زنانگی خواننده و مردانگی نویسنده

زنانگی خواننده و مردانگی نویسنده

Share

گلی ترقی داستانی دارد با عنوان «درخت گلابی» که شاید خوانده باشید یا فیلمی را که داریوش مهرجویی بر اساس آن ساخته است دیده باشید. هنگامی که این داستان را میخواندم جایی رسیدم که راوی داستان اولین بار «میم» را توصیف می‌کند:

«پشت درختانی سبز پسربچه‌ای لاغر ایستاده و نزدیک به او، روی پتویی چهارخانه، دختری جوان نشسته و کتاب می‌خواند»

راوی که یک نویسنده است، در سن دوازده سالگی عاشق دخترک کتابخوانی می‌شود که چندسالی از او بزرگتر است. یکی از دو تصمیم بزرگ عاشق جوان این است که می‌خواهد نویسنده شود. بگذارید چند قسمت دیگر از داستان را که نشانه‌های کتابخوانی دخترک دیده می‌شود، با هم بخوانیم  و سپس به اصل مطلب بپردازیم .

«هر بار که چیزی برایش می‌آورم (دراز کشیده روی پتو، زیر درخت‌ها، کتاب می‌خواند)»

«من و دختری که انتخاب کرده‌ام از قماشی دیگر هستیم … میم روزی یک کتاب می‌خواند… می‌خواهد برود فرنگ و هنرپیشه تئاتر شود. می‌داند که من می‌خواهم شاعر یا نویسنده شوم و بو برده که عاشقش هستم. کتاب‌هایش را بِهِم قرض می‌دهد…»

 این نشانه‌ها را که در جابجای متن دیدم، یادم آمد که در جاهای دیگر نیز به زن (دختر) کتابخوان برخورده‌ام. کمی که بیشتر فکر کردم به این نتیجه رسیدم که به همان نسبت در داستان‌های مختلف به مرد نویسنده برخورده‌ام. آیا می‌توانم به این نتیجه برسم که هر جا حرف از خواندن است زنان نماینده این عمل هستند و هرجا نوشتن مردان؟

بگذارید یک آزمایش سریع هم انجام دهیم. در جستجوی گوگل این عبارتها را وارد می‌کنم: reading painting، Writing Painting، Reader painting و writer painting همچنین Author painting. دلیل اینکه خواستم میان نقاشی‌ها جستجو کنم این است که در نقاشی نوعی بازنمایی رخ داده بود. نتایج فرض اولیه مرا تایید می‌کنند. در تصاویر مربوط به خواندن و خواننده، زن جنس غالب بود و در تصاویر مربوط به نوشتن و نویسنده، مرد غالب بود. به عنوان یک فرضیه با یک استقراء ناقص تقریبا برای من پذیرفتنی است که خواندن کلیشه‌های زنانه دارد و نوشتن کلیشه‌های مردانه. اما چرا؟

 نویسنده بودن یعنی author بودن؛ یعنی «فردی که چیزی را می‌آفریند یا سرچشمه چیزی از اوست». بنابراین نویسنده بودن کنشگر بودن است. در مقابل، خواننده حداکثر کاری که می‌کند دریافت تام جهانیست که نویسنده آفریده است. در نظریه‌های سنتی ادبی، نویسنده معنا را درون متن قرار می‌دهد و وظیفه خواننده است معنی را دریابد و کوشش کند که بیاموزد و درونی کند. به این ترتیب خواننده بودن، کنش‌پذیری را همراه خود دارد.

بگذارید از همین داستانِ «درخت گلابی» سرنخ‌هایی پیدا کنیم. آنجایی را بخوانیم که روای داستان، که نویسنده است، اعتراف می‌کند که عاشق شده است: «کاش زودتر بزرگ می‌شدم … زودتر بیست سالم می‌شد یا سی یا چهل، سن مردان مهم و معتبر؛ و میم با احترام و ستایش نگاهم می‌کرد، شعرهایم را می‌خواند و حرف‌های دلم را جدی می‌گرفت.» نویسنده عاشق خوانندگان خود است. نویسنده از اینکه خوانده شود لذت می‌برد و این برایش مهم است. خواننده جهان مکنون در متن را که خالق آن نویسنده است، می‌کاود و تمام خلاقیتش این است که خواننده بهتری باشد یعنی سعی کند ذهنیت خود را به ذهنیت نویسنده نزدیک کند. در نهایت، تنها او می‌تواند ستایشگر آن چیزی باشد که توسط نویسنده آفریده شده است، تازه برای رسیدن به این مرحله نیز باید رنج فراوانی ببرد. از سوی دیگر خواننده هرچه بتواند خود را به نویسنده شبیه‌تر کند مقبول وی است. او باید نقش سنتی زن را ایفا کند: تابع، پیرو  وحرف‌گوش‌کن و کوشش‌گر در کشف ذهنیت اربابش نویسنده. جایی در این داستان است که راوی از اینکه دخترک شبیه پسرهاست، به وجد می‌آید: «می‌دانم که هیچ مرد عاقلِ باشعوری او را به زنی نخواهد گرفت… چون شکل پسرهاست، پسربچه‌های تخس شرور. موهای کوتاه فرفری دارد، گردن باریک، سینه صاف، پاهای استخوانی، چشم‌های سیاه و درشتِ پر رو، دهان گشاد و دندان‌های سفید … این دختر خانم یا پسربچه‌ی شرور دست و صورتش را هم به زور می‌شوید، چه رسد به آرایش و قِروفِر…» خواننده باید شبیه نویسنده شود تا محبوب او باقی بماند.

***

به نظر می‌آید برنامه‌های ترویج خواندن در ایران بر پایه همین دوقطبی ناشی از نقش سنتی  زن-مرد، خواننده- نویسنده (و مروجان) شکل گرفته است. مروجان به عنوان مولفان اجتماع در پی این هستند که مردم را به عنوان خوانندگان این متن سامان دهند یا به قولی آنها در پی «کتابخوان کردن مردم» هستند. مردم باید ذهنیت خود را به ذهنیت مولفان جامعه نزدیکتر کنند. یک شهروند خوب کسی است که ذهنیت مولف را در متون  به خوبی دریافته باشد.  و به موجودی تبدیل شود که گویی  این شیوه از اندیشیدن و زیستن مربوط به خودش است نه نویسنده متن جامعه. اما همیشه خوانندگان آنگونه عمل نمی‌کنند که نویسندگان می‌خواهند. و این دقیقاً یکی از ظرافت‌هایی است که مغفول مانده است: چه کسی گفته است که خواننده امروزی باید قبول کند که نویسنده مرد است و خواننده زن. از سوی دیگر چه کسی گفته است که زن منفعل است و کنش‌پذیر. چرا این نظریه را نپذیریم که متن با خواندن آفریده می‌شود و این خواننده است که به متن حیات می‌بخشد.

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «مجله مطالعات خواندن» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که در کنار همکاری علمی شما عزیزان، تداوم کار این سایت به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وابسته است. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند:

یک پاسخبه “زنانگی خواننده و مردانگی نویسنده”

  1. شهرزاد گفت:

    بسیار زیبا و ظریف…
    چشم به راه کورسوهای امید در ترویج فرهنگ مطالعه در ایران…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*