خواندن یک کتاب، زندگی دوباره و  تجربه دنیایی نو است: گفتگو با هانیه غفاری، مروج خواندن

خواندن یک کتاب، زندگی دوباره و  تجربه دنیایی نو است: گفتگو با هانیه غفاری، مروج خواندن

مصاحبه‌شونده: هانیه غفاری

مصاحبه‌کننده: سوده سمیع‌پور

این نوشته، متن گفتگوی مجله مطالعات خواندن با خانم هانیه غفاری، فعال اینستاگرامی در حوزه ترویج خواندن است که در آنجا صفحه‌ای با عنوان «اعترافات یک کتاب‌خوان معمولی» را به  نشانی honi_ghaffari اداره می‌کند. این گفتگو در تاریخ ۲۷ آذر ۱۳۹۸ انجام شده است. بخش اول گفتگو به تجربه شخصی کتابخوانی ایشان اختصاص دارد و بخش دوم گفتگو به فعالیت‌هایشان به عنوان مروج کتاب در عرصه دیجیتال.


[… کمی از خودتان بگویید.

من هانیه غفاری متولد سال ۱۳۷۲ و ۲۶ ساله هستم. کارشناسی مهندسی مکانیک دارم. یک سال مرتبط با رشته دانشگاهی‌ام کار کردم، ولی بعد سعی کردم در فضای مرتبط با کتاب و ادبیات فعالیت داشته باشم. مدتی با نشر البرز و کوله‌پشتی همکاری کردم و در حال حاضر با نشر نیستان در حوزه‌هایی مثل تولید محتوا، نمونه‌خوانی، ‌عکاسی و مدیریت اینستاگرام همکاری دارم.

[… چطور شد که کتابخوان شدید؟

من از کودکی عاشق کتاب و ادبیات بودم. خانوادۀ مادری‌ام و به‌خصوص مادرم بسیار کتابخوان بودند. در خانۀ مادربزرگم کتابخانۀ بزرگی وجود داشت که کتاب‌های مختلفی در آن بود. مادرم کتاب‌های کودکی خودش را نگه داشته بود و به من می‌داد و همیشه برایم کتاب می‌خرید. یادم هست حدوداً ۸ ساله بودم که مادر برایم مجلۀ سروش کودکان و کیهان بچه‌ها می‌خرید. در دورۀ راهنمایی هم سروش نوجوان و همشهری جوان و مجله داستان می‌خواندم. عضو کتابخانۀ عمومی هم بودم. تمام پول‌توجیبی‌هایم را کتاب می‌خریدم.

[… گفتید عضو کتابخانه عمومی بودید، کمی برایمان از تجربه استفاده از کتابخانه عمومی بگویید.

بله، در دوره دبیرستان همراه مادرم به کتابخانه عمومی رفتم و عضو شدم. در آن مدت خیلی کتاب امانت می‌گرفتم و می‌خواندم. خیلی از کتاب‌ها را همان زمان خواندم. الآن هم هر کس به من بگوید که نمی‌تواند برای کتاب هزینه کند، کتابخانه عمومی را به او معرفی می‌کنم. قبول دارم که کتابخانه‌ها ممکن است خیلی از کتاب‌ها به‌خصوص کتاب‌های جدید را نداشته باشند، ولی بر اساس تجربه‌ای که دارم حداقل، آثار کلاسیک بزرگ را می‌توان آنجا یافت. با همین‌ آثار اگر کسی کتاب خواندن را شروع کند قطعاً تا مدت‌ها طول می‌کشد بخواهد تمام آن کتاب‌ها را بخواند. فکر می‌کنم اگر کتابخانه‌های عمومی تجهیز شوند به کتابخوان شدن مردم کمک می‌کنند. حتماً باید اول امکانات فراهم شود بعد بگوییم کتاب بخوانید.

[… چطور از رشتۀ مکانیک به کار در فضای کتاب روی آوردید؟

با توجه به شرایطی که در آن بزرگ شدم با این فضا غریبه نبودم و کتاب را دوست داشتم، ولی در انتخاب رشته و فضای دانشگاهی نظر خانواده‌ها و میل کلی جامعه به سمت رشته‌های مهندسی است. البته خودم هم این رشته را دوست داشتم و در طول تحصیل هم راضی بودم ولی وقتی وارد محیط کار شدم متوجه شدم این، آن چیزی نیست که من می‌خواستم. بعد از یک سال کار کردن مطمئن شدم این کاری نیست که من را خوشحال کند. کارم را ترک کردم. مدتی زمان برد تا بتوانم کار کتاب را شروع کنم ولی به خاطر پشتوانۀ چندین ساله‌ای که داشتم توانستم وارد حوزۀ کاری کتاب شوم.

[… از نویسنده‌های موردعلاقه‌تان بگویید.

نویسنده موردعلاقه خیلی دارم و ممکن است الآن همه را به یاد نیاورم. از بین نویسنده‌های ایرانی آقای محمود دولت‌آبادی، آقای سیدمهدی شجاعی که هم کارهای ایشان را دوست دارم و هم شخصیت‌شان را. آقای عباس معروفی،‌ آقای نادر ابراهیمی نویسنده‌های دیگری هستند که به آنها علاقه‌مندم. از نویسنده‌های خانم، کارهای خانم بلقیس سلیمانی و خانم سیمین دانشور را دوست دارم. از نویسنده‌های جوان‌تر خانم نسیم مرعشی را به‌ویژه به خاطر کتاب «هرس»‌ خیلی دوست دارم.

از نویسنده‌های خارجی لئو تولستوی، فئودور داستایوفسکی، اروین د. یالوم، چارلز دیکنز، هاروکی موراکامی، روژه مارتن دوگار نویسندۀ کتاب «خانواده تیبو» که تنها همین کتاب را از ایشان خوانده‌ام ولی به استناد همین یک کتاب همیشه جزو نویسنده‌های موردعلاقه‌ام خواهند ماند؛ و از خانم‌ها،‌ به خانم مارگارت میچل نویسندۀ رمان «بربادرفته» و خانم آگاتا کریستی نویسندۀ کتاب‌های جنایی علاقه‌مند هستم.

[… به چه ژانری علاقه‌مند هستید؟

ادبیات کلاسیک دنیای بی‌انتهایی است و غنی‌ترین آثار را دارد فکر می‌کنم اکثر آثار معروف دنیا در این دسته قرار می‌گیرند. ژانر رئالیسم جادویی را دوست دارم مثل کتاب صدسال تنهایی؛ و ژانری که برای من تفریح و خوش‌گذرانی است، ژانر جنایی است. من زمانی که خسته باشم یا بخواهم حال خودم را خوب کنم یک کتاب جنایی می‌خوانم و به‌اصطلاح به آن کتاب‌های شب‌تا‌صبحی می‌گویم. یعنی کتابی که نمی‌توانی زمین بگذاری و یک شب تا صبح آن را می‌خوانی.

[… از بهترین کتاب‌های معاصری که در این مدت مطالعه کردید بگویید.

من خیلی لفظ بهترین را دوست ندارم به نظرم خیلی باید سطح بالایی داشته باشی و منتقد باشی که بتوانی بگویی بهترین کتاب‌ها کدام هستند و من نمی‌توانم این حرف را بزنم. می‌توانم بگویم کدام کتاب‌های محبوب من هستند. نکتۀ دیگر اینکه به نظرم نظر دادن به‌خصوص در مورد کارهای معاصر، سخت‌تر است چون بعدها مشخص می‌شود که یک اثر ماندگار می‌شود یا نه.

این‌ها کتاب‌های محبوب من هستند و من را خیلی تحت تأثیر قرار داده‌اند. از کتاب‌های خارجی در دو دهۀ اخیر می‌توانم «درک یک پایان» اثر جولین بارنز، «تاریخ عشق» نوشتۀ نیکول کراوس،‌ کتاب «ببر سفید» اثر آراویند آدیگا و کتاب «کافکا در ساحل» از هاروکی موراکامی را نام ببرم. از کتاب‌های قرن بیستم هم می‌توانم به بردبادرفته، صد سال تنهایی، خانواده تیبو، وقتی نیچه گریست و مرشد و مارگاریتا اشاره کنم.

از کتاب‌های ایرانی از سال ۱۳۰۰ به بعد کتاب‌های جای خالی سلوچ، کلیدر، همسایه‌ها،‌ دایی جان ناپلئون، همنوایی شبانه ارکستر چوب‌ها، ‌سمفونی مردگان و سال بلوا را دوست دارم.

چند کتاب هم برای ۱۰ سال اخیر است که به نظرم آن‌قدری که لیاقتش را داشتند دیده نشدند. مثل کتاب «برج سکوت» از آقای حمیدرضا معنایی از انتشارات نیستان که امسال تازه برای چاپ دوم رفته است. این کتاب مدت زیادی ناشناخته بود و به نظرم حقش بود که دیده شود چون از نظر قدرت نویسندگی به نظر من شاهکار است. یادم هست در جلسۀ نقد و بررسی آن آقای شجاعی می‌گفتند: از نظر من این کتاب ادبیات داستانی را به قبل و بعد از خودش تقسیم می‌کند. البته کتاب سخت‌خوان،‌ جدی، دردناک و تلخی است.

کتاب «سمت آبی آتش» نوشتۀ آقای امیرحسین کامیار که به چاپ چهارم رسیده است و اما می‌توانست بیشتر دیده شود. این کتاب بسیار خلاقانه است و نکات روانشناسی در نوشتنش رعایت شده است.

کتاب «راهنمای مردن با گیاهان دارویی» از خانم عطیه عطارزاده هم از جمله کتاب‌های خوب این روزهاست.

[… کارتان را با اینستاگرام شروع کردید یا وبلاگ؟

من کارم را با اینستاگرام شروع کردم. به نظرم الآن اینستاگرام به‌خصوص برای قشر متوسط که خیلی جدی کتاب خواندن را دنبال نمی‌کنند، تأثیرگذارتر است. متأسفانه الآن خیلی وبلاگ خوب هم نداریم. من سایت «کافه بوک» را چک می‌کنم که صفحه اینستاگرام هم دارند ولی معرفی‌های کامل‌تر را در سایت‌شان منتشر می‌کنند. قبل از اینستاگرام هم وبلاگ «امروز لی‌لی چی میخونه؟» را می‌خواندم. ایشان جزو اولین نفرهایی بودند که کار معرفی کتاب در فضای مجازی را انجام می‌دادند و مطالبشان خیلی برای من جذاب بود.

[… چه مدت است که کار معرفی کتاب در اینستاگرام را شروع کرده‌اید؟

این کار را از سال ۹۵ که مدرک کارشناسی گرفتم کم‌کم شروع کردم.

[… چه چیزی باعث شد کار معرفی کتاب را شروع کنید؟

من حرف زدن درباره کتاب‌ها را دوست دارم. دلم‌ می‌خواهد ساعت‌ها بنشینم و راجع به کتاب‌ها حرف بزنم. کتاب «اتاق» اثر اِما دون‌اِهو را که خواندم خیلی روی من تأثیر گذاشت و آن را خیلی دوست داشتم. این کتاب را در اینستاگرامم که آن زمان یک صفحۀ شخصی بود، برای دوستان خودم معرفی کردم و متوجه شدم چقدر این کار لذت‌بخش است. کم‌کم شروع کردم به معرفی کتاب‌ها. بعد در نمایشگاه کتاب از کتاب‌هایی که خریده بودم عکس گذاشتم و از آنجا تصمیم گرفتم صفحه را عمومی کنم. چون تجربه نداشتم کمی نگران بودم ولی صفحه را عمومی کردم و در آن راجع به کتاب‌هایی که دوست داشتم حرف ‌زدم.

نکته دیگر اینکه تشویق دیگران به مطالعه خیلی لذت‌بخش است. وقتی شما پیغامی با این مضمون می‌گیرید که من کتاب را خواندم و دوست داشتم، یا این‌که من با صفحۀ شما کتاب خواندن را شروع کردم یا از صفحه شما انگیزه می‌گیرم. حتی بعضی وقت‌ها کتابی را معرفی می‌کنید و بعد می‌بینید آن کتاب به یک نفر خیلی کمک کرده است. این خیلی لذت‌بخش است. چیزی است که آدم تا تجربه نکرده باشد عمق لذتش را درک نمی‌کند.

[… پس واکنش اطرافیانتان هم در شروع کارتان تأثیر داشت؟

بله واکنش‌های مثبت دیدم ولی مهم‌تر از آن، لذتی که بردم باعث شروع و ادامۀ این کار شد. چون واکنش مثبت و یا هر واکنشی در حوزۀ کتاب، مخصوصاً در فضای مجازی خیلی کمتر از حوزه‌های دیگر، است.

[… خاص‌ترین بازخوردی که در این مدت از مخاطبان خود گرفته‌اید چه بوده است؟

یکبار کتاب «تولستوی و مبل بنفش» اثر نینا سنکویچ که ترجمه خانم لیلا کرد است را معرفی کردم. این کتاب راجع به خانمی است که خواهرش را از دست داده و تصمیم می‌گیرد غمش را با کتاب خواندن کنترل کند و روزی یک کتاب بخواند. من این کتاب را خیلی دوست داشتم و معرفی کردم. در مورد این کتاب از خانمی یک پیغام گرفتم که ساعت‌ها به خاطرش گریه کردم. نوشته بودند نمی‌دانم چطور تشکر کنم که این کتاب را معرفی کردید، من برادرم را از دست داده‌ام و این کتاب خیلی به من کمک کرد. این پیغام خیلی در ذهن من مانده است.

[… چطور یک کتاب را برای معرفی انتخاب کنید و برای معرفی چه مراحلی را طی می‌کنید؟

من برنامۀ کتابخوانی خودم را دارم و کتاب را برای معرفی انتخاب نمی‌کنم. من کتابی که می‌خواهم را می‌خوانم، اگر به نظرم استانداردهای لازم را داشته باشد آن را معرفی می‌کنم. به‌عنوان یک کتابخوان،‌ بر اساس تجربه، سبک، علاقه و توقعم از کتاب را می‌دانم، بنابراین خیلی کم پیش می‌آید کتابی بخوانم و نخواهم آن را معرفی کنم. البته کتاب هم باید حداقل‌هایی را داشته باشد مثلاً اگر ترجمه است، باید متن روان و قابل قبولی داشته باشد.

لازمۀ اینکه پستی منتشر کنم این است که کتابی که می‌خوانم تمام شود و اینکه آمادگی دارم راجع به آن چیزی بنویسم یا نه. مراحل کارم این است که کتاب را می‌خوانم از آن عکاسی می‌کنم و بعد از خواندنِ نقدها و نظرهای دیگران و صحبت کردن با دوستانم که کتاب را مطالعه کرده‌اند، نظر خودم را همراه با بخشی از کتاب که برایم جذاب بوده منتشر می‌کنم. برای انتخاب بخش جذاب متن هم گاهی در حین خواندن شمارۀ صفحه‌ای که برایم جذاب است را یادداشت می‌کنم، گاهی متن را هایلایت می‌کنم و گاهی هم به ذهنم می‌سپارم و موقع نوشتن بر‌می‌گردم و متن مورد نظرم را پیدا می‌کنم.

[… آیا برای معرفی کتاب با ناشرها همکاری می‌کنید؟

یک دوره‌ای از این پیشنهادها بود و من هم یکی‌دوبار این کار را انجام دادم ولی متأسفانه ناشرها تمایل ندارند کتاب‌های خوبشان را معرفی کنند چون معتقد هستند که کتاب خوب، فروش می‌رود و نیازی به هزینه و تبلیغ این‌چنینی ندارد. آنها معمولاً ترجیح می‌دهند کتابی که تازه چاپ می‌کنند معرفی شود و این کار را به ما می‌سپردند. من چند مورد را رد کردم و الآن مدت‌ها است که پیشنهاد این کار را نداشته‌ام. متأسفانه بعضی از ناشرها خیلی تحمل شنیدن اینکه بگویی من کتاب را خواندم و دوست نداشتم را ندارند. یعنی توقع غالب این است که شما کتاب را بخوانید و معرفی کنید. هنوز خیلی جا نیفتاده است که ما بگویم کتاب را دوست نداشتیم و نمی‌خواهیم معرفی کنیم.

نکته دیگر این است که باید این درک وجود داشته باشد که من هم برای خودم برنامه‌ای دارم و اگر شما برای من کتابی می‌فرستید من نمی‌توانم همین هفتۀ آن را بخوانم و معرفی کنم. همۀ ما برای خودمان برنامۀ کتابخوانی داریم. به‌خصوص وقتی بخواهیم وقت بگذاریم یک کتاب جدید را که به‌نوعی انتخاب خودمان نبوده بخوانیم،‌ قطعاً زمان می‌برد. البته مدت‌ها است که ناشرها هم کمتر این کار را انجام می‌دهند، حداقل من و چندنفری که با آنها در ارتباط هستم، مدت‌هاست این کار را انجام نداده‌ایم. در کل افراد فعال در حوزۀ کتاب خیلی به هزینه برای تبلیغات اعتقاد ندارند.

[… در طول روز معمولاً برای صفحۀ اینستاگرامتان چقدر وقت می‌گذارید؟

الآن به خاطر مسائل شخصی زندگی‌ام کمی فعالیتم کم شده است ولی در طول روز حتماً برای صفحه وقت می‌گذارم. اگر برای صفحۀ خودم پست معرفی کتاب داشته باشم برای هرکدام حداقل ۲ ساعت زمان لازم است. چون عکس در اینستاگرام خیلی مهم است باید زمان بگذارید و عکس خوب بگیرید. البته در این مورد هم از ما ایرادهایی می‌گیرند و می‌گویند کتاب خواندن را تبدیل به یک کار لوکس کرده‌ایم ولی این خاصیت و ویژگی اینستاگرام است که برای به اشتراک‌ گذاشتن عکس طراحی شده و چیزی که در این شبکۀ اجتماعی توجه افراد را جلب می‌کند عکس است؛ پس باید عکس خوب گرفت. متأسفانه یا خوشبختانه اگر عکس معمولی بگذاریم توجه مخاطب جلب نمی‌شود. در مورد متن هم من معمولاً قبل از اینکه نظر خودم را بنویسم چند نقد می‌خوانم تا دیدگاه خودم وسیع‌تر شود بعد نظر خودم و بخشی از کتاب که به نظرم جذاب بوده را می‌نویسم. در کل روزی که قرار باشد پستی در صفحه‌ام منتشر کنم حدود ۲ ساعت زمان می‌گذارم ولی روزهای دیگر وقت کمتری صرف اینستاگرام می‌کنم.

[… آیا برای انتشار پست در صفحۀ اینستاگرام‌تان زمان خاصی از روز را در نظر دارید؟ به نظرتان بهترین زمان برای انتشار یک پست کی است؟

این هم به‌صورت تجربی به دست می‌آید و هم اینستاگرام آماری در این زمینه به صاحب صفحه می‌دهد. وقتی نوع صفحه تجاری باشد، اینستاگرام در مورد اینکه در چه ساعتی از روز تعداد بیشتری از مخاطب‌های صفحۀ شما آنلاین هستند، ارائه می‌دهد. جدا از این اطلاعات هم بر اساس تجربه متوجه می‌شوید چه روز و ساعتی از هفته بیشترین مخاطب در صفحۀ شما حضور دارد.

بهترین زمان برای این که من مطلبی را منتشر کنم، در طول هفته ساعت ۹ شب و جمعه‌ها ۱۲ ظهر است. فکر می‌کنم دلیل آن هم‌زمانی با ساعت استراحت افراد باشد.

[… چه افرادی با چه ویژگی‌هایی مخاطب شما هستند؟

در مورد ویژگی‌های مخاطبان هم اینستاگرام آمار می‌دهد. در صفحۀ من تقریباً درصد خانم‌ها و آقایان مساوی است در حقیقت ۵۳ درصد خانم و ۴۷ درصد آقا دنبال‌کنندۀ صفحۀ من هستند ولی خانم‌ها بیشتر مشارکت می‌کنند و می‌توانم بگویم ۹۰ درصد خانم‌ها هستند که حضور فعال دارند. شاید چون من خانم هستم و فضای صفحه دخترانه است در این موضوع تأثیر داشته باشد. معمولاً گفتگوهایم در نظرات یا دایرکت با خانم‌هاست و عموماً هم قشر جوان هستند. رده سنی ۲۵ تا ۳۴ سال با ۴۸ درصد بیشترین مخاطب صفحه من است، بعد از آن ۱۸ تا ۲۴ سال با ۲۴ درصد و بعد ۳۵ تا ۴۴ سال با ۲۰ درصد مخاطب صفحۀ من هستند. بیشتر همان قشر جوان و هم سن و سال خودم هستند. درکل چون فضا طوری است که بیشتر ما از خودمان حرف می‌زنیم، مخاطبانمان بیشتر ما را می‌شناسند تا ما آنها را. برای همین در مورد ریزویژگی‌های آنها اطلاعاتی ندارم. نکتۀ جالب و دلگرم‌کننده‌ای وجود دارد آن این است که دخترهای دبیرستانی هم زیاد مخاطب من هستند و این برای من خیلی جذاب است که یک دختر دبیرستانی انتخاب کرده که مخاطب چنین صفحه‌ای باشد. شاید در کنار آن صفحه‌های دیگری هم دنبال کند _که هیچ عیبی ندارد_ ولی همین‌که انتخاب کرده صفحه‌ای با موضوع کتاب را هم دنبال کند و کتاب را هم در زندگی‌اش قرار بدهد، برای من خیلی دلگرم‌کننده‌ و تحسین‌برانگیز است.

[… آیا شناخت از مخاطب‌تان باعث شده در انتخاب و معرفی کتاب آنها را در نظر بگیرید و سعی کنید کتاب متناسب با ویژگی‌های آنها معرفی کنید؟

راستش خیلی دقیق به این قضیه فکر نکرده‌ام ولی پیش آمده که مثلاً برای نوجوانان کتاب معرفی کنم یا اگر از من سؤال پرسیده شود که چه کتابی برای رده سنی نوجوان خوب است، معرفی می‌کنم. یا کتابی که خودم بخوانم و مفید باشد قطعاً با تأکیدی که دارم معرفی‌اش می‌کنم ولی تا حالا نشده که این‌طور به موضوع فکر کنم. چون ما برای کتاب خواندن برنامه داریم. کسانی که جدی‌ کتاب می‌خوانند معمولاً برنامه دارند. خود من و سه تا از دوستانم یک باشگاه کتابخوانی داریم و یک صفحۀ اینستاگرام هم داریم که در آن کتاب هایی که می‌خوانیم را اعلام می‌کنیم و هستند افرادی که با ما همراه می‌شوند و آن کتاب را می‌خوانند. اسم باشگاه «مهرا» است و اسم صفحه BOOKS OF MEHRA.

در این باشگاه کتابی را معرفی می‌کنیم و بسته به حجم کتاب اعلام می‌کنیم در چه مدتی این کتاب را با هم می‌خوانیم. من «باشگاه کتابخوانی جین آستین» را هم دنبال می‌کنم و سعی می‌کنم همراهشان کتاب بخوانم.

خواندن بعضی از کتاب‌ها گروهی و منظم خیلی راحت‌تر است، مثلاً من «جنگ و صلح»، «آناکارنینا» و این‌طور کتاب‌ها را در باشگاه کتابخوانی خواندم. در این پاییز تصمیم گرفتیم «خانواده تیبو» را باهم بخوانیم. در کل منظورم این است که یک برنامۀ مشخص داریم. به‌جز آن هم برنامه شخصی خودم است که بخواهم کتاب خاصی مثلاً کتاب‌های روانشناسی، داستانی و ژانرهای موردعلاقۀ خودم را بخوانم.

[… دورهمی‌های خواندن حضوری هم دارید؟

برای باشگاه خودمان دور هم جمع می‌شویم راجع به کتابی که خوانده‌ایم حرف می‌زنیم و کتاب بعدی را انتخاب می‌کنیم. ولی اینکه بخواهیم فضا را گسترده‌تر کنیم و قرار بزرگ دسته‌جمعی با دنبال‌کننده‌هایمان بگذاریم را عملی نکرده‌ایم چون فکر می‌کنیم مسئولیت زیادی دارد و فعلاً در توان ما نیست.

[… آیا کتاب‌های صوتی و الکترونیکی هم معرفی و پیشنهاد می‌کنید؟

من چیزی که خودم استفاده نکنم را در صفحه‌ام پیشنهاد نمی‌کنم. خودم کتاب الکترونیک استفاده نمی‌کنم و کتاب کاغذی با هیچ‌چیزی برایم قابل‌مقایسه نیست. ولی وقتی افراد در مورد هزینه خرید کتاب می‌گویند کتاب‌های الکترونیکی را پیشنهاد می‌دهم. کتاب صوتی پیشنهاد می‌کنم مخصوصاً برای زمان‌هایی که کاری انجام می‌دهید خوب است. خودم هم گوش می‌دهم ولی بیشتر پادکست می‌شنوم.

[… چه پادکست‌هایی گوش می‌دهید؟

پادکست «میم» که دربارۀ مقاله‌هایی که برندۀ جایزه پولیتزر شده‌اند صحبت می‌کند. پادکست «چنل بی» که گزارش‌هایی از اتفاقات واقعی منتشر می‌کند و پادکست «چنل بی پلاس» که خلاصه کتاب‌ منتشر می‌کند.

[… اگر بخواهید لذت کتاب خواندن را با لذتی مقایسه کنید آن چیست؟

برای من هیچ لذتی با خواندن برابری نمی‌کند. از نظر من خواندن یک کتاب، زندگی دوباره و  تجربه دنیایی نو است و هزاران دنیا وجود دارد که می‌توانیم کشف کنیم. من بعد از کتاب خواندن، فیلم دیدن را خیلی دوست دارم ولی با احترام به همۀ فیلم‌دوست‌ها، به نظرم لذت خواندن با فیلم دیدن هم قابل‌مقایسه نیست. چون وقتی کتاب می‌خوانی دنیای آن را خودت تصور می‌کنی و در ذهن می‌سازی ولی در فیلم دیدن این اتفاق نمی‌افتد و از نظر من کتاب دنیای دیگری است. من فیلم‌های اقتباسی از کتاب‌ها را می‌بینم و خیلی برایم جالب هستند؛ اما تا حالا هیچ فیلمی به‌خوبی کتابش ندیده‌ام.

