کتاب‌ها و زندگی

کتاب‌ها و زندگی

مترجم: شهرزاد نصراله زاده/ دانشجوی دکتری علم اطلاعات و دانش شناسی/ کتابدار, شهرستان سوادکوه, استان مازندران./ Sh.nasrollahzadeh@yahoo.com

این نوشته ترجمه سخنرانی ادوارد آساهل برگ (Edward Asahel Birge) است که در دهۀ ۱۹۱۰ پیش از آنکه وی رئیس انجمن کتابخانه ویسکانسین شود، ایراد شده است.

تأثیر کتاب‌ها بر جامعه ، در این سخنرانی به‌عنوان پایه‌ای برای تبیین واکنش آن‌ها بر گروه‌های ویژه به کار رفته است، خصوصاً گروه‌هایی که به‌وسیله سن و جنسیت از هم متمایز می‌شوند، و اینکه کتابخانه تا چه حد باید به‌وسیله آن راهنمایی شده و از آن بهره گیرد. شاید این بهترین برخورد با ویژگی‌های عمومی فعالیت‌های اجتماعی کتابخانه توسط یک سخنران، به‌عنوان صاحب‌نظر و نه کتابدار حرفه‌ای، باشد.


جنبه‌ای از این موضوع که من می خواهم توجه شما را به آن جلب کنم، واقعیت کنونی در مورد این است که تا چه میزان زندگی مدرن در تمام مراحل خود بر پایه کتاب‌ها قرار می‌گیرد. به عقیده من در تمام مراحل آن،  و برای همین است که ما افزایش سریع رابطه کنونی بین کتاب‌ها و زندگی را موضوع سخن قرار داده ایم و نه با وجود آن را. از زمان آغاز جامعه انسانی، بشر اقدامات خود را بر پایه آموزه‌های تجربی بنا نهاده است. بخشی از این آموزه‌ها را هر فرد به‌طور مستقیم از محیط خود به دست آورده، و آن‌ها را با استفاده از آموزه‌هایی از تجربه نقل‌شده دیگران، که اغلب به نسل قدیمی‌تری تعلق دارند، تکمیل کرده و گسترش داده است. بعداً در طول تاریخ، آموزه‌های حاصل از کتاب- تجربه ثبت‌شده دیگران- اضافه شدند. با افزایش اقدامات انسانی که از تجربیات نقل‌شده دیگران نشئت می‌گیرد، ما به‌عنوان کتابدار کاری برای انجام دادن نداریم. درواقع، در حال حاضر چیز کمی برای گفتن داریم که آن‌هم نمی‌توانست در یک، دو، یا بیست قرن پیش بیان شود. در مورد کتاب‌ها، موضوع متفاوت است. قرن گذشته، نسل گذشته، دهه گذشته – هرکدام شاهد انتقال اساس عمل از واژه شفاهی به چاپی بوده‌ است، که نمی‌تواند با هیچ دوره دیگری با مدت برابر در طول تاریخ تمدن موازی باشد. داستان (این) انتقالِ از مکالمه تا چاپ، از قوانین تجربی تا متن، از سنت تا مدرسه، از عمل تا علم، طولانی و بسیار جالب است. من می‌توانم تنها به چند مرحله از آن اشاره کنم.

ابتدا طولانی شدن دوره مدرسه برای کودکان را در نظر بگیرید. فکر نمی‌کنم امکان مقایسه دقیق طول کنونی این دوره با آنچه یک قرن یا نیم‌قرن پیش وجود داشته است، باشد؛ و چنین مقایسه‌ای نیز موردتوجه ما نیست. برای هدف ما، همین‌قدر کافی است که بدانیم سال‌ها به دوران مدرسۀ هزاران جوان از همه طبقات اضافه شده است. به‌عنوان یک تصویر مجزا، تأثیر دبیرستان را در نظر بگیرید که توسعه آن به یک سازمان بزرگ و عمومی، سازمانی که بر توده‌های عظیمی از انسان‌ها تأثیر می‌گذارد، تقریباً به‌طور کامل به دوره‌ای در زندگی نسل کنونی تعلق دارد. نیم‌قرن گذشته، دبیرستان دولتی تقریباً ناشناخته بود و آکادمی‌های خصوصی افراد بسیار کمی را جذب کردند. فقط یک نسل قبل ، تعداد دانش آموزان مدارس راهنمایی به‌سختی به یک‌دهم تعداد کنونی می‌رسید. بدین ترتیب حضور در مدارس راهنمایی با سرعت پنج برابر جمعیت افزایش‌یافته است. در طول پانزده سال گذشته، حضور در دبیرستان‌های میلواکی بیش از سه برابر شده، درحالی‌که فقط کمی بیش از پنجاه‌درصد، به جمعیت شهر اضافه‌شده است. در راسین به‌طور تقریبی، دقیقاً همان نسبت برقرار است، و نیز برای بسیاری از شهرهای دیگر ایالات متحده؛ این افزایش در شهرهای نیوانگلند کمترین، و در شهرهای غرب بیشترین مقدار بوده است.

تأثیر سازنده جوانان دبیرستانی، به‌طور گسترده‌تر و جامع‌تر از سوی کتاب‌هاست تا پدر یا پدربزرگ، که شاید در حدود سنی که پسرش وارد دبیرستان می‌شود، شروع به یادگیری تجارت یا کسب‌وکار کرده و بنابراین در طول دوره نوجوانی، آموزش خود را از عمل و نه از تحصیل، از تجربه شفاهی و نه از تجربه چاپی دریافت کرده است.

ممکن است کسی تا امروز در نوشته‌های بسیاری از معلمان، گلایه‌هایی در مورد کوتاه بودن میانگین دوران مدرسه کودکان یافته باشد. من آمار آن‌ها را نقض نمی‌کنم و مانند آن‌ها متأسفم، اما این حقیقت باقی می‌ماند که بیشتر پدیده‌های چشمگیر در زندگی بچه‌های سی سال گذشته، میزان تعهد آموزش به استفاده از کتاب‌ها و میزان رشد سریع استفاده از کتاب‌ها همگام با پیشرفت آن دوره است. به همان اندازه که اکنون دوران مدرسه کودکان کم است، دوران مدرسه نسل گذشته کمتر بوده است. این جنبه ازاین‌جهت موردتوجه ماست که دوره تحصیلی کنونی، بجای اینکه افسوس ما را به خاطر نقایصش بیشتر کند، می‌تواند حیرت ما را به خاطر طول دوره برانگیزد، همچنین ادراک بیشتر ما را از تغییرات کنونی زندگی می‌طلبد و نیاز به پیش‌بینی تغییرات اساسی آموزش در آینده دارد.

یکی از این تغییرات مرتبط و آشکار، گسترش دوره یادگیری به‌وسیله کتاب برای هزاران نفر در دوره‌های دانشگاه و دانشکده است.

در ۱۸۵۰، تعداد کل شرکت‌کنندگان در دانشکده‌ها در ایالات‌متحده حدود ده هزار نفر بود. نیم‌قرن بعد، وقتی جمعیت کشور حدود سه و یک‌سوم برابر شده بود، دانشجویان دانشکده با نسبت ده برابر یا با سرعت بیش از سه برابر (رشد) جمعیت افزایش یافته بودند. حتی مورد بارزتر آن، رشد تعداد دانشجویان دانشکده در سال‌های اخیر است. از ۱۸۸۹ این تعداد بیش از دوبرابر شد، بدین ترتیب در آخرین سال‌ها با نسبت رشدی به‌اندازه سال‌های اولیه با توجه به جمعیت، ادامه می‌یابد.

تغییری با همان اهمیت و نسبتاً به‌صورت آشکار در رشد آموزش فنی مشاهده می‌شود. سی سال قبل، وقتی به دانشگاه ویسکانسین آمدم، دانشگاه دو، سه، یا شش مهندس را سالیانه فارغ‌التحصیل می‌نمود و همه آن‌ها نتوانستند شغلی را در کشورهای مشترک‌المنافع با جمعیتی بیش از یک‌میلیون نفر بیابند. اکنون یک‌صد نفر در جشن پایان تحصیلی فارغ‌التحصیل می‌شوند، درحالی‌که جمعیت این ایالت کمی بیش از دو برابر شده است و سایر دانشکده‌های مهندسی دارای رتبه بالا در مناطق اطراف آن چند برابر شده اند.

امروزه انسان کتاب‌خوان به‌جای انسان سنتی کار این دنیا را هدایت می‌کند. در معادن مس شمال، مسئول قدیمی معدن که حرفه و سنت خود را از پدرش کسب است، در حال نابودی است و تقریباً از بین می‌رود. فارغ‌التحصیل دانشگاه استخراج معدن جایگزین او می‌شود که آنچه را می‌بیند تفسیر می‌کند، نه در پرتو تجربه اجدادش که با او ارتباط شفاهی برقرار می‌کردند، بلکه در پرتو روشن‌تر تجربیات مندرج در کتاب‌ها.

اکنون وقتی (این) سرمایه‌گذار مایل است معادن آهن جدیدی را کشف کند نه‌تنها معدنچی قدیمی را استخدام نمی‌کند بلکه گروهی از افراد جوان تازه‌نفس را از آزمایشگاه زمین‌شناسی وارد میدان می‌نماید. بدین ترتیب علم، دانش سازمان‌یافته و یادگیری مبتنی بر کتاب با سرعت روزافزون تصاویر زیبای دوران گذشته را کنار می‌زند– زمان‌هایی که کاملاً گذشته‌اند، گرچه فقط چند سال پشت سر ما بوده‌اند. آن نظریه‌پردازی مبتنی بر کتاب، به‌گونه‌ای که Iago (ایاگو) آن را رد می‌کند، ظاهراً بشدت در کنترل امور است و جایگزین پیشینیان و رقیبانش شده است.

این حقیقت به روش‌های بی‌شمار دیگری نشان داده می‌شود. نیم‌قرن گذشته، فرد جوانی که مایل بود وکیل یا پزشک شود وارد دفتر یک وکیل می‌شد و حرفه او را به‌وسیله عمل و تجربه می‌آموخت. اکنون او به دانشکده حقوق یا پزشکی می‌رود و ورود به حرفه منتخب خود را از راه کتاب‌ها و آزمایشگاه‌ها به دست می‌آورد. حتی بازرگانی و تجارت که در آن‌ها قوانین تجربه عملی «بشدت مستحکم» به نظر می‌رسند، در حال تغییر اساس خود به سمت کتاب‌ها هستند و دانشکده‌های بازرگانی و تجارت از هر طرف ظاهر می‌شوند تا بنیاد وسیع‌تری از دانش را نسبت به آنچه می‌تواند از عمل به دست آید ارائه کنند. بااین‌وجود، آنچه بارزتر است، حقایقی است که به‌وسیله توسعه شگرف ایستگاه‌های آزمایش‌های کشاورزی، بولتن‌ها و سازمان‌های کشاورزان نشان داده می‌شوند. کشاورزی که کاربردش قدیمی‌تر و محافظه‌کارتر از بقیه است، در حال تغییر سریع پایه خود از سنت به کتاب‌هاست. شاید نباید بگویم محافظه‌کارتر، زیرا مورد دیگری هست که ممکن است شایستگی بیشتری برای این عنوان داشته باشد و آن صنایع خانگی توسط زنان است. بااین‌وجود حتی اینجا آغاز این انتقال، هرچند کوچک باشد، به‌وسیله دانشکده‌های علوم خانگی ایجادشده است.

درحالی‌که این شروع کوچکی است و درحالی‌که حرفه‌های سنتی زنان هنوز تا حد زیادی به‌وسیله کتاب‌ها تغییرنیافته‌اند، زندگی هیچ طبقه‌ای از اجتماع، به‌اندازه زندگی زنان، تحت تأثیر این تغییر کلی قرار نگرفته است. با از میان رفتن تدریجی صنایع خانگی و افزایش رفاهی که قرن گذشته یا نیم‌قرن گذشته، شاهد بوده، فرصت‌های زیادی برای زنان جهت آسایش، فراغت از وظایف خانگی و طولانی شدن دوران مدرسه به وجود آمده است. آمار دبیرستان‌ها و دانشکده‌ها استفاده زنان از این آسایش را به‌اندازه کافی نشان می‌دهند. حقایق دیگر به همین اندازه آشکار و مبرهن هستند و انتقال اساس زندگی زنان را از تجربه خانگی به کتاب‌ها نشان می‌دهند. من تصور می‌کنم به‌طور منصفانه می‌توان گفت انجمن زنان جای حلقه خیاطی مادران و مادربزرگان ما را گرفته است. این تضاد حتی در عنوان نیز حائز اهمیت است، زیرا انتقال توجه از حلقه تجربه خانگی به حوزه وسیع‌تر زندگی ثبت‌شده جهان و به قلمرو کتاب‌ها را نشان می‌دهد.

بدین ترتیب، هر موضوعی از زندگی کنونی را که بررسی می‌کنیم، آن را به‌طور روزافزون بر پایه کتاب‌ها می‌یابیم، هم برای عمل و هم سرگرمی. این حقیقت به‌ویژه برای شما به‌عنوان کتابدار آشکار است، زیرا حقایق حرفه شما و رشد سریع کتابخانه‌ها و کار کتابخانه موجب یکی از آخرین مراحل این جنبش عمومی می‌شود.

از ۱۸۷۵ تا ۱۸۹۶، تعداد کتابخانه‌ها در ایالات‌متحده به‌طور مداوم افزایش‌یافته و حدود دو برابر شده است؛ و در طول این دوره، حدود ۲۰۰۰ کتابخانه یا کمی کمتر از ۱۰۰ مورد در هر سال اضافه شده است. از سال ۱۸۹۶ تا ۱۹۰۰، ۱۳۵۰ کتابخانه، یا حدود ۴۵۰ مورد در هرسال اضافه شد. از سال ۱۹۰۰ تا ۱۹۰۳، ۱۵۰۰ کتابخانه، یا ۵۰۰ مورد در هرسال تأسیس شد. در ده سال گذشته تعداد کتابخانه‌ها باید دو برابر شده باشد؛ رشدی (به نسبت) حداقل چهار برابر رشد جمعیت.

روشن است که تطبیق کتابخانه با این تغییر اذهان بشر به سمت کتاب‌ها مهم‌ترین موضوع کاربردی برای همه ماست. بررسی مدیریت، اجرا و روش‌ها از اهمیت ثانویه برخوردارند- اگر واقعاً، بتوان آن‌ها را حتی ثانویه نامید؛ زیرا این تغییر پایه ‌یک امر انقلابی است، نه یک موضوع درحد تطبیق مجدد جزییات؛ و فعالیتی است که برای کتابخانه آسان نیست که خود را در چنین جنبشی بیابد. کتابخانه‌ها بخش بسیار کوچکی از زندگی فکری ملت هستند، خیلی کوچک در یک توده عظیم؛ برای مثال، در مقایسه با دانشگاه‌های بزرگ؛ که کار و تأثیر خاص آن‌ها به‌آسانی مورد غفلت واقع می‌شود. گاهی این خطر وجود دارد که آن‌ها ممکن است به درون جریان‌هایی افکنده شوند که به‌وسیله نیروهای دیگر هدایت می‌شوند و فرصتی نیابند که آزادانه به سهم خود در این جنبش شرکت داشته باشند.

پس بیایید به سمت بخش عملی‌تر این پرسش روی‌آوریم و بپرسیم چگونه کتابخانه خود را با این رابطه تغییر یافته‌ی انسان‌ها تطبیق می‌دهد، در کجا موفق‌تر شده است و در کجا هنوز بیشترین کار را برای انجام دارد. بیایید بپرسیم که تجربه در کجا راه‌حل موفقیت‌آمیزی برای مسئله‌ها نوید می‌دهد و در کجا مسائل در مرحله‌ای هستند که فقط می‌توان موفقیت تردیدآمیزی از تجارب انتظار داشت و راه‌حل نهایی هنوز در فاصله دوری پیش روی ماست.

کتابخانه به‌عنوان مکانی برای نگهداری کتاب‌ها آغاز به کار نمود و اجازه استفاده از آن‌ها را به عموم می‌داد، اما اغلب به خاطر محدودیت‌هایی، به نظر می‌رسد این خدمات با اکراه و در صورت ضرورت انجام می‌شود. در ذهن کتابدار، کتاب‌ها و زندگی تجملی به روش مبهمی به هم مرتبط بودند و به نظر می‌رسید او اغلب احساس می‌کند که آن‌ها گنج‌هایی هستند که نباید با افراد زیادی قسمت شوند؛ بنابراین زمانی که کتابخانه به درون جریان کلی فکری زمان افکنده می‌شد، اولین تغییری که ایجاد شد برطرف کردن محدودیت‌های استفاده از کتاب‌ها و جایگزینی آن‌ها با ابزاری بود که هدفشان تشویق و گسترش استفاده از کتاب بود. گام دوم و یک گام بسیار انقلابی‌تر، آموزش مستقیم استفاده از کتاب‌ها به جامعه بود و بدین ترتیب نه‌تنها به وجود آوردن شرایط آسان برای استفاده از کتاب‌ها برای متقاضیان، بلکه افزودن نیروی مثبتی بود که کتاب‌ها را وادار به وارد شدن به جامعه می‌کرد تا در آنجا خدمت کنونی خود را ارائه و تقاضایی برای خدمات افزون در آینده ایجاد کنند.

این تغییر، جدا شدن اساسی کتابخانه را از پایه قدیمی آن نشان می‌دهد؛ که بر آن تأثیر زیادی، خوب و شاید بد، خواهد گذاشت. حرکت به‌سوی آزادی عمل، درواقع با امور کوچک مرتبط بود و برنامه مرکزی و هدف کتابخانه را بدون تغییر بجای گذاشت؛ اما کتابخانه با فرض کار آموزشی مستقیم برای بچه‌ها، زنان و مردان، در تکامل خود به یک دوره جدید واردشده است. کتابخانه وظایفی را برعهده گرفته که اجرای آنها به منابع بزرگی نیاز داشت- مکان و بودجه، کتاب‌ها و کارکنان؛ و آنچه حتی اهمیت بیشتری دارد این است که هدف و دیدگاه کسانی که کتابخانه را اداره می‌کنند و شیوه مدیریت، تحت‌فشار این وظایف جدید تغییر خواهند کرد و باید تغییر کنند.

این کار آموزشی و مثبت کتابخانه به دو نوع مهم تقسیم شد- برای کودکان و برای بزرگسالان- هم مردان و هم زنان. این امر هنوز در یک وضعیت آزمایشی و دوره تکوینی و تجربی است. نتایج هنوز آن‌قدر کم و جدید هستند که ساختاربندی دقیقی را نمی‌پذیرند. آن‌ها فقط اجازه اظهارنظر پیشنهادی و کلی را می‌دهند.

کار برای بچه‌ها از جهاتی، آسان‌ترین اقدام آموزشی کتابخانه است زیرا موازی با کار مدارس اجرا می‌شود و کسانی که برای آن‌ها این کار انجام می‌شود به‌آسانی در دسترس هستند و به‌آسانی راهنمایی می‌شوند. البته کارکرد آن تا حدی برای تکمیل کار مدرسه است. به‌هرحال بدشانسی بزرگیاست اگر صرفاً به‌ عنوان مکملی برای مدرسه تلقی شویم، به‌عنوان ابزاری برای فراهم کردن شرایط “خواندن” که مدرسه باید خریداری کند اما استطاعت آن را ندارد. فراتر از این هدف کتابخانه این است که ارتباط داوطلبانه با کتاب‌هایی که کاملاً خارج از برنامه مدرسه قرار دارند را هم برای سرگرمی و هم منفعت در دوران کودکی آغاز کند. هدف آن آغاز شکل‌گیری عادت به خواندن به‌گونه‌ای است که از خواندن متمایز باشد- عادتی که دائمی خواهد بود، بجای اینکه با دوره آموزش رسمی پایان یابد. پس این حقیقت را درمی‌یابیم که دوران تحصیل باید به‌زودی پایان یابد و اینکه وقتی به پایان برسد ویژگی مهم وضعیت فکری کودک به همان میزانی نیست که او با عادت ذهنی‌اش نسبت به کتاب‌ها آموخته است.آیا او صرفاً حقایق مشخصی را از کتابها فرا گرفته است یا کتابها برای او باز و آزاد هستند؟ برای جامعه اهمیت اساسی دارد که مورد دوم تأمین شود؛ بنابراین کتابخانه‌های آموزشگاهی و کتابدار کودکان نباید احساس کنند که وظیفه‌شان تکمیل مدرسه است. آن وظیفه در یک سطح متفاوت و بگونه ای بالاتر در یک سطح معنوی‌تر قرار دارد. نقش آنها این است که از کودک، با دنیای کتاب شهروندی بسازند و او را به گونه‌ای پرورش دهند که همیشه یک شهروند باقی بماند. بدین ترتیب او می‌تواند نه تنها در لذت‌های دائمی و سرشاری که کتابها بوجود می‌آورند بلکه در حرکت عظیم زندگی به سمت کتاب‌ها که نشان دهنده زمان ماست کاملاً سهیم باشد.

با توجه به اظهارنظرهایی که من در موقعیت‌های گوناگون شنیده‌ام، معتقدم توسعه خدمات و وظایف کتابخانه برای جوانان اغلب به درستی درک نشده است. کار کردن با بچه مدرسه ای‌ها، چه توسط نیروی کتابخانه‌ای بعنوان بخشی از وظایف و چه توسط همیارانی که مشارکت بخصوص دارند، به نظر بسیاری توسعه غیرضروری کتابخانه است- چیزی تجملی. کتابخانه‌ها این وظایف مضاعف را تحت تأثیر درخواست‌های ویژه و یا دلایل موقتی پذیرفته‌اند؛ اما از دید وسیعتری که من سعی در ارائه آن دارم، این واقعیت مشخص می‌شود که کتابخانه یک انبار دایمی کتاب‌ برای جامعه است که شهروندان از هر طبقه و سنی باید برای کسب دانش نه تنها بخاطر جالب و مفیدبودن بلکه بعنوان ضرورتی برای هدایت زندگی به آن روی آورند. همچنین می‌دانیم درحالیکه آموزش مدارس، بزودی برای هر فردی متوقف می‌شود، خدمات کتابخانه به صورت مادام العمر گسترش می‌یابد؛ و نیز تاکید می‌کنیم که امکانات این خدمت باید برای اعضای جامعه از دوران کودکی آموزش داده شود و اینکه کارایی کتاب‌ها تا حد زیادی به کارایی این آموزش بستگی دارد.

در مورد کودکان و نوجوانان توجه خاصی باید به پایان دوران معمول مدرسه شود- در پایه‌های بالاتر و در دبیرستان. مساله این است که تحول در خواندنِ مستقل باید در پیش گرفته شود. اتاق کودک نباید صرفاً ضمیمه‌ای به کودکستان یا مدرسه ابتدایی باشد، بلکه کتابخانه باید برای همه نوجوانان و جوانان در همه سنین، نه تنها کتاب، بلکه الهام به خواندن را نیز فراهم کند. پرسش‌هایی که در مورد کار برای کودکان پیش می‌آیند زیاد و اغلب گیج کننده‌اند، اما اگر این اصول کلی پذیرفته شوند، رویهم رفته پرسش‌ها درباره جزییات هستند و نه در مورد اصول.

کتابخانه روی زنان، بیشترین تأثیر را داشته و بزرگترین نتایج را بوجود آورده است؛ به‌طوری‌که تا حد زیادی، به نظر بسیاری از منتقدان کتابخانه عمومی، این نهاد در معرض خطر فمینیست شدن است. من نمی‌خواهم در مورد موضوعی که بوسیله این واژه ترسناک نشان داده شده است، خیلی زیاد بحث کنم اما احتمالا مفید باشد دلایلی را بیان کنیم که زمانی کار کتابخانه برای زنان توسعه و موفقیت زیاد و به همان اندازه محدودیت‌های آشکار داشته است. باید در میان همه دلایل، هم برای موفقیت و هم محدودیت این تأثیر، کسب فرصت‌های زیاد برای زندگی هوشمندانه زنان، محافظه کاری طبیعی آنها و فراغت افزایش یافته آنان در مقایسه با مردان رادر جایگاه اول قرار دهم. افزایش کتابخوانی زنان به اثبات رسیده است. شنیده‌ام با جدیت خواندن آنها، مورد سؤال واقع شده است و همیشه بر این تردید تعجب می‌کنم. به نظر من آنها فقط به طور جدی می‌خوانند. چه تعداد زن _ منظورم زنان کتابخوان_ می‌توانند یک کتاب تمام نشده را بدون احساس گناه کنار بگذارند؟ چه تعداد می‌توانند در یک کتابخانه بگردند و از این کار لذت ببرند؟ چه تعداد واقعاً خواندن یک فرهنگ لغت یا دایره المعارف را بدون طرحی برای مقاله‌ای برای انجمن زنان، یا حداقل بدون اینکه بخواهند چیزی را بدانند، دوست دارند؟ همه اینها نمونه‌هایی– ناخود آگاه، اما در حد عالی– از خوانندگان حقیقی هستند، کسانی که کتاب برایشان دوستانی زنده و صمیمی‌است. با وجود این‌که من هیچ آماری در دست ندارم، اما می‌ترسم بسیاری از زنانی که عاشق کتابخانه هستند نتوانند به این استاندارد دست یابند. اخیراً حوزه زندگی عقلانی تا حد زیادی برای زنان گشوده شده است به‌طوری‌که آن‌ها هنوز حس وظیفه شناسی را، بجای حس در خانه ماندن، همراه با امتیازی که به آنها در ورود به آن اعطا شده است، دارند. محافظه کاری زنان به گرایش آنان به خواندن به‌طور جدی و برای اهداف کلی کمک می‌کند. استفاده سنتی از کتاب‌ها به‌عنوان ابزاری فرهنگی به‌خاطر ذهن محافظه کارتر آنهاست، به‌طوری‌که برای مردان این‌گونه نیست. آن‌ها آسان‌تر بخاطر خودِ خواندن- ترغیب به خواندن می‌شوند- آنان می‌خواهند کتاب‌هایی را بخوانند که باید بخوانند. آنان با در نظر گرفتن توسعه ذهنی مستقل از هر نتیجه‌ای فراتر از خودِ توسعه، تغییر می‌کنند. کتابخانه بعنوان یک کتابخانه آنها را جذب می‌کند. پس میزان و ویژگی خواندن آن‌ها بوسیله این حقیقت تغییر می‌یابد که زنان در زمینه گذراندن اوقات فراغتشان، بسیار محدودتر از مردان هستند. جروم کِی جروم (Jerome K. Jerome) (اگر بدرستی توسط روزنامه‌ها گزارش شده باشد) اخیراً اشاره کرده است که خواندن بیشتر از کشیدن سیگار یک فرآیند فکری نیست. اغلب ما برای گذراندن زمان و پیشگیری از ورود سرزده افکار نامطلوب، به سمت کتاب می‌رویم درست همانطور که به طرف سیگار می‌رویم. البته، کاملاً درست است و باید باشد و چون سیگار در نزد ما یک امتیاز مردانه است، زنان باید به سمت کتاب بروند همان‌گونه که مردان به سمت سیگار کشیدن و حتی نوشیدن الکل می‌روند. به‌طور جدی‌تری که صحبت کنیم به نظر بسیاری از زنان، کتابخانه رهایی از دلواپسی است– تنها سرگرمی زندگی یکنواخت روزمره. این‌گونه با تمسخر بیان کردن کاربرد کتاب، سطحی و بی ارزش است، اما ما که به دوستی کتاب‌ها معتقدیم می‌دانیم که در اینجا یکی از بزرگ‌ترین موهبت‌های آن‌ها وجود دارد، به گونه‌ای که یکی از بزرگ‌ترین موهبت‌های دوستی واقعی است. ما تعجب نمی‌کنیم که افراد متمدن و نیمه متمدن اغلب دوستان کتابی خود را از طبقه‌ای انتخاب می‌کنند که خیلی بالاتر از خودشان نیستند.

 از طرف دیگر، زنان به ندرت کتاب‌هایی را می‌خوانند که مردان آنرا می‌خوانند، یا مرتبط با تجارت یا حرفه‌شان است. صنایع خانگی تا جایی که در دست زنان هستند، هنوز تا حد زیادی وابسته به سنت‌اند. آن‌ها با رقابت مواجه نمی‌شوند. شکست یا ناکارآمدی مالکان را بیکار نمی‌کند. نتایج آنها با دلار و سِنت سنجیده نمی‌شوند. به عبارتی، سیر کامل انگیزه‌هایی که صنایع مردانه را بر پایه کتاب‌ها قرار می‌دهد، در مشاغل اصلی زنانه وجود ندارد. اکنون شاهد اقدامات ضعیف اولیه برای انتقال آن‌ها از سنت به علم هستیم. زمانی طولانی باید بگذرد و شرایط اجتماعی باید اساساً تغییر کند، قبل از اینکه انتقال صورت گیرد؛ بنابراین زنان از خطوط کلی به خطوط ویژه خواندن مجبور نمی‌شوند، در حالی‌که انگیزه بیشتری برای خواندن کلی نسبت به مردان دارند.

در نتیجه زنان در حد بی نظیری نسبت به گذشته، مالکان و انتقال‌دهندگان حیات فرهنگ می‌شوند. من معتقد نیستم که مردان کمتری نسبت به قبل، متون ادبی–علمی خوب می‌خوانند، اما افزایش تعداد خوانندگان مرد از این نوع بسیار کمتر از افزایش تعداد خوانندگان زن شده که در مقایسه، به نظر می‌رسد تعداد مردان تا حد زیادی کمتر شده است. البته بیشتر این خواندن توسط زنان برای فرهنگ، بی قاعده، بی هدف و هدایت نشده است؛ اما پس از همه استنتاج‌ها، این واقعیت باقی می‌ماند که به نظر می‌رسد دانش کتاب‌ها گرایش به تبدیل شدن به مالکیت زنان دارد تا مردان. دانش کتاب‌ها همیشه به طبقه معینی از مردان تعلق داشته است– نه بخش بسیار بزرگی از جامعه– و هنوز متعلق به آن‌هاست؛ اما توسعه آن به طبقات دیگر، هم‌ردیف با خطوط زنان بوده است تا مردان؛ و به نظر می‌رسد انتقال آن به نسل بعدی تا حد زیادی به خط مشی زنان بستگی دارد. آمار دانشکده‌ها در حال حاضر، حقایق مشابهی را نشان می‌دهند. زبان، ادبیات و هنر، مطالعات منتخب زنان هستند. مردان به علوم، اقتصاد یا سیاست روی می آورند–موضوعاتی که فکر می‌کنند برنامه‌های آتی برای زندگی را در بر می‌گیرند. این علوم بزرگ که هدف اصلی‌شان در آموزش‌، متعالی ساختن ذهن است؛ و گسترده کردن افق ذهنی بدون رجوع مستقیم به هر خط علمی زندگی–جذابیت قویتری برای زنان دارند تا مردان؛ و تأثیر آنها به طور روزافزون از طریق مادر– و نه پدر– به نسل بعدی خواهد رسید. این یک دیدگاه بدبینانه است که گفته شود جامعه مدرن به گونه‌ای پیش می‌رود که برای ذخیره و انتقال فرهنگ، به مادران بستگی داشته باشد در حالیکه در خط مردان، وظیفه جمع آوری و انتقال ثروت، هرچند زیاد باشد می‌تواند برای این تز بیان شود و یک استدلال معقول را می‌توان برای آن ساخت.

اگر همه اینها درست باشد، اجتناب ناپذیراست که زنان باید بیشتر از مردان از کتابخانه‌ها استفاده کنند. به همان اندازه اجتناب ناپذیر است که در این استفاده زیاد، بخش قابل توجهی کم اهمیت، بخش زیادی عادی، هدایت نشده و غیرعاقلانه است. طبیعت هیچ ابزاری برای دسترسی به موفقیت ندارد جز به‌وسیله قانون انتخاب طبیعی– برنامه قدیمی «آزمون و خطا»؛ و این به معنی شکست بسیار در طول جاده پیشرفت است. ما که به کار کتابخانه از تجربه روزانه خود می‌نگریم می دانیم که چقدر با فرهنگ و شادی، در زندگی زنان و از طریق آنها در زندگی جامعه مرتبط است.

اما منتقدان می گویند چرا مردان از کتابخانه استفاده نمی‌کنند و کتابخانه برای افزایش استفاده مردان از کتابخانه چه کاری باید انجام دهد؟ همه شما مقاله تندی را که اینیپندینت (Independent) تابستان گذشته درباره این موضوع منتشر کرد خوانده‌اید؛ که با وجود خطاهای بسیار، حاوی حقایق تکان دهنده‌ی زیادی است. این مقاله، موضوعی را ارائه می‌کند که باید کار بیشتری برای آن انجام داد.

ابتدا باید گفته شود که در این مقاله و مقالات دیگر درباره این موضوع، اصطلاحات «زنان» و «مردان» به هیچ وجه به‌طور مشابهی به کار نمی‌روند. نویسنده‌ها عموماً نگران مردان- همسران و برادران زنانی که گفته می‌شود از کتابخانه بازدید می‌کنند- نیسند. زنانی دارای فراغت نسبی، که به‌دنبال اطلاعاتی در زمینه هنر، ادبیات، یا نیاکان هستند، آن‌هایی که سعی می‌کنند مقاله‌ای برای انجمن عرضه کنند، یا برای تفریح از کتابخانه‌ای بازدید می‌کنند. آن‌ها از غیبت لوله کش، تعمیر کار و بقال اظهار تأسف می‌کنند، و فکر می‌کنند که کتابخانه باید به آن‌ها کمک کند. نه تنها این‌گونه است، بلکه او نه یک مرد، که لوله کش است و حضورش مورد تقاضاست و باید به او کمک شود. اینیپندینت درواقع می‌گوید کتابخانه باید به لوله کش آموزش دهد که چگونه لوله کشی کند، و او را مجهز به اطلاعاتی کند که رئیسش نمی‌تواند ارائه دهد؛ اما این یک کارکرد جدید برای کتابخانه‌هاست، به هرحال ممکن است مفید باشد، کارکردی که کتابخانه‌ها برای زنان انجام نمی‌دهند (من چیزهایی می گویم که هنوز صحتش کاملاً مشخص نیست، اما فکر می‌کنم حق با من است). از خیاطان انتظار نمی‌رود در یک کتابخانه دانشی درمورد چگونگی راه انداختن یک مشتری مشکل پسند به دست آورند، کاری بیشتر از آنچه خیاطان انجام می‌دهند. با این وجود، گفته می‌شود که کتابخانه باید این نوع کار را برای مردان انجام دهد؛ و با لحنی اشاره دارد که این وظیفه آشکاری است که فقط غفلت عمدی می‌تواند از آن چشم پوشی کند.

باید بدانیم که کتابخانه عمومی با پذیرفتن این کار وارد حوزه جدید و تقریباً ناشناخته‌ای از اقدامات می‌شود و سعی می‌کند تأثیر خود را به طبقات اجتماعی بسط دهد که تا به حال به آنها دسترسی نداشته، و هماهنگ با خطوط دانشی است که هرگز به‌طور جدی پیروی نکرده است. در چنین کاری، باید تجارب و شکست‌های زیادی وجود داشته باشد و نتایج مثبت برای زمانی طولانی، کوچک خواهند بود…

بنابراین، درمورد مردان، دو مسئله برای کتابخانه وجود دارد: ۱) آیا مردان می‌توانند برای بازدید از کتابخانه برای اهداف کلی، و استفاده از آن به روش‌های مشابه با زنان انگیزه داشته باشند؟ ۲) حقوق بگیران و کسانی که کار صنایع دستی انجام می‌دهند، چگونه می‌توانند برای بازدید از کتابخانه و استفاده از کتاب‌های آن بخاطر مزیت عملی آنها، انگیزه بگیرند؟

بیایید ابتدا این پرسش کلی را بررسی کنیم: آیا ما می‌توانیم به مردان برسیم؟ منتقدان می گویند زنان دسته دسته به کتابخانه‌ها می‌آیند، برای همه نوع هدف فکری، چه خوب چه بد. آن‌ها می گویند، شما زمانیکه بچه‌ها نمی‌توانند از مدارس فرار کنند، آن‌ها را تحویل می‌گیرید و درواقع بخاطر رهایی از درس‌ خوشحال هستند؛ اما مردان– آیا می‌توانید به آن‌ها برسید و بر زندگی آن‌ها تأثیر بگذارید؟ در پاسخ باید فوری و صراحتاً بگوییم که چنین موفقیت بزرگی درمورد مردان، به اندازه موفقیت زنان ممکن نیست. کتابخانه عمومی، به موقع در دسترس زنان قرار می‌گیرد. زمانی‌که افزایش تحصیلات آن‌ها را وادار به استفاده از کتابخانه می‌کند و اوقات فراغت بیشتر به آن‌ها این فرصت را می‌دهد. این امر، جایی در زندگی آن‌ها را پر می‌کند که در غیر این‌صورت به هدر می‌رفت؛ اما اکنون زمان اوقات فراغت کاهش یافته و شدت کار برای همه طبقات مردان افزایش یافته است. شاید من باید از این اظهارنظر، حقوق بگیری را انتظار داشته باشم که با توجه به رسوم و قوانین هشت ساعته، زمان بیشتری برای خواندن نسبت به مردی از هر طبقه دیگری در جامعه، خواهد داشت. این حرکت به سمت ساعات کاهش یافته کار در جایی موثرتر است که کتابخانه‌ها بهتر سازماندهی می‌شوند و بنابراین فرصتی برای توسعه تأثیر کتابخانه ارائه می‌کنند، به‌طور کلی و به‌طور اختصاصی. این فرصت باید بهبود یابد، با این وجود دسترسی نه به حقوق بگیر و نه به تاجر آسان نیست؛ و نیز در مورد مشتریان فعال کتابخانه در گذشته نیز چنین بوده است. زندگی آنان از قبل پر است، هم با کار و هم با تفریح و اگر کتابخانه می‌خواهد به آنها دسترسی یابد باید آنها را در موضوعاتی جذب کند که برای آنها بسیار بیشتر از کسب و کار یا لذت کنونی جذابیت داشته باشد. کتابخانه باید به نیازهایی دست پیدا کند که آن‌ها می‌شناسند و احساس می‌کنند که واقعی هستند.

من معتقد نیستم که تعداد زیادی از مردان نسل کنونی برای همان اهدافی که زنان را جذب می‌کند، به کتابخانه خواهند آمد. ما می‌توانیم این را نیز بپذیریم که آن‌ها رمان را جایگزین سیگار، و داستان چاپ شده را جایگزین همراهی با باشگاه نمی‌کنند. آن‌ها کتاب‌های خوب را نخواهند خواند زیرا کاری را که باید انجام می‌دهند و افرادی هم که می‌خوانند تعدادشان متاسفانه زیاد نیست. بدین ترتیب، مردان از زمانی‌که جهان آغاز شده است بدین‌گونه عمل نکرده‌اند و اکنون نیز چنین کاری نخواهند کرد، هرچند چنین عملکردی از طرف آن‌ها به آمار ما تا حد بسیار زیادی کمک می‌کند. بسیاری از مردان برای توسعه اساس زندگی رو به خواندن نخواهند آورد، زیرا علیرغم وسعت حرکت به سمت کتاب‌ها، این حرکت در وهله اول فقط بر تعداد کمی از افراد جامعه تأثیر می‌گذارد. عمده مردان کارگر، امروزه و همیشه، دانش خود را از سنت یا به صورت دست دوم به دست می‌آورند. مردی که در ابتدا ایده‌های خود را از کتاب‌ بدست می‌آورد و بنابراین کار خود و همتایانش را بهبود می‌بخشد، مردی غیرمعمول خواهد بود.

پس مسئله، دسترسی به این تعداد کم و از طریق آنها، به جامعه است؛ و این ما را به مرحله دوم پرسش می‌رساند. من این مسئله را حل شدنی نمی‌یابم؛ شاید خیلی جدید است. اما کتابخانه‌ها از گذشته تا کنون به دنبال حل آن به روش‌های مختلف و با موفقیت‌های مختلف بوده‌اند.

اولین و موفق‌ترین اقدام، اقدام کتابخانه‌های بزرگ، مانند پترزبورگ و موسسه Prartt در بروکلیناست که کتابخانه‌ای تخصصی برای مردان دایر نموده‌اند– کتابخانه‌ای که به‌طور مناسبی در اتاق‌های خود جای گرفته و بوسیله یک کتابدار متخصص اداره می‌شود. این کتابخانه‌های تخصصی که برای مردان کارگر تاسیس شده در رسیدن به اهدافشان موفق هستند. آن‌ها نه تنها فرصتی برای خواندن، بلکه اگر افراد بخواهند از کتاب برای هدفی جدی استفاده کنند، در استفاده از کتاب‌هایی که همه طبقات جامعه نیاز دارند راهنمایی‌هایی ارائه می کنند. آن‌ها به ما نشان می دهند که موفقیت در چنین اقداماتی زمانی می تواند بدست آید که کتابخانه درآمد کافی داشته باشد تا بتواند این فعالیت را در مقیاسی بزرگ تقبل کند.

بهرحال، این وضعیت بیشتر کتابخانه‌هایی که در اینجا ارائه شدند نیست. درآمد ما برای کاری که باید ضرورتا برای عموم انجام دهیم بسیار زیاد نیست. چنین کتابخانه‌هایی باید معمولا خودشان را با ارائه فرصت‌هایی برای مردان جهت خواندن بدون راهنمایی خاص در استفاده از کتاب‌ها راضی کنند. این کار در بسیاری از کتابخانه‌های کوچکتر صورت گرفته است. آنها می‌کوشند شرایط مردانه برای خواندن و خواندن مطالبی که برای آنان جذاب باشند ارائه کنند. اولی شامل یک اتاق راحت و مجهز برای مردان است که در آن، مرد می‌تواند بدون احساس انجام کار نادرست با لباس کارش وارد شود؛ ممکن است اجازه سیگار کشیدن داده شود یا نشود– هردو طرح بدون تفاوت در نتیجه امتحان شدند. خواندن مردانه شامل روزنامه و مجله، کتاب‌های خوب ادبیات که می‌توانند در اتاق گذاشته شوند (نسخه های کاغذی پیشنهاد می شود)، مهمتر از همه، نشریات تجاری است؛ اگر ممکن بود فایل هایی از شماره‌های جدید این نشریات، با توجه به صنایع هر شهر انتخاب می‌شوند؛ و همچنین خواندنی‌ترین و جدیدترین کتاب‌های مرجع در مورد موضوعات مشابه. به عبارتی، اتاق به گونه‌ای تجهیز می‌شود که برای طبقات مردانی که معمولا از کتابخانه استفاده نمی‌کنند و به متون و ادبیات علاقه زیادی ندارند جذاب خواهد بود.

