آیا واقعاً مردم کتاب نمی‌خوانند؟ بازاندیشی در روایت ناخوانایی ایرانیان

آیا واقعاً مردم کتاب نمی‌خوانند؟ بازاندیشی در روایت ناخوانایی ایرانیان

نعمت‌الله فاضلی۱دانشیار انسان‌شناسی و مطالعات فرهنگی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

فصلنامه مطالعات خواندن، دوره ۱، شماره ۲، زمستان ۱۳۹۸


[… این روزها که به دلیل موقعیت جنگ اقتصادی، تحریم و بحران‌های سیاسی و اجتماعی، حال جامعه ایران خوب نیست، همه‌چیز ازجمله موقعیت کتاب، نهادهای نشر و کتاب‌فروشی‌ها نیز حال‌وروز خوبی ندارند. بااین‌وجود در همین حال و احوال نامناسب، نهادهای هنری و فرهنگی مانند سینما، فیلم، تئاتر، نقاشی، ادبیات، رمان، شعر و کتاب هستند که به جامعه رونق، گرمی و کمی نشاط و طراوت می‌دهند.

در این فضایی که رسانه‌ها هرلحظه خبرهای تلخ و ناامیدکننده مخابره می‌کنند، لازم است زیر پوست شهر را کمی دقیق‌تر نگاه کنیم تا نه‌تنها فقر و فلاکت گروه‌های وسیعی از مردم بلکه تقلای گروه‌های بسیاری دیگر برای خواندن و نوشتن، تماشا کردن و آفرینش هنری و فرهنگی را هم ببینیم. ممکن است برخی چنین گمان کنند که در این موقعیت تنها سخن گفتن از فلاکت و بازنما کردن بحران‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ضرورت دارد و رسالت ماست، اما گمان می‌کنم دانشگاهیان باید درهرحال چشمشان را به واقعیت‌ها بدوزند و همان‌طور که نیمه‌های خالی را می‌بینند نیمه‌های پُر را هم روایت کنند. می‌خواهم در اینجا به نیمه‌های پر کتاب و کتاب‌خوانی در جامعه ایران بپردازم.

استاد عبدالحسین آذرنگ در کتاب جدیدشان «نشر کتاب و تمدن» (۱۳۹۸) به‌خوبی نشان داده‌اند که سنگ بنای تمدن امروزی کتاب است. این نکته را نیل پستمن نیز در کتاب خواندنی و جذابشان «زندگی در عیش و مردن در خوشی» درباره برآمدن و قدرت گرفتن آمریکا به روشن‌ترین وجه توضیح داده‌اند. به همین دلیل همه جوامع امروزی درگیر داستان کتاب هستند. باوجود رونق رسانه‌های جدید و تلویزیون همچنان کتاب محور تأثیرگذار تمدن ماست. در ایران نیز ما از همان دوره قاجار تا امروز تلاش جدی برای گسترش کتاب و کتاب‌خوانی کرده‌ایم. نظام آموزشی، آموزش عالی، نهاد کتابخانه عمومی، کتابخانه ملی، نظام نشر و صنعت چاپ را شکل داده و توسعه بخشیدیم تا بتوانیم به «تمدن کتاب» برسیم و مردم ما اهل کتاب شوند و خوانا و نویسا. اکنون صد و پنجاه سال کارنامه این تلاش‌ها را در برابر خود داریم. کتاب و کتاب‌خوانی مسئله مهم جامعه ماست. ازاین‌رو داستان کتاب و کتاب‌خوانی ازجمله داستان‌هایی است که جامعه ایران در تمام دهه‌های اخیر درزمینهٔ وضعیت فرهنگی خود با آن درگیر  بوده است.

برای من هم که مهم‌ترین سرگرمی‌ام خواندن و نوشتن کتاب است، همواره این داستان اهمیت داشته و دارد. دراین‌باره تلاش کرده‌ام به اندازه توانم به رونق کتاب و کتاب‌خوانی کمک کنم و موقعیت جامعه ایران را از نظر نویسایی و خوانایی توضیح دهم. به‌رغم همه تلاش‌هایی که در یک و نیم قرن  گذشته انجام داده‌ایم روایت غالب درزمینه کتاب‌خوانی این است که جامعه ایران چندان رغبتی به خواندن کتاب ندارد. شاهدی هم که برای این امر می‌آورند این است که شمارگان کتاب در ایران کم است و هر سال  نیز کمتر می‌شود. همچنین می‌گویند سرگرمی غالب مردم تماشای تلویزیون و استفاده از شبکه‌های اجتماعی به‌ویژه تلگرام است. گاهی هم نابسامانی‌ها و بحران‌های کشور را شاهدی بر ناخوانایی و نانویسایی مردم ایران می‌آورند؛ گو این‌که اگر ملت ما اهل مطالعه بودند نباید چنین سرشت و سرنوشتی پیدا می‌کردیم.

آیا این روایت درست است که جامعه ایران نانویسا و ناخواناست و اهل کتاب و خواندن نیست؟ گروه‌های بسیاری علاقه دارند و منافعشان در این است که این روایت را تائید کنند. بااین‌حال، این جواب‌های متداول به این سؤال قابل‌تأمل و تردید است. گفتمان ناخوانایی و نانویسایی ایران از منظرهای مختلف قابل‌بحث است. یک منظر این است که با توجه کردن و تأکید بر نیمه خالی جامعه تلاش کنیم مردم بیشتر بخوانند و بدانند. ناقدان فرهنگی و اخلاقی جامعه اغلب این نگاه را می‌پسندند و آن را دنبال می‌کنند. منظر دیگر به اقتصاد نشر برمی‌گردد.

ناشران ناگزیر از بازاریابی و صنعت نشر نیازمند رونق بیشتری است. طبیعی است که آنها به‌هرحال وضع موجود را مطلوب بازنما نکنند. می‌دانیم که وضع نشر در این روزها بحرانی است و آنها به‌درستی از موقعیت کتاب‌خوانی جامعه ناراضی هستند. اما ناشران در تمام دهه‌های گذشته، حتی زمان‌هایی که بازار کتاب رونق داشت نیز وضع کتاب‌خوانی را نامناسب می‌دانستند.

آیا واقعاً در یک قرن و نیم گذشته وضعیت کتاب و کتاب‌خوانی دستاوردی نداشته است؟ به گمانم چنین نیست. رویکرد کلی‌ام به مسئله این است که باید دو چیز را در تحلیل جامعه معاصر ایران و در اینجا مسئله خوانایی و نویسایی آن در نظر گرفت: «مسئله تغییر» و «مسئله پیچیدگی». منظور از تغییر این است که جامعه ایران در تمام دوره معاصر درگیر تغییرات ساختاری همه‌جانبه بوده و هست؛ و منظور از پیچیدگی این است که نمی‌توان جامعه ایران را بر اساس قطبی‌سازی و دوگانه‌های خوب و بد، عقب‌مانده و توسعه‌یافته، سنتی و مدرن، و امثال این‌ها توضیح داد. تمام پدیده‌ها ازجمله پدیده خوانایی و نویسایی جامعه ایران در حال تغییر و درگیر پیچیدگی است.

مطابق سرشماری سال ۱۳۹۵ حدود بیست‌ویک میلیون نفر جمعیت بی‌سواد و کم‌سواد داریم. این‌ها قطعاً جمعیت نویسا و خوانا نیستند. از این نظر وضعیت نیمه خالی جامعه ایران آشکارا بسیار اسف‌بار است. می‌توان چند میلیون نفر دیگر نیز که با کاربردهای سواد آشنا نیستند به این عدد اضافه کرد. بنابراین، تردیدی نیست که در نیمه خالی جامعه ایران بحرانی در جریان است. اما نیمه پُر جامعه هم وجود دارد، نیمه‌ای که نویسا و خواناست. این جمعیت خوانا و نویسا نقش مهمی در سرشت و سرنوشت جامعه معاصر ایران ایفا کرده و می‌کنند.