بچه که بودم هری پاتر می‌خواندم و دنیای جادویی بی‌نظیری برای خودم تصور کرده بودم که خیلی برایم لذت‌بخش بود و لذتی که این کار برایم داشت اصلاً قابل‌مقایسه با تماشای فیلم‌اش نبود و آن حس غرق شدن در دنیای جادویی و فاصله گرفتن از دنیای واقعی را برای من نداشت.

به نظر من یکی از بهترین راه‌های درمان، کتاب خواندن است. آدم می‌تواند کمی از این دنیا که فاصله بگیرد و لحظه را فراموش کند.

[… به توسعۀ کارتان فکر کرده‌اید؟

راستش برای ما بالا بردن تعداد دنبال‌کننده مهم نیست چون مخاطب واقعی برایمان ارزش دارد و ممکن است اگر تبلیغ کنیم مثلاً هزار نفر به صفحه اضافه شود اما این‌ها مخاطب واقعی نیستند.

[… تا حالا شده از کارتان ناامید شوید؟

من یک‌بار به دلیل شرایط شخصی‌ام صفحه را حدود دو ماه غیرفعال کردم اما اگر از بچه‌های کتابخوان و کسانی که در فضای مجازی کار معرفی کتاب انجام می‌دهند بپرسید، همه ‌ناامید هستند و فکر می‌کنم اگر عشق به این کار وجود نداشت، هیچ‌کس ادامه نمی‌داد. چون ما کم‌ترین بازخورد و کم‌ترین حمایت چه ازلحاظ مادی و چه ازلحاظ معنوی را دریافت می‌کنیم. البته این موضوع با توجه به شرایط و واقعیت جامعه اتفاق عجیبی نیست. الآن بلاگرها در زمینه‌های مختلف مثل غذا، سفر، آرایش و … علاوه بر بازخورد و حمایتی که از مردم می‌گیرند، از طرف افراد فعال در آن صنعت هم حمایت می‌شوند. ولی در مورد بلاگرهای کتاب اصلاً به این شکل نیست. تا جایی که می‌دانم هیچ‌کدام از بچه‌ها حمایت مادی دریافت نمی‌کنند، ما نه از طرف ناشرها و نه از طرف مردم و سیاست‌گذارها، حتی حمایت معنوی هم نمی‌شویم. مثلاً وقتی من در صفحه‌ام عکس از خودم می‌گذارم دو هزار لایک می‌گیرد ولی وقتی عکس از کتاب می‌گذارم نهایتاً هزار لایک می‌گیرد. یعنی حتی در صفحات خودمان هم این بی‌توجهی‌ها را می‌بینیم. این فضا قطعاً ناامیدکننده است.

[… فکر می‌کنید تا کی به خواندن و معرفی کتاب ادامه بدهید؟

به خواندن که تا آخر عمر ادامه می‌دهم. بچه‌هایی که خیلی کتاب دوست دارند این حس را تجربه کرده‌اند که اگر فرصت نکنم همۀ این کتاب‌های خوب را بخوانم چه؟ برای خواندن چشم‌انداز دارم مثلاً می‌خواهم در چهل‌سالگی‌ام کتاب «در جستجوی زمان ازدست‌رفته» را بخوانم. پس کتاب خواندن قطعاً تا آخر عمرم ادامه خواهد داشت و سعی می‌کنم همان‌طور که مادرم من را تربیت کرد و باعث شد کتابخوان شوم، من هم اگر روزی فرزندی داشته باشم سعی می‌کنم عادت و علاقه به مطالعه را در او ایجاد کنم.

به معرفی کتاب هم تا وقتی‌که بتوانم و فضای مجازی در اختیارم باشد، به این کار ادامه می‌دهم چون لذت می‌برم و فکر می‌کنم اگر برای یک نفر هم مفید باشد برای من کافی است.

Share

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*