با آلبرتو مانگوئل؛ درباره خواندن و عشق

با آلبرتو مانگوئل؛ درباره خواندن و عشق

مترجم: حسین آرمین

روابط عمومی اداره کتابخانه های شهرستان شبستر


آلبرتو مانگوئل علاوه بر قهرمان بودن در نویسندگی، پژوهشگری و مترجمی، قهرمانِ حکایت عظیم عاشقانه‌ای نیز است. خواندن عشق بزرگ وی است؛ اشتیاق، سبب زندگی‌اش … ‌چنانکه تمام کتاب‌هایش اثبات همین مدعاست.این مصاحبه را با مانگوئل با یک روش عجیب انجام دادیم؛ در آن سوی اقیانوس و توسط دستگاه فاکس. باور و نظریه مانگوئل مقدم بودن خواندن بر نوشتن است و در ارتباط خواننده-نویسنده، خواننده ارباب و نویسنده غلام است.

آلبرتو مانگوئل متولد ۱۹۴۸ بوینس آیرس است. در چهار سالگی آشنایی‌اش با خورخه لوئیس بورخس نقطه عطفی در زندگیش شد. بعد از آن زمان تمام بعدازظهرهایش را برای بورخسِ نابینا با کتاب خواندن سپری کرد. در حال حاضر وی مقیم کانادا  است ولی در سراسر دنیا همانند پاریس، لندن، ایتالیا و تاهیتی و جاهای متفاوتی زندگی کرده است، او کتابهایش را به انگلیسی می‌نویسد.

 


چگونه تصمیم به نوشتن کتابی با نام تاریخ خواندن گرفتید؟

اواخر سال ۱۹۸۰ مانند سایر عطش‌هایم، خود را برای خواندن مجموعه‌ای آماده کرده بودم. از این رو از نشریه نیویورک تایمز تماس گرفتند و خواستند یک مقاله درباره سیر تاریخی مجموعه‌ها بنویسم. بعد از چند هفته از انتشار آن مقاله این دفعه خواستند تا تاریخ خواننده را بنویسم. اما مقاله به درازا کشید، پیچیده شد و از شکل مقاله خارج شد. در آخر فهمیدم باید با نوشتن یک کتاب خیال خودم را راحت کنم.

 

زمان پژوهش چگونه سپری شد؟

دوره سختی بود. در اول نمی دانستم به دنبال چه چیزی بگردم. اول جستجو کرده سپس تصمیم گرفتم چه باید بنویسم. در ذهنم برخی سوالات بود اما باز هم هیچ چیز مشخص نمی‌شد. تاریخ علم در اعماق و در جاهایی پنهان شده بود، باید صدها کتاب خوانده می‌شد. هر اطلاعاتی پیدا می‌کردم مرا به کتاب دیگری سوق می‌داد. هر کتابی که می‌خواندم مرا به بازخوانی جدی کتابی دیگر مجبور می‌کرد. در جستجوی موضوعات متفاوت اطلاعاتی هم بودند که به کلّی از روی شانس پیدا کردم. کتاب در آن آشفتگی ذهنی و میانه آن پریشانی نوشته شد. در طول هفت سال جستجو کردم، خواندم و نوشتم. اما می‌توانم بگویم خیلی مفرّح بود.

در کتابتان از انواع مختلف کتاب و خواننده حرف زده‌اید. به نظر شما خواندن چیست؟ وقتی یک کتابی در دست می‌گیرید، در اول کدام احساس، دیدن، لمس کردن، بو کشیدن، غالب است؟

فرق می‌کند، به یک کتاب به صورت خیلی متفاوت نگاه می‌کنم، اما بیشتر می‌توانم بگویم با چشمانم. شکل ظاهری یک کتاب به اندازه جملات آغازین به نظر من مهم است. به دستم می‌گیرم، به جلدش نگاه می‌کنم، جملات آغازینش را می‌خوانم و برای خریدن یا نخریدن تصمیم می‌گیرم. در اصل کتاب‌ها هم از برخی جهت مثل انسان‌ها هستند. در هر دو شکل ظاهری و فرم استفاده کلمات را کشف می‌کنم.

 

در کتابتان نوشتید یک جامعه بدون نوشتن می تواند باشد اما بدون خواندن نمی‌تواند ادامه حیات بدهد از این رو خواندن قبل از نوشتن به وجود آمده است. سوال مهم دیدرو که: ارباب چه کسی می‌تواند باشد؟ نویسنده یا خواننده؟ ظاهرا از نظر شما معلوم است… 

با تأسف برای نویسنده‌ها، همچنان که دیدرو هم خوب می دانست، ارباب همیشه خواننده است. نویسنده قبل از نوشتن یا در حین نوشتن می‌تواند تصمیم بگیرد که کتابش؛ کمدی یا جدّی، سهل یا مصنوع، برای اقلیت خوش‌شانس یا عوام بنویسد. اما تصمیم آخر را باز هم خواننده می‌گیرد. بعد از اتمام کتاب و انتشار آن، از سوی نویسنده حرفی برای گفتن نمی‌ماند. سرنوشت کتاب دیگر در دست خواننده است.

 

در بخش «به عنوان خواننده ترجمه کنید» وجود یک «نا امکانی، یک خیانت، یک حیله، یک ملاقات، یک دروغ امیدوارکننده» را فاش میکنید، به خاطر مترجم بودنتان در باره این موضوع چه میگویید؟

به عنوان مترجم؛ باید مفهوم چیزهایی که در زبان دیگری هست در زبان خودمان یک بار دیگر انشاء کنیم. زبان وسیله‌ای برای تسهیل در زندگی‌مان نیست، ما همانند زبانی هستیم که به کار می‌بریم، خودمان را با آن می شناسانیم؛ با آن و در مورد آن می‌اندیشیم. به همین دلیل است که اقدام آتاتورک برای تغییر زبان از طریق کرسی حکومت و به پیروی از آن تغییر اندیشه برای من فرایندی غیر قابل درک است. به نظر من زبان چیزی است که با اِعمال یک قانون از بیرون یا از بالا تغییر نمی‌کند. اندیشه را زبان می‌سازد، ]زبان[ به ما اجازه اندیشیدن در آنچه را نمی‌توانیم در زبان دیگری درک کنیم، می‌دهد. در داخل ساختار یک اثر ادبی زبان هست. ]زبان[ در زیبایی اندیشه یک چیز حیاتی است، و حتی به درستی منبع اندیشه‌های مکتوب نیز است.

 

هانس کریستین اندرسن در داستانش با «باغچه جنت»، سخن از بهشتی می‌گوید که گلهای زمین آن در واقع یک به یک کتاب هستند. سخن بورخس هم که «بهشت یک کتابخانه عظیم است» به ذهنم می‌آید. بهشت شما چگونه جایی است؟

بهشت من در صفحه‌ای است که هنوز نیامده است.

تاریخ خواندن را نوشتید. در مورد آینده‌اش چه فکری می‌کنید؟ به نظر شما در سده های آینده هم کتاب‌خوان خواهیم بود؟ همچنین در مورد سی‌دیِ رمان‌ها و کتاب‌های الکترونیک چه فکری می‌کنید؟ اصلاً این نوع کتابها را خریده یا خوانده‌اید؟ آیا از اینترنت کتاب دانلود کرده‌اید؟

بدون تردید من باور دارم در آینده باز هم کتاب خواهیم خواند. اما از اینترنت کتاب دانلود نکرده‌ام و در کتابخانه‌ام کتاب الکترونیک وجود ندارد. یک روزی انتشار کتاب به صورت الکترونیکی جای کتاب‌هایی که می‌شناسیم را خواهد گرفت. اما از طرف دیگر کتاب‌های الکترونیکی برای خواندن خیلی خوب هم به شمار نمی‌روند. اینترنت طبیعتش بر دو پایه هست: سرعت و اطلاعات سطحی. طبیعت کتاب کاملا برعکس آن است: کندی و اطلاعات عمیق. در صفحه نمایش، سطح را ولی در کتاب بین سطور را هم می‌خوانیم. به نظرم می‌آید در گذر زمان، ناشران در ابتدا صدا، رنگ و چیرهای متفاوت کاربردی و مخصوص همچون حرکت را کشف خواهند کرد، بعداً خواهند فهمید که تمام اینها برای استفاده در کتابها بی‌ارزش است. به نظر من هیچ چیز نیست که جای کتاب را پر کند، کتاب یکی از ساخته‌های بی‌عیب بشر است، مانند چرخ و چاقو. از سوی دیگر تکنولوژی هم برای خودش مزایایی دارد که من استفاده از آن را در جایی که به دردمان بخورد، ایرادی نمی‌بینم.

در مورد بورخس که وسیله آشنایی شما با کتابها بود، چه می گویید؟

چه می‌توانم بگویم؟ نویسندگانی هستند که تلاش می‌کنند دنیا با کتابهایشان نسبت داشته باشد. (نویسندگانی) هم هستند که با وجود تعداد کم‌شان معتقدند کل دنیا یک کتاب است. بورخس از آنها بود. با وجود تمام شکنندگی به نوشتن معتقد بود، اعتماد داشت. با حرفهای خودش برای ما خوانندگانش « نام دیگری به جهانداد» و یکی از کلیدهای رسیدن به آن، یعنی کتابخانه بی انتها، را هدیه داد.

 

می‌خواهم بپرسم به غیر از بورخس کدام نویسندگان و کتاب‌ها را دوست دارید؟ در کتابخانه شما اولین کتابی که موقع حریق نجات خواهد یافت، کدام است؟

برای من رتبه‌بندی کتابهایی که دوست دارم، امکان‌پذیر نیست. با بالا رفتن سن و پیر شدنم کتاب‌هایی که دوست دارم، تغییر می‌کنند. اما در مورد سوالتان که اگر اتفاقی روی بدهد و بتوانم تنها یک کتاب در کتابخانه ام نجات دهم به احتمال زیاد کتاب آلیس در سرزمین عجایب لوئیس کارول خواهد بود. و یا کمدی الهی دانته … یا دونت کیشوت سروانتس… یا…


اصل این مصاحبه توسط گولنای بورکچی در سال ۲۰۰۳ انجام شده و به زبان ترکی در آدرس زیر منتشر شده است.

http://egoistokur.com/yanginda-ilk-kurtarilacak-kitap-hangisi/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *