فلسفۀ خواندن

فلسفۀ خواندن

Share

نویسنده: رالف ام. بسه (Ralph M. Besse)

مترجم:‌ ملیحه فخار طبسی/ مسئول کتابخانه مرحوم علی‌ اکبر عبداللهی، تربت حیدریه/ fakhartabasi@gmail.com

این نوشته ترجمه مقاله ای با مشخصات زیر است:

Besse, Ralph M. (1956) The Philosophy of Reading. The Freeman. pp. 36-41.


فرانکلین روزولت [۱] در دوران ریاست‌ جمهوری، شبی سرزده به دیدار قاضی هولْمْز [۲] رفت. خانم هولمز به آقای رییس‌جمهور گفت: هرچند این ملاقات با برنامهٔ مطالعهٔ آقای هولمز تداخل دارد، ایشان از دیدن رئیس‌جمهور خوشحال خواهند شد. وقتی روزولت پا به اتاق گذاشت از آقای هولمز که در آن زمان نود سال را پشت سر گذشته بود پرسید: «جناب قاضی، چرا به این برنامهٔ مطالعه، این‌قدر سخت عمل می‌کنید؟» هولمز پاسخ داد: «راهی دیگر برای بهبود ذهنم نمی‌شناسم!»

هولمز در آن بیان حکیمانه، چند چیز را به رسمیت می‌پذیرد: یکی این‌که آموزش، فرایندی مداوم است. شما در دانشگاه، «دانش‌آموخته» نمی‌شوید. صرفاً برای آموزش، آماده می‌شوید. برای دانش‌آموخته شدن باید به‌طور پیوسته تا وقتی زنده‌اید تحصیل کنید، و هولمز بر این نکته واقف بود.

دومین نکته‌ که هولمز آن را تصدیق می‌کند این است که برای دستیابی به بهبود فکری، می‌بایست خود دست‌به‌کار شوید. اساساً، هیچ‌کس دیگر نمی‌تواند شما را تربیت کند. خواه در حال آموختن ویژگی‌های سبک چاسِر [۳] باشید، خواه در حال یادگیری مبانی اقتصادیِ بازار آزاد.

درحالی‌که خواندن از ضروریات مسلّم در فرایند «خود بهسازی» است، نسبتاً شمار اندکی از ما فرصتی برای مطالعهٔ بسیار جدی می‌یابیم.

بنیاد پژوهش آمریکا یک نظرسنجی دربارهٔ عادت‌های خواندن مدیران انجام داد. به گمانم ۵.۴ درصد افرادی را که نپذیرفتند بگویند چه خوانده‌اند، با خیال آسوده می‌توان به‌عنوان افرادی که عملاً هیچ مطالعه‌ای ندارند طبقه‌بندی کرد.

از سوی دیگر، ۴.۶ درصد تصدیق کردند که هیچ نمی‌خوانند. این روی‌هم می‌شود ۱۰ درصد افراد که هیچ مطالعه‌ای ندارند. افزون بر این، ۲۱ درصد تنها یک تا شش کتاب در سال می‌خوانند و ۲۳.۶ درصد، از هفت تا دوازده کتاب در سال. این یعنی  روی‌هم تقریباً ۶۰ درصد افراد که سالی دوازده کتاب یا کمتر می‌خوانند.

چرا مردم بیشتر مطالعه نمی‌کنند؟ «چون وقت ندارم!» این پاسخ، بسی دور از دلیل اصلی است.

جهت به دست آوردن وقت برای مطالعه، دو راه وجود دارد: نخست، باید شوق خواندن در خود ایجاد کنید. دوم، برای کمک به تثبیت عادت‌ مطالعه، باید برخی تکنیک‌های ساده را به کار ببندید.

در طول سال‌های جنگ، من خواندن کتاب و مجلهٔ سنگین را کنار نهادم و بیشتر وقتم را با خواندن روزنامه‌ها گذراندم. استدلالم همگام شدن با تحولات تاریخی بود. این یک تصمیم منطقی به نظر می‌رسید، و من عادت کتاب‌خوانی را سه یا چهار سال تقریباً به‌طور کامل کنار گذاشتم.

پس از چندی ناگهان بر من آشکار شد که چیز زیادی از روزنامه‌ها دستگیرم نمی‌شود و از مجله‌های خبریِ رایج، چیز بیشتری درنمی‌یابم، یعنی چندان مطلب ارزشمندِ ماندگاری نصیبم نمی‌شود؛ بنابراین با وجود رادیو، سه بچه و یک دستگاه تلوزیون، به این نتیجه رسیدم که باید به برخی از انواع جدیِ خواندنی‌ها رجوع کنم.

برای افزایش علاقه‌تان به خواندن، باید بدانید که دو عامل از مهم‌‌ترین عوامل ایجاد علاقه عبارت است از: چیزهایی که برای آن احساس مسئولیت می‌کنید، و چیزهایی که برای انجام آن پول می‌پردازید؛ بنابراین، برنامه‌های اولیهٔ خواندن باید به چیزی که به آن علاقه دارید معطوف باشد. چیزی که در حرفه‌تان به شما کمک می‌کند، چیزی که به شما تشخّص می‌بخشد، یا به چیزهایی باید مربوط باشد که نسبت به آن احساس مسئولیت می‌کنید. و چیزهایی که نسبت به آن احساس مسئولیت می‌کنید می‌تواند از امور مربوط به منزل شما تا موضوع کمک به حفظ آزادی فردی در آمریکا را شامل شود.

حالا عملاً چگونه خواندن را شروع می‌کنید؟ آن چند تکنیک‌ ساده چیست؟ نخست باید بدانید که مطالعهٔ جدی ،کمتر از آنچه بسیاری افراد می‌پندارند، وقت می‌خواهد. اگر شما روزی تنها ۱۵ دقیقه وقت بگذارید، و با میانگین سرعت ۳۰۰ کلمه در دقیقه مطالعه کنید، سالانه یک و نیم میلیون واژه ـ یا به‌طور متوسط ۲۰ کتاب ـ خواهید خواند! البته باید این ۱۵ دقیقه را هر روز اختصاص دهید.

سِر ویلیام آسلِر [۴] که یکی از بزرگ‌ترین استادان طب در سراسر روزگار بود، دقیقاً چنین می‌کرد. آن‌طور که به یاد می‌آورم، او هر روز ۲۰ دقیقه وقت می‌گذاشت و یکی از بهترین پزشکان کتاب‌خوان در ایالات‌متحده بود. به گمانم او پا از این فراتر می‌گذاشت و گاهی بیش از این مطالعه می‌کرد؛ اما هستهٔ اصلی برنامهٔ مطالعهٔ او ۲۰ دقیقه بود. یا صبح‌ها پس از بیدار شدن، یا شب‌ها قبل از رفتن به بستر خواب.

گام دیگر این است که برای خودتان برنامهٔ روزانه داشته باشید. ببینید با وقتتان چه می‌کنید. بیشتر مردم نمی‌دانند. وقتی برنامهٔ زمان‌بندی یا جدول زمانیِ مشخصی داشته باشید، می‌توانید برنامه‌ریزی کنید، و به‌سادگی زمان‌ اضافه برای خواندن پیدا خواهد شد.

همچنین، یاد می‌گیرید که می‌توانید تقریباً در هر زمان و در هر مکانی مطالعه کنید؛ حتی در وان حمام. من سال‌ها در وان حمام مطالعه کرده‌ام. به‌تازگی خواندن رمان عظیم موبی‌دیک [۵] نوشتهٔ هرمان ملویل [۶] را در وان حمام به پایان برده‌ام. زمانی دراز می‌خواستم این کتاب را بخوانم، این بود که آن را این‌گونه خواندم.

یک پیشنهاد دیگر؛ در راهِ رفتن به محل کار مطالعه کنید. من وقتی با قطار شهری به محل کارم می‌روم، بسیاری از مردم را می‌بینم که روی صندلی‌هایشان نشسته‌اند؛ یا چرت می‌زنند، یا عاطل، بیرون پنجره را تماشا می‌کنند. آن‌ها می‌توانستند از این وقت، بهره‌ای بزرگ نصیب خود کنند. مثلاً یک کتاب بخوانند.

نیوتن دی. بیکر [۷] کتاب‌خوان عجیبی بود. و نیز مردی بود پرمشغله. در وصف پرمشغله بودنش همین بس که شهردار کلیولند (Cleveland) و وزیر جنگ ایالات‌متحده در سال‌های جنگ جهانی اول بود. او همچنین یک شرکت حقوقی تأسیس کرد و سخنرانی‌های عمومی زیادی ارائه نمود؛ اما به‌رغم چنان زندگی پرمشغله‌ای، نیوتن دی. بیکر، هزاران کتاب خوانده بود. از او پرسیدند چگونه این‌قدر کتاب می‌خوانی، بیکر پاسخ داده بود: «من فقط گوشه‌های خالیِ وقتم را با مطالعه پر می‌کنم.»

با این توضیح، او همیشه کتابی برای خواندن، دمِ دست داشته است؛ و هرگاه اندکی وقت خالی ـ حتی پنج دقیقه ـ برایش پیش می‌آمده، مواد خواندنی از جیبش، یا از کیفش، یا از میزش درمی‌آورده و شروع به خواندن می‌کرده است؛ بنابراین، همواره کتاب یا مجله‌ای جدی همراه خود بردارید یا در دست داشته باشید. اگر نه در جیبتان، دست‌کم در کیفتان یا چمدان سفرتان یا در اتومبیلتان، و قطعاً روی طاقچه یا میز کنار تختخوابتان، و کنار صندلی راحتیِ موردعلاقه‌تان.

تکنیک سودمند دیگری که یافته‌ام این است که در یک زمان، دو کتاب بخوانید. من هشت تا ده کتاب را در یک‌ زمان می‌خوانم. به این دلیل که من همیشه در یک حالت نیستم. برخی شب‌ها تازه‌نفس و سرحالم و می‌خواهم چیزی در زمینهٔ علم یا طبیعت یا سیاست بخوانم. زمانی دیگر، ممکن است خسته باشم و ترجیح دهم مطلب سبک‌تری بخوانم. پس سعی می‌کنم کتاب‌های گوناگونی دور و بر خودم داشته باشم.

برای آغاز چنین برنامهٔ خواندن وسیعی، فلسفهٔ شخصی‌تان باید شما را به باوری عمیق و استوار راهبر شود. ممکن است بر این باور باشید که آموزش ـ به‌ویژه خودآموزی ـ چیز خوبی است. شاید می‌خواهید مسئولیت شهروند خوب بودن را بپذیرید و صرف‌نظر از شغل یا مسئولیت‌های شخصی‌تان،‌ می‌خواهید شهروند خوبی باشید. و شاید می‌خواهید عملکرد شغلی‌ خودتان را بهبود ببخشید؛ خواه یک مادر و یک زن خانه‌دار باشید، خواه مدیرعامل یک شرکت.

سه خواستهٔ بالا، در یک نکته مشترک‌اند: هر سه مستلزم یادگیری‌اند. حال، تنها سه راه برای یادگیری وجود دارد:

۱. از دیگران

۲. با تفکر شخصی

۳. به‌وسیلهٔ تجربه

من ارزش تجربه را انکار نمی‌کنم، اما تجربه، شیوه‌ای کُند برای دستیابی به آموزشِ گسترده است. با توجه به استفادهٔ اندکی که ما از فکر خود می‌کنیم، اندیشیدن هم به‌خودیِ‌خود روش بهتری است؛ اما سریع‌ترین و مؤثرترین روش، آموختن از دیگران است؛ از صدها سال تجربه و اندیشهٔ میلیون‌ها انسان دیگر.

شما با خواندن، با آموزش، با مشاهده، یا با ترکیبی از این روش‌ها می‌توانید از دیگران بیاموزید؛ اما نسبتاً فرصت اندکی برای مشاهده وجود دارد، و وقت کافی برای آموزش حضوری نیست. پس با این حساب، خواندن، ارزشمندترین روش برای یادگیری است.

خواندن، عملاً کلید یادگیری است. چرا؟ به‌طور خلاصه چون خواندن، کامل‌ترین، دسترس‌پذیرترین، ارزان‌ترین، و جاری‌ترین منبع برای یادگیری است! افزون بر این، خواندن، یک نظام یادگیریِ ترکیبی است؛ شما با خواندنیِ خوب، بیش از یک چیز فرامی‌گیرید. و خواندن، یک روش آموزش شخصیِ مداوم برای «خود بهسازی» است.

نخست این‌که خواندن، کامل‌ترین منبعِ یادگیری است. فرانسیس بیکِن [۸] می‌گوید: «خواندن، انسانِ کامل به بار می‌آورد.» و توماس کارلایل [۹] می‌گوید: «همهٔ آنچه بشر [در طول تاریخ] انجام داده، اندیشیده، به دست آورده، یا بوده است: به‌طور سحرآمیزی در میان صفحات کتاب‌ها مخفی شده است.»

 هیچ دانشی وجود ندارد که عملا به زبان آورده شده باشد و جایی ثبت نشده باشد. دانش شناخته‌شدهٔ بشری، جز چند استثنا، همه در قالب نوشته درآمده است.

همچنین گفتیم که خواندن، دسترس‌پذیرترین منبعِ یادگیری است. نیازی به توضیح نیست. ما می‌توانیم مجله و دیگر خواندنی‌های خوب را به‌‌آسانی روی میز‌ها یا در خانه‌هایمان داشته باشیم. می‌توانیم خواندنی‌هایی را تقریباً از هر گوشهٔ شهر بخریم. می‌توانیم از شرکت یا کتابخانهٔ عمومی، به امانت بگیریم. مواد خواندنی به‌آسانی دمِ دست است.

افزون بر این، خواندن، ارزان‌ترین منبع یادگیری است. تقریباً همهٔ خواندنی‌ها بدون پرداخت مستقیم هرگونه هزینه‌ای در کتابخانه، در دسترس است. و حتی آن دسته از مواد خواندنی که امانت داده نمی‌شود، الزاماً گران نیست.

دیگر این که خواندن، سریع‌ترین منبع یادگیری است. بی‌تردید [یادگیری از طریق] خواندن، بسیار سریع‌تر از آموزش رسمی، تجربه، یا تفکر شخصی حاصل می‌شود. به یاد داشته باشید اغلب، تجربهٔ یک عمر کار در یک کتاب ثبت می‌گردد.

علاوه بر این، خواندن، جاری‌ترین منبع یادگیری است. تغییر، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های روزگار ماست. ما اگر می‌خواهیم مؤثر باشیم، باید با تغییرات همراه شویم. بسیاری از چیزهایی که در دانشگاه خوانده‌ایم ممکن است دیگر به کارِ [امروز] نیاید. ما دوباره نمی‌توانیم به مدرسه برگردیم، ولی می‌توانیم بخوانیم!

همچنین گفتیم خواندن، یک نظام یادگیریِ ترکیبی است. با مطالعهٔ یک کتاب می‌توانیم به ارزش‌های متفاوتی دست یابیم. دیدگاه یا رویکرد نویسنده، و تحلیل او را فرامی‌گیریم. دانش و اطلاعات ناب به دست می‌آوریم. واژه‌های تازه یاد می‌گیریم. با دقت در سبک نویسنده، در عبارت‌پردازی مهارت می‌یابیم؛ و اغلب با مطالب ارزشمندی نیز سرگرم می‌شویم.

سرانجام این که، خواندن یک روش آموزش شخصیِ مداوم برای «خود بهسازی» است. خواندنِ همیشگی، فرایند‌های فکری شما را به چالش می‌کشد و به‌این‌ترتیب، عادت‌های خوبِ تفکر را یاد می‌گیرید. خواندن، نظامی برای فراگیری رشته‌های تازهٔ دانش فراهم می‌کند. خواندن به شما فرصت خودآموزی می‌دهد. و هرچه بیشتر بخوانید، این خودآموزی آسان‌تر خواهد شد. هر شاخه از دانش که به اندوخته‌های خود بیفزایید، در دیگر شاخه‌های دانش به کمک شما می‌آید. چنان‌که آلفرد نورث وایت‌هد [۱۰] می‌گوید: «… هرچه بیشتر بدانید، آسان‌تر می‌توانید به دانش خود بیفزایید.»

دستیابی به سنجه‌های خواندن و تکنیک‌های انجام آن، طبعاً مستلزم طرح این پرسش است که: چه باید بخوانیم؟ پاسخ، از فردی به فرد دیگر متفاوت است، اما توضیحاتی می‌توان داد که کاربردی گسترده دارد:

روزنامه‌ها. در میان افکار بزرگان، این باور وجود دارد که روزنامه‌ها مایهٔ اتلاف وقت‌اند! قاضی هولمز بر این باور بود که خواندنِ واژه‌واژهٔ روزنامه‌ها قطعاً کاری عاقلانه نیست. این روزنامه‌ها را باید سطحی خواند. روزنامه‌خوانی جای تندخوانی است، با مقدار زیادی پریدن از روی سطرها؛ اما چیزی از سرمقاله‌ها جا نگذارید. سرمقاله‌ها مهم‌ترین بخش روزنامه‌های محلی به شمار می‌روند.

مجله‌ها. مجله‌ها عموماً نوشته‌هایی در یک سطح بالاتر هستند. در روزنامه‌ها به‌ندرت مجال نشر بررسی‌هایی فراهم می‌آید که در مجله‌ها منتشر می‌شود. خواندن یک مجلهٔ تخصصی، ضروری است. مثلاً اگر تخصص شما مدیریت کسب‌وکار است، خوب است مجلهٔ ارزشمند نقد و بررسی کسب کار هاروارد (Harvard Business Review) را دریابید. یا اگر مشتاق یادگیری بیشتر دربارهٔ فلسفهٔ لیبرترینیسم [۱۱]، مالکیت خصوصی، تجارت آزاد و حاکمیت محدود هستید، مجلهٔ فریمن (FREEMAN) را خواهید خواند.

نشریه‌های متفرقه. اگر نگاهی به کتابخانهٔ خود بیندازید آشکار می‌شود که خواندنی‌هایی از این دست، بسیار است. نمونهٔ آن، «نامه‌های اقتصادی» است. برخی از بانک‌ها مانند صندوق پس‌انداز کلیولند، شرکت تراست کلیولند، و بانک نشنال‌سیتی نیویورک، این نشریه‌ها را منتشر می‌کنند. در شاخهٔ اقتصاد و دولت، بسیاری نشریه‌های آموزشی، جزوه‌ها، و مقاله‌ها از مؤسسهٔ آموزش اقتصادیِ ایروینگتون ـ آن ـ هادسن (Irvington-on-Hudson) نیویورک در دسترس است.

کتاب‌ها. کتاب‌ها‌ بهترین فرصت‌ها را فراهم می‌سازند. کتاب‌های حاوی والاترین اندیشه‌ها از پخته‌ترین ذهن‌‌ها، بهترین عبارت‌ها از زبردست‌ترین نویسندگان، و عمیق‌ترین آموختنی‌ها از متخصصان کارآزموده در هر رشته‌ و برای هر سن در دسترس است.

هر کسی خودش باید تصمیم بگیرد چه کتابی بخواند؛ اما در انتخاب کتاب‌ها بر اساس موضوع و محتوا، عبارتی قدیمی وجود دارد که خوب است به ذهن سپرده شود: «ذهن‌های سطحی به افراد، ذهن‌های متوسط به رخدادها، و ذهن‌های عالی به ایده‌ها وابسته‌اند.»

به‌طور خاص، چند نکته دربارهٔ انتخاب کتاب وجود دارد:

۱. از بازخوانی کتاب‌های خوب دریغ نکنید.

۲. اگر تنها بخشی از یک کتاب به کارتان می‌آید، از خواندن همان بخش دریغ نکنید.

۳. سعی کنید فقط بهترین کتاب‌ها را بخوانید.

۴. از خواندن کتاب‌های خوبی که با کاغذ ارزان و ضعیف تهیه شده دریغ نکنید.

۵. از هیچ موضوعی، تنها به این دلیل که در یک کتاب منتشر شده، بیم نداشته باشید. قاضی هولمز می‌گوید: «مُضحِک است که از یک کتاب بترسید.»

و اینک اجازه دهید با نکته‌هایی دربارهٔ چگونه خواندن، نتیجه‌گیری و جمع‌بندی کنم: با هدف مشخص و بر اساس یک طرح، مطالعه کنید. قبل از خواندن یک کتاب، با آن آشنا شوید؛ قبل از صرف چند ساعت وقت برای خواندن یک کتاب، چند دقیقه وقت برای بررسی آن بگذارید. آنچه را می‌خوانید، ارزیابی کنید. یاد بگیرید همان‌قدر که درک می‌کنید، تأمل، تحلیل، و بحث کنید.

با ذهنِ باز بخوانید. خواندن خود را به دانسته‌ها و باورهای فعلی‌تان محدود نکنید. همچنان که می‌خوانید، دایرهٔ واژگانی خود را گسترش دهید. واژه‌های بیشتر و معنی دقیق واژه‌ها را یاد بگیرید. همان‌قدر که ‌واژه‌ها را فرامی‌گیرید، عبارت‌پردازی را نیز بیاموزید و یاد بگیرید از کلیشه‌ها پرهیز کنید. وقتی مطالعه‌ می‌کنید، تمرکز داشته باشید. همواره به دنبال ایده‌ها باشید.

سخن آخر این که دربارهٔ آنچه می‌خوانید، حرف بزنید. مردم به حرف‌های شما دربارهٔ کتاب‌هایی که می‌خوانید گوش خواهند سپرد. و همزمان، حرف زدن دربارهٔ کتاب‌هایی که می‌خوانید، در تثبیت ایده‌های ذهنی‌تان و تقویت توانایی‌تان در تحلیل عقاید دیگران به شما کمک می‌کند.

‌پی‌نوشت‌ها:

* توضیحاتی که در پی‌نوشت‌ها آمده از مترجم است و با اندکی تغییر، از دانش‌نامهٔ ویکی‌پدیا اقتباس شده است.

[۱]. فرانکلین دلانو روزولت ۱۸۸۲ـ۱۹۴۵ میلادی (Franklin Delano Roosevelt) سی‌ودومین رئیس‌جمهور آمریکا از حزب دموکرات.

[۲]. اولیور وِندِل هولمز ۱۸۴۲ـ۱۹۳۵ میلادی (Oliver Wendell Holmes) قاضی مشهور آمریکایی در قرن بیستم.

[۳]. جِفری چاسر ۱۳۴۳ـ۱۴۰۰ میلادی (Geoffrey Chaucer) نویسنده انگلیسی.

[۴]. سِر ویلیام آسلر ۱۸۴۹ـ۱۹۱۹ میلادی (Sir William Osler) پزشک کانادایی، و از بنیان‌گذاران بیمارستان جانز هاپکینز و اولین طراح دوره‌های دستیاری برای پزشکان بود. از او به‌عنوان پدر پزشکی مدرن یاد می‌شود. آسلر بیشتر در زمینهٔ طب داخلی، آسیب‌شناسی، تاریخ و نویسندگی فعالیت داشته است.

[۵]. موبی‌دیک (Moby Dick) رمان مشهوری از هرمان ملویل نویسنده آمریکایی است که در سال ۱۸۵۱ منتشر شد. این کتاب در فهرست صد کتاب برتر تاریخ به انتخاب گاردین قرار گرفته و دی‌اچ لارنس آن را یکی از شگفت‌آورترین کتاب‌های دنیا و بهترین کتاب در مورد دریا خوانده ‌است.

[۶]. هرمان ملویل ۱۸۱۹ـ۱۸۹۱ میلادی (Herman Melville) رمان‌نویس، شاعر و نویسنده داستان‌های کوتاه آمریکایی.

[۷]. نیوتن دی. بیکر ۱۸۷۱ـ۱۹۳۷ میلادی (Newton D Baker) حقوقدان و سیاستمدار آمریکایی.

[۸]. فرانسیس بیکن ۱۵۶۱ـ۱۶۲۶ میلادی (Francis Bacon) فیلسوف، سیاستمدار، دانشمند، حقوقدان و نویسنده انگلیسی.

[۹]. توماس کارلایل ۱۷۹۵ـ۱۸۸۱ (Thomas Carlyle) زبان‌شناس، تاریخ‌نگار، مترجم، ریاضی‌دان، فیلسوف، مقاله‌نویس، و نویسندهٔ اسکاتلندی.

[۱۰]. آلفرد نورث وایت‌هد ۱۸۶۱ـ۱۹۴۷ میلادی (Alfred North Whitehead) فیلسوف و ریاضی‌دان انگلیسی.

[۱۱]. لیبرترینیسم یا لیبرتاریانیسم (Libertarianism)، فلسفه‌ای است که از بیشینه‌سازی آزادی‌های فردی و تا جای ممکن کوچک‌تر کردن بخش دولتی، پشتیبانی می‌کند.

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده در «مجله مطالعات خواندن» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که در کنار همکاری علمی شما عزیزان، تداوم کار این سایت به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وابسته است. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*