در اینجا چند ملاحظه کلیدی هست که باید آنها را در نظر گرفت. نخست این‌که به‌رغم تمام چالش‌هایی که درزمینهٔ کتاب و کتاب‌خوانی در ایران صورت می‌گیرد، می‌توان گفت یکی از موفق‌ترین دستاوردهای تجدد و تحول جامعه ایران در دوره معاصر همین حوزه کتاب و کتاب‌خوانی است. در هیچ برهه تاریخی از تاریخ ایران ما شاهد چنین گستردگی نویسایی و خوانایی همگانی کتاب در ایران نبوده‌ایم. اگرچه در قرن‌های طلایی(قرن سوم تا ششم هجری)  تمدن ایرانی خوش درخشید و بزرگانی چون ابن‌سینا و فارابی و ابوریحان و بسیاری دیگر را پرورش داد، اما پدیده خوانایی و نویسایی همگانی فقط در همین دهه‌های اخیر در ایران ظاهر شده است.

دوم این‌که برخی تحقیقات ملی نشان می‌دهند وضعیت نویسایی و خوانایی در ایران نه‌تنها بحرانی نیست بلکه کاملاً قابل‌توجه است. نتایج گزارش آخرین «پیمایش ملی مصرف فرهنگی در ایران» نشان می‌دهد ۴۶ درصد افراد تحقیق‌شده کتاب می‌خوانند و ۴۲ درصد این افراد هم کتاب‌های الکترونیکی استفاده می‌کنند. میانگین مطالعه افراد کتاب‌خوان در هفته سه ساعت و چهل‌ودو دقیقه و در روز سی‌ویک دقیقه است. این روایتی است که سعید معیدفر، مجری و محقق طرح اعلام کرده‌اند. البته پیمایش‌ها همیشه با اماواگرهایی همراه هستند و ضریب خطا در آنها کم نیست، اما اگر این میزان را ۳۰ درصد جامعه هم در نظر بگیریم و حدود ۱۷ درصد از نتایج پیمایش انجام شده را به‌حساب خطای آن بگذاریم همچنان وضعیت خوانایی جامعه ایران قابل‌قبول به نظر می‌رسد.

سوم، جدای از نتایج پیمایش ملی انجام شده برخی مشاهدات عینی نیز حکایت از نویسایی و خوانایی جامعه ایران می‌کند. در فروردین سال ۱۳۹۸ جناب استاد کریم زمانی برایم صحبت می‌کرد که کتاب «شرح مثنوی» ایشان که شش جلد است و ۴۸۰ هزار تومان قیمت دارد تا آن زمان به چاپ پنجاه‌ودو رسیده است. کتاب «ما ایرانیان» استاد فراستخواه نیز در سال ۱۳۹۵ منتشر شد و تاکنون بیش از بیست بار تجدید چاپ شده است. همچنین ترجمه فارسی کتاب «ملت عشق» بیش از یک‌میلیون نسخه فروخته است. این‌ها تنها مثال هستند و کتاب‌های بسیار دیگر وجود دارند که از آنها فوق‌العاده استقبال شده است. این کتاب‌ها، یکی از شواهد نویسایی و خوانایی جامعه ایران است.

چهارم، خواندن و نوشتن در فضای اینترنت یکی از مهم‌ترین واقعیت‌هایی است که اغلب ایرانی‌ها آن را هرروز تجربه و مشاهده می‌کنند. در شبکه‌های اجتماعی به‌ویژه در تلگرام میلیون‌ها ایرانی میلیون‌ها ساعت وقت را صرف خواندن و نوشتن می‌کنند. اگرچه شبکه‌های اجتماعی پیامدهای مخرب نیز به همراه دارند، اما نمی‌توان نقش آنها در ایجاد و گسترش عادت به نوشتن و خواندن را نادیده گرفت. امروزه کتاب‌ها از طریق شبکه‌های اجتماعی به مردم معرفی می‌شوند، و از طریق اینترنت به‌طور گسترده، آسان و ارزان در دسترس همگان قرار می‌گیرند، مردم با نویسندگان و کتاب‌ها آشنا می‌شوند، و قطعات کوتاهی از کتاب‌ها را از طریق  این شبکه‌ها می‌خوانند.

