و پیگیری می‌کردند. بعدازاین من ۵۰ درصد از زمان کلاس را در مورد کتاب صحبت می‌کردم. و چون در آن فضا شناخته شده بودم نظرم برای بچه‌ها اهمیت داشت.

بعدازاین جریان مدام از من درخواست می‌شد که کارگاه کتاب‌خوانی بگذارم. آن موقع اینکه جلسه‌ای بگذارم که منحصر به کتاب باشد برایم قانع‌کننده نبود. وقتی از موسسه جدا شدم، دو تا کارگاه  برگزار کردم و مخاطبم هیچ ارتباطی به تیم‌ها و موسسه‌هایی که با آنها همکاری می‌کردم نداشت. در همان کارگاه هم باز از من درخواست کردند که کارگاه کتاب را شروع کنم. من هم کتاب‌خوانی و کارگاه را باهم مخلوط کردم و «گپبوک» متولد شد. ولی رسیدن به گپبوک یک پروسه بود. من از سال ۹۶ این کار را انجام می‌دادم فقط میزان پرداختنم به کتاب در جلسه بیشتر شد. الآن هم گپبوک یک کارگاه آموزشی است که کتاب هم کنارش هست.

[… برای راه‌اندازی گپبوک با چه مشکلاتی رو‌به‌رو شدید؟

مشکلات زیادی سر راهم بود. سال ۹۸ شروع کردم. من ازلحاظ مخاطب مشکلی نداشتم ولی اتفاقات زیادی در سال ۹۸ افتاد. ما با کلی برنامه‌ریزی و هماهنگی دو روز جلسه را برگزار می‌کردیم،‌ در کشور اتفاقی می‌افتاد و برنامه کنسل می‌شد. ولی تمام تلاشم را کردم که کمترین کنسلی را داشته باشیم و بین جلسات فاصله نیفتد چون باعث بی‌انگیزگی می‌شد. مدام به این فکر می‌کردم که در جامعه و دنیایی زندگی می‌کنیم که این اتفاقات بخشی از روند آن است. من برنامۀ گپبوک را تا ۱۵ اردیبهشت ۹۹ مشخص کرده بودم ولی از اسفند کرونا آمد و همه‌چیز به هم خورد. در کل سختی‌های خودش را داشت اما من آن‌قدر این کار را دوست داشتم و عاشق روزهایی بودم که دور هم جمع می‌شدیم، که باوجود همۀ سختی‌ها دلم می‌خواست هر طور شده جلسات برگزار شود و برایم مهم بود که سرپا نگهش دارم.

[… در دوران کرونا گپبوک را برگزار کردید؟ چطور؟

در دوران کرونا من از ۲ فروردین دوره‌ها را به‌صورت آنلاین شروع کردم و تا الآن که اواسط اردیبهشت است، ۶ دوره را برگزار کرده‌ایم. برنامه‌ای که پیش از کرونا مشخص کرده بودم کنسل شد و مدل این برنامه‌ای که از فروردین آغاز کردیم نسبت به گپبوک حضوری خیلی تغییر کرد ولی جذا‌ب‌تر شد. احساس می‌کنم این بحران یک فرصت هم ایجاد کرد. به نظرم حرفه‌ای‌تر و تخصصی‌تر هم شده و به آن چیزی که من همیشه دوست داشتم در گپبوکِ حضوری اتفاق بیفتد نزدیک‌تر شد. محدودیت موجود باعث شد تغییراتی ایجاد کنیم و من خوشحالم که توانستیم چراغش را روشن نگه داریم و غیرحضوری جلسات را باهم ادامه بدهیم.

[… چه تغییراتی در گپبوک آنلاین به وجود آمد؟

من بُعد آموزشی جلسه خیلی برایم مهم بود. یعنی می‌خواستم گپبوک یک دورۀ آموزشی باشد، نه‌فقط کتاب‌خوانی. الآن این اتفاق در گپبوک آنلاین افتاده چون ما می‌توانیم جلسات بیشتری برای یک کتاب داشته باشیم. در شکل حضوری برای هر کتاب یک جلسه داشتیم ولی الآن برای هر کتاب یک دوره تعریف می‌کنیم. و من در این فضا شروع کردم در حوزۀ علاقه اصلی خودم کتاب‌هایی که می‌دانم خیلی ساده نیستند ولی دوست داشتم که روی آنها کار کنیم و در موردشان صحبت کنیم برنامه‌هایش را ریخته بودیم و اجرایی‌اش کردیم.

[… استقبال از گپبوک آنلاین بیشتر بود یا حضوری؟

استقبال از هر دو عالی است. من یک هفته قبل از دوره در استوری صفحه‌ام اطلاع‌رسانی می‌کنم و لازم نیست تلاش زیادی برای جذب مخاطب انجام بدهم چون استقبال خوب است. اما مخاطب متفاوت است. گپبوک حضوری را کسانی می‌آمدند که شاید حوصلۀ فضای مجازی را ندارند. خیلی‌ها با تکنولوژی راحت نیستند اما خیلی‌ها هم این فضا را برای آموزش دوست دارند. از مخاطب‌های قدیمی در گپبوک آنلاین هستند ولی تعداد مخاطب جدید هم زیاد است. می‌توانم بگویم الآن ۲۰ درصد مخاطب‌ها قدیمی هستند و بقیه جدید هستند. مخاطب گپبوک حضوری عاشق آن فضا بود و حضور در آن بخشی از علاقه‌اش بود. برای یک سری از مخاطب‌های من سخت است که با آموزش مجازی ارتباط برقرار کنند اما مدام به تعداد مخاطب‌های جدید و علاقه‌مند اضافه می‌شود. البته کم‌کم از بچه‌های قدیمی هم پیغام می‌گیرم که می‌خواهند در دوره شرکت کنند.

[… وقتی کرونا تمام شود حالت آنلاین گپبوک را ادامه می‌دهید؟

قطعاً شکل آنلاین را ادامه می‌دهم چون اتفاقی که دوست داشتم بیفتد با مخاطبم در فضای آنلاین در جریان است. گپبوک حضوری را هم دوست دارم. حضوری خیلی به من انرژی می‌داد ولی حالت آنلاین بیشتر ازم انرژی می‌گیرد.

[… در نهایت برای پایان گفتگو اگر نکته‌ای دارید بفرمایید

به نظرم کتاب‌ها برای این نوشته شده‌اند که ما درباره‌شان فکر کنیم نه اینکه جمله‌هایشان را باور کنیم و مهم‌ترین چیزی که باید موقع کتاب خواندن حواسمان باشد این است که یادمان باشد هدف فکر کردن است نه اینکه روی یک دیدگاه و نگرش متعصب شویم.

Share

یک پاسخبه “باهم می‌خوانیم، باهم رشد می‌کنیم: گفتگو با زینب شرع‌الاسلام،‌ پژوهشگر و کارآفرین حوزه کتاب‌خوانی”

  1. زینب گفت:

    واقعا عالی بود 👌❤️

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*