تلویزیونِ کتاب، مُسکّنِ کتاب‌نخوانی!

تلویزیونِ کتاب، مُسکّنِ کتاب‌نخوانی!

تبلیغ و قدرت تبلیغ آن چیزی است که  ما را سخت در افسون خود شناور کرده است. معلوم نیست از چه زمانی و بر مبنای چه اندیشه‌ای این ایده صریحاً در افکار مدیران ریشه دوانده است که همه مسائل (یا لااقل بخش عمده آنها) در عرصه رسانه، بویژه رسانه قدرتمند! تلویزیون و رادیو قابل حل است. آیا وقعاً تلویزیون و رادیو مسائل را حل می‌کنند یا بر مسائل سرپوش می گذارند؟ بالطبع از شیوه پرسش من مشخص است که می‌خواهم بگویم مسائل در رسانه‌ها حل نمی‌شوند، بلکه صورت آنها دیگرگونه می‌شود و یا حتی وارونه می‌شوند. با توجه به این مقدمه بایستی توضیح دهم که چرا طرح مسئله (در اینجا مسئله کتاب و کتابخوانی) در فضای رسانه‌هایی چون تلویزیون و رادیو نه تنهاد حل آن مسئله نیست، بلکه وارونه‌سازی آن نیز است.

بگذارید کمی عقب‌تر برویم، به زمانی که تلویزویون پا به عرصه وجود گذاشت، رشد کرد و به سرعت تمام عرصه‌ها را درنوردید، آن زمان که به شهادت پژوهش‌ها و گواه عینی، تلویزیون مهم‌ترین همدم اوقات فراغت شد. آن زمان بود که کتاب که سال‌ها رسانه غالب بود و انقلابی بوجود آورده بود، کم کم داشت به حاشیه رانده می‌شد و گزارش‌های پیاپی‌ای از گوشه و کنار جهان می‌رسید که تلویزیون عرصه را بر کتاب تنگ کرده است و دور نیست که دیگر کتاب‌ها از یاد بروند. برخی از اندیشمندان نیز دست به قلم شدند و در باب کتاب و تلویزیون نظریه‌پردازی کردند. جدال بین کتاب و تلویزیون به موضوع روز تبدیل شد (لااقل برای اهل کتاب).

اما در ایران این بحث‌ها، همانند خود تلویزیون، با اندکی! تاخیر وارد شد (اِصرار دارم که این بحث وارداتی است و در جایی از این نوشته آن را توضیح خواهم داد). به عنوان مثال کتاب نِیِل پستمن با عنوان «زندگی در عیش و مردن در خوشی» که به این بحث می‌پردازد، در سال ۱۹۸۵/۱۳۶۴ به زبان اصلی نوشته شد و در سال ۱۹۹۶/۱۳۷۵ نخستین بار به زبان فارسی چاپ شد، یعنی با فاصله زمانی ۱۱ سال (البته فاصله زمانی شکل‌گیری ایده در نزد پستمن و رواج کتاب در میان فارسی‌زبان بسیار بیشتر از این است) . ورود و رواج این بحث‌ها در ایران با پدیده‌ای همزمان شد که در بحث‌ها نایده گرفته شد: رواج رایانه و اینترنت. به این دلیل نادیده‌شدن رایانه و اینترنت خللی در بحث تلویزیون