پنجم، کتاب و کتاب‌خوانی در ایران معاصر گفتمان سازنده‌ای را شکل داده است. تعداد زیادی از نهادهای فرهنگی برای گسترش خوانایی و نویسایی مردم ایران شکل گرفته و گسترش یافته است. در کنار نهادهای آموزشی و آموزش عالی (با همه نقدها و چالش‌هایشان)، نهاد کتابخانه، نهاد جایزه‌های فرهنگی و هنری، نهادهای مدنی مروج خوانایی و نویسایی، نهاد کتاب‌فروشی، نهاد نشر، نهاد نمایشگاه کتاب، نهاد صنعت چاپ و با پشتیبانی سیاست‌ها و سیاست‌گذاری‌های فرهنگی دولت‌ها و حکومت‌ها، خواست جمعی و همگانی برای نویسا و خوانا شدن در جامعه ایران شکل گرفته و گسترش یافته است. این نهادها اگرچه قابل نقد هستند و می‌توان و باید برای نقد آنها کوشش کرد، اما نباید این نکته را نادیده گرفت که این نهادها شکلی از حکمرانی مبتنی بر کتاب و کتابت در ایران معاصر هستند و نقشی اساسی در ساخت‌یابی و توسعه ایران ایفا می‌کنند.

ششم، در سال‌های اخیر تعداد عناوین کتاب‌هایی که سالیانه منتشر می‌شود به بالای صد هزار عنوان رسیده است. این تعداد اگرچه صوری است و بیان‌کننده واقعیت ظرفیت جامعه ایران درزمینهٔ نویسایی جامعه نیست، اما می‌تواند نشان‌دهنده نویسایی جامعه باشد. اگر تنها ده هزار عنوان این کتاب‌ها با استانداردهای تألیف و ترجمه کتاب مطابقت داشته باشد و بقیه را  کتاب‌سازی و منابع آموزشی بازاری در نظر بگیریم، همچنان برای جامعه درحال‌توسعه ایران این حجم از نشر کتاب امیدوارکننده است. با در نظر گرفتن این‌که در سال ۱۳۰۰ تعداد کتاب‌هایی که سالیانه در ایران چاپ می‌شد کمتر از سیصد عنوان و تا سال ۱۳۵۸ این رقم به کمتر از سه هزار عنوان می‌رسید، معنای واقعی تحولی که در رقم صد هزار عنوان کنونی وجود دارد آشکار می‌شود. استدلال من فقط معطوف به آمار و ارقام نیست، واقعیت این است که گسترش آموزش عالی و نظام آموزشی، رسانه‌ای شدن و گسترش  اینترنت و سایر تحولات جامعه ایران باعث ایجاد تحول کیفی درزمینهٔ خوانایی و نویسایی جامعه ایران شده است.

هفتم، در نظر بگیریم که خوانایی و نویسایی ماهیتاً ناظر به شکلی از کیفیت در زندگی اجتماعی و انسانی است. اگرچه ایده‌آل و مطلوب این است که همه افراد خوانا و نویسا باشند، اما اگر سی درصد جامعه ایران نویسا و خوانا باشند و هرکدام روزانه نیم‌ ساعت مطالعه کنند، این جمعیت نقش و تأثیر مهمی در جامعه دارند و ظرفیت فرهنگی و انسانی بزرگی برای توسعه و تحول سازنده جامعه هستند و می‌توانند باشند. می‌توان گفت این‌که جامعه ایران در صدسال گذشته به‌رغم همه بحران‌های ساختاری‌اش تاکنون از هم نپاشیده است و سخت‌کوشانه در تقلای دست یافتن به توسعه، دموکراسی و ارزش‌های حقوق بشری، اخلاقی و الهی است، درنتیجه همین جمعیت نویسا و خواناست. این سخن به معنای نادیده گرفتن عوامل دیگر یا به معنای نادیده گرفتن بحران‌های ساختاری جامعه ایران نیست، بلکه توجه و تأکید بر جایگاه و نقشی است که جمعیت خوانا و نویسای ایران در شکل‌گیری و تداوم خواست ایرانیان برای توسعه داشته و دارند.

هشتم، نهادهای خوانایی و نویسایی و دستاوردهایشان در ایران امروز نیازمند بازاندیشی انتقادی هستند. همان‌طور که اشاره کردم سرمایه‌گذاری‌ عظیم انسانی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی برای گسترش خوانایی و نویسایی انجام شده است. این سرمایه‌گذاری یکی از مهم‌ترین منابع امید و ظرفیت‌های آرزومندی ایران امروز است. راه آینده ایران زمانی می‌تواند راهی روشن و امیدبخش باشد که تلاش کنیم منطق درونی و عقلانیت آشکار و پنهان جامعه ایران برای شکل دادن و گسترش نهادها و نیروهای خوانایی و نویسایی جامعه ایران را درک کنیم و متناسب نیازها، خواست‌ها و مقتضیات امروز و آینده، عقلانیت تازه‌ای را شکل دهیم، عقلانیتی که بتواند قلمرو شمول خوانایی و نویسایی را به همه گروه‌ها گسترش دهد، بتواند جمعیت نویسا و خوانا را در فرایند ساخت‌یابی و توسعه جامعه مشارکت فعال کند و بتواند دانایی و دانش این جمعیت نویسا و خوانا را موتور مولد و محرک جامعه کند.

در تمام سیاست‌ها، خط‌مشی‌ها، نهادها و نیروهای فعال در قلمرو خوانایی و نویسایی جامعه اعم از نظام آموزشی، نظام آموزش عالی، نظام نشر و نظام‌های دیگر نیازمند بازاندیشی انتقادی جدی هستیم. این نظام‌ها باید از منظر ظرفیت آنها در نویسا و خوانا کردن جامعه ارزیابی انتقادی شوند و چالش‌های آنها برطرف شود. علاوه بر این، روشنفکران و فعالان فرهنگی و دانشگاهی نیز باید برای حمایت و توسعه خوانایی و نویسایی جامعه ایران تلاش مضاعف کنند. نویسایی و خوانایی جامعه چیزی نیست که آن را بتوان صرفاً در عهده حکومت دانست. «جنبش فرهنگی خوانا و نویسا کردن جامعه ایران» از دوره قاجار آغاز شد و دستاوردهای بزرگی داشته است، اما نیاز کنونی جامعه ایران بسیار بیش از این‌هاست.

اکنون ما ناگزیر از زیستن در «جامعه دانش‌بنیان جهانی» هستیم. شهروندانی که نتوانند در سطح قابل قبولی خوانا و نویسا شوند ناگزیر در اشکال فلاکت باری از فقر مادی و انسانی درگیر و نابود می‌شوند. خوانا و نویسا شدن جامعه ایران نباید در هجوم بحران‌ها و چالش‌های ایران به حاشیه رانده و فراموش شود. رسالت جامعه دانشگاهی ایران این است که برای خوانا و نویسا کردن جامعه بسیج شود. آیندگان ما دانشگاهیان را نخواهد بخشید اگر با تمام توانمان برای ساختن جامعه‌ای خوانا و نویسا کوشش نکنیم. ایران آباد و آزاد درگرو خوانا و نویسا شدن مردمان آن است. نه‌تنها ۲۱ میلیون نفر جمعیت بی‌سواد و کم‌سواد، بلکه ده‌ها میلیون نفر جمعیت باسواد کشور نیز نیازمند ترغیب، حمایت و فراهم کردن موقعیت استفاده فعال از سواد خود هستند. خوانایی و نویسایی در جامعه امروز یعنی مجهز شدن شهروندان به ده‌ها نوع سواد. کتاب همچنان رسانه مهمی است که می‌تواند ما را برای یادگیری و گسترش همه اشکال سواد یاری و رهنمایی کند.


این متن پیش‌تر در خبرگزاری ایبنا منتشر شده است و با کسب اجازه از مؤلف و ویرایش مطابق قواعد مجله مطالعات خواندن، در اینجا بازنشر شده است.

Share

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*