 این نقشه خوبی است و باید امتحان شود، اما من معتقدم این شرایط، استثنایی هستند و کتابخانه بوسیله آنها به تعداد زیادی از مردان دست می‌یابد. اینرسی و عادت اکثر آنان را از کتابخانه دور نگه خواهد داشت. آن‌ها روزنامه‌ها را در مکان‌های معمول رفت و آمد خود خواهند دید و اتاق مذکور که ضرورتا تا حد زیادی فاقد آزادی باشگاه است، نمی تواند تعداد خیلی زیادی از آن‌ها را جذب کند. آن‌ها به بازدید از آن عادت نمی‌کنند، هرچند اگر این عادت شکل بگیرد ممکن است از آن لذت ببرند. همچنین باید به خاطر داشت که بسیاری از شرکت‌های ساخت و ساز این نوع خواندن را برای کارکنانشان فراهم می کنند و بدین ترتیب استفاده از کتابخانه شهر را محدود می نماید.

در بعضی از کتابخانه ها، تلاش برای دسترسی به مردان هنوز ادامه دارد و به مجموعه جاذبه‌هایی منجر شده است که معمولا خارج از کار کتابخانه به نظر می‌رسند. آن‌ها تلاش کرده اند تا حدی، امتیازات یک باشگاه را با امتیاز کتابخانه عمومی ترکیب کنند. کتابخانه Stevens Point اتاق کلوپ مانندی دارد که مجهز به میزهای بیلیارد، کارت‌ها و نیز نشریات فنی و کتاب‌های مشابه است. کتابدار گزارش می‌دهد که این وضع در جذب پسران بسیار موفق است و بسیاری از آنان یاد می‌‍گیرند که از کتابخانه استفاده کنند. به‌هرحال، مردان زیادی به کتابخانه نمی‌آیند، زیرا علاقه ندارند از مکانی استفاده کنند که پسران رفت و آمد بسیار به آن دارند و در آن سیگار کشیدن ممنوع است. در Wausaukeeاتاقی ویژه‌ با بازی‌هایی وجود دارد و محلی برای غذاخوری در کتابخانه درنظر گرفته شده است تا نوعی اتاق باشگاهی برای مردان lumber بوجود آید که از روستا می آیند، مخصوصا در روز یکشنبه و کسانی که جای دیگری برای رفت و آمد، بجز این سالن ندارند. این‌که چنین روش‌هایی تا چه حد بعنوان بخشی از کار کتابخانه توصیه می شوند پرسشی است که اغلب در طول سال‌های آینده پرسیده خواهد شد و اینکه فقط تجربه می تواند به آن پاسخ دهد. در حال حاضر، چنین اقداماتی هنوز فراتر از مرحله تجربه اولیه نرفته اند.

درمجموع، صراحتاً اقرار می‌کنم گزارش‌هایی که دریافت کرده‌ام برای یک قضاوت مثبت، به‌اندازه کافی زیاد نیستند، بااین‌وجود به نظر من جایی که درآمدی کافی برای ارائه کتابدار تخصصی و عمومی کافی برای تضمین هزینه‌ها وجود دارد، این جنبش برای کتابخانه‌های خاص مردان احتمالاً موفق می‌شود. همچنین درست به نظر می‌رسد جایی که کتابخانه فقط فرصتی برای خواندن برای مردان فراهم می‌کند و خوانندگان را راهنمایی نمی‌کند، استفاده بسیار زیادی از کتاب‌های فنی صورت نمی‌گیرد و به‌طورکلی استفاده زیادی از کتابخانه نمی‌شود؛ بنابراین به نظر می‌رسد چگونگی راهنمایی خواندن، عامل اصلی در حل این مسئله باشد.

در یک شهر کوچک به دلایل مالی، یک کتابدار متخصص غیرممکن است؛ اما در آنجا همانند شهرهای بزرگ، سخنرانی‌هایی می‌تواند ارائه شود که به موضوعات عملی و کمک به دانش آن‌ها می‌پردازد و کتابخانه استطاعت آن‌ها را دارد. بسیاری از شهرها چنین دوره‌های سخنرانی را برای تأثیر استفاده از کتابخانه عمومی ارائه می‌دهند، مثل نیویورک. من آماری در رابطه با چنین سخنرانی‌هایی از شهرهای مختلف ندارم، اما بدون شک این روش آسان‌ترین برنامه را برای توسعه استفاده از کتابخانه در شهرهای کوچک به دست می‌دهد. من می‌گویم “آسان‌ترین” و به دست آوردن سخنرانی‌های خوب در زمینهادبیات، تاریخ یا هنر مشکل نخواهد بود، اما به دست آوردن سخنرانی‌های مربوط به موضوعات عملی، بسیار مشکل‌تر است؛ زیرا یافتن سخنران‌هایی با اطلاعات بیشتر در مورد تجارت نسبت به صنعتگری که جزء مخاطبان هست، دشوار است.

اگر این جنبش‌ها بخواهند موفق شوند، نباید به روش غیرحرفه‌ای انجام گیرند. آن‌ها باید به‌خوبی و با رجوع دقیق به خواسته‌های مردان جامعه برنامه‌ریزی و اجرا شوند. روی‌هم‌رفته، آن‌ها باید هرسال باقدرت کامل بطورمداوم انجام شوند، هرچند نتایج ظاهراً کوچک هستند. هدف آن‌ها باید باثبات حفظ شود و روش‌های اجرا به‌طورپیوسته تنظیم شوند تا زمانی‌که موفقیت یا شکست ظاهر شود. تغییر عادات نیمی از اعضای بزرگسال جامعه کار سبک یا آسانی نیست- پرورش دادن عادت خواندن در کسانی که بدون اکتساب آن، به بلوغ رسیده‌اند- و کاری که کتابخانه خود در پیش می‌گیرد شامل چنین فعالیتی است.

اگر می‌بایست به مردان دسترسی پیدا کرد، این دسترسی باید بر اساس کسب‌وکار باشد، نه بر اساس اقدام گاه‌به‌گاه. نباید روحیه پرشور و حرارت غالب شود زیرا به‌عنوان یک قانون، مردان نمی‌خواهند اصلاح شوند یا به آن‌ها کمک شود. آن‌ها باید در کتابخانه جایی را بیابند که حس آرامش آن‌ها را برمی‌انگیزاند و چیزهایی را به آن‌ها بدهد که می‌خواهند وگرنه همانند افراد حساس دیگر، از آن‌ها استفاده نخواهند کرد.

سخنی در خاتمه دادن به این موضوع و در تأکید بر آنچه گفته‌ام: نگه‌داشتن پسری که همراه با رشدش کتاب می‌خواند آسان‌تر از به دست آوردن مجدد او پس از ترک کتابخانه و زمانی است که مرد شده. درسی را از کلیسا بیاموزید: پسری که از یک مدرسه مذهبی فارغ‌التحصیل می‌شود به‌ندرت به یک دوره آموزشی پس از فارغ‌التحصیلی برمی‌گردد. در اجرای عاقلانه کار برای بچه‌ها و نوجوانان، نکته مهم نگه‌داشتن مردان در کتابخانه است نه پیدا کردن آن‌ها.

اما باید به‌طورقطع درک شود که توسعه کار کتابخانه که زمانه بر ما تحمیل می‌کند به معنی افزایش هزینه، فضا و کتاب‌های بیشتر– که باید مکرراً تجدید شوند- و کارکنان بیشتر کتابخانه است. همچنین به معنی تلاش برای انجام مؤثر چند خط کاری فکری برای عموم است و نه تهیه متون علمی- ادبی برای آن‌هایی که به آن تمایل دارند. کتابخانه می‌تواند این کار جدید را به‌آسانی انجام دهد، اما نه با کارکنانی که برای وظایف قدیمی، کافی بودند. برای مثال، هر کتابخانه‌ای می‌تواند فهرستی از نیازهای ذکر شده در مقاله اینیپندینت را ارائه کند که می‌تواند به‌آسانی توسعه یابد. همه آن‌ها می‌توانند توسط کتابخانه تهیه شوند، همان‌گونه که عموم آن‌ها را می‌خواهند و برای آن‌ها هزینه خواهند کرد. این خدمات نمی‌توانند و نباید توسط دو یا سه کتابدار که از کار سخت خسته‌اند، عرضه شوند.

بنابراین کتابخانه نباید بر اساس این وظایف به‌طور کورکورانه یا ناآگاهانه وارد عمل شود. بدین ترتیب این وظیفه بزرگی است برای آموزش جامعه جهت استفاده از کتاب‌ها و راهنمایی در استفاده از آن‌ها. هرچند اقدامات آغازین ممکن است کوچک باشد، اما این کار به‌طور اجتناب‌ناپذیری در دستان ما رشد خواهد کرد، همان‌طور که مدارس و دانشکده‌ها به دلایل مشابه انجام داده‌اند؛ اما با هر مشکلی کتابخانه باید این‌ها را وظایف جدید فرض کند. کتابخانه با تجارب زیاد، با شکست‌های زیاد، با موفقیت‌های جزئی زیاد، آموزش‌های خود و تأثیرات آگاهانه خود را توسعه خواهد داد تا زمانی که به زندگی اجتماعی در هر نقطه‌ای دست یابد.

در این بحث، کار کتابخانه‌ای را به‌گونه‌ای تبیین کرده‌ام که به جلو، به مسئله‌های جدید نگاه می‌کند و یک کلمه– و شاید یک کلمه نسبتاً بی‌اعتبار کننده- را به استفاده سنتی از کتابخانه اختصاص داده‌ام. من این موضوع را بدین گونه رها نمی‌کنم؛ زیرا استفاده سنتی از کتاب‌ها محور کار کتابخانه و منبع اصلی بهترین تأثیرات آن باقی‌مانده و خواهد ماند. مسئله کتابخانه تا به امروز که از درون به آن نگریسته شده و نه از بیرون، و در رابطه با مؤسسات دیگر، موضوعی است که ضرورتاً با دانشگاه روبروست. هر دو نهاد زمانی برای فرهنگ و منحصراً برای فرهنگ برپا شده‌اند. اکنون هردو، با روح دوران جدیدتر روبرو هستند و باید خود را با خدمات رفاهی عمومی تطبیق دهند. آن‌ها باید این کار را با سنجش کامل انجام دهند. خطری واقعی وجود دارد که هر دو، به خاطر کثرت وظایف جدید که باید انجام دهند ممکن است وظایف خطیری را فراموش کنند، این‌ها باید انجام شوند و کارهای انجام‌نشده دیگر هم رها نشوند. در کل، بیشترین سودمندی عمومی که کتابخانه پیشنهاد می‌کند یا می‌تواند پیشنهاد کند، فرهنگ کتاب دوستی است. این سودمندی به خاطر اینکه ناملموس است، دارای ارزش کمتری نیست. درواقع، این امتیاز منحصربه‌فرد کتابخانه در میان نهادهای شهری است که می‌تواند خدمتی ارائه کند که به زندگی شهروندان در سطح بالاتر، به‌طور مستقیم و خالصانه کمک می‌کند. از جنبه معنوی این کارکرد، کتابخانه نسبت به عالی‌ترین نهادهای یادگیری محض و نسبت به کلیسا، در جایگاه دوم قرار می‌گیرد.

هیچ تعهد جدیدی، هیچ توسعه کاری، یا هیچ درخواست ضروری نمی‌تواند فقدان قدرت را در این بالاترین سطح تضمین یا توجیه کند. مسئله این نیست که کشف شود چگونه روح قدیمی در حد بسیار کمی قربانی وظایف جدید شود. بلکه یادگیری این است که چگونه ما می‌توانیم از طریق وظایف جدید، قدیمی‌ترین و بهترین میراث گذشتگان– دوست داشتن کتاب‌ها- را گسترده‌تر و توانمندتر سازیم.

کتابخانه، “دانشگاه مردم” نامیده شده است، اما افسوس زیادی وجود خواهد داشت اگر کتابدار این اصطلاح را این‌گونه باور کند که مردم به کتابخانه می‌آیند تا فقط یاد بگیرند و همچنین جای تأسف است اگر کسی به آنجا برود و نتواند آنچه را جستجو می‌کند یاد بگیرد. این دانشگاه که مکانی برای مطالعه است نه مکانی برای زندگی کردن، بهترین امکانات خود را از دست می‌دهد و به‌این‌ترتیب، کتابخانه باید اول و همیشه، مکانی برای خواندن باشد نه مکانی برای مطالعه کردن. من تا جایی پیش نمی‌روم که بگویم می‌خواهم آن را مکانی برای وقت تلف کردن بیابم، هرچند ممکن است به گفتن آن تحریک شوم؛ اما مطمئناً باید مکانی باشد که من بتوانم روح خود را دعوت کنم– چنین مکانی که جهان می‌تواند در جای دیگری به من بدهد فقط در کلیسا یا در سکوت طبیعت است. نشریات تجاری و منابع فنی، کاربرد زیادی دارند؛ کتاب‌های انجمن‌های زنان چیزهای خوبی هستند؛ اتاق بچه‌ها یک ضرورت است؛ اما این‌ها به‌تنهایی یک کتابخانه را نمی‌سازند به‌گونه‌ای که آشپزخانه، غذاخوری و اتاق‌خواب خانه‌ای را نمی‌سازند. بدون چنین امکاناتی، شما می‌توانید یک پانسیون به دست آورید و نه چیز بهتری؛ این خانواده است که خانه را می‌سازد. آن‌ها که معتقدند کتاب‌های استاندارد آن‌قدر ارزان‌قیمت هستند که هرکسی می‌تواند آن‌ها را بخرد و بنابراین کتابخانه احتمالاً می‌تواند بدون آن‌ها برپا شود، کاملاً در اشتباه هستند. بدون بهترین متون علمی-ادبی، بدون شک شما می‌توانید یک‌ نهاد بسیار مفید به دست آورید اما نه یک کتابخانه؛ زیرا روح کتابخانه، شاهکارهای نویسندگان بزرگ هستند، روحی که کتابخانه را قادر می‌سازد نه‌تنها در پیشرفت جامعه به سمت سعادت و هوشمندی دخیل باشد، بلکه تا حدی به زندگی عالی‌تر درزمینه موضوعات بهتر دست یابد.

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده در «مجله مطالعات خواندن» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که در کنار همکاری علمی شما عزیزان، تداوم کار این سایت به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وابسته است. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند:

یک پاسخبه “کتاب‌ها و زندگی”

  1. علی گفت:

    با سلام
    احساس نمی کنید ترجمه فوق به شدت دارای اشکال بوده و به سادی و روانی ترجمه نشده است؟؟؟ آیا مترجمان قدر تری نبودند تا متن به این زیبایی را به خوبی ترجمه کنند؟؟ متاسفانه خواندن متن اصلی به مراتب بهتر از مطالعه چنین ترجمه ای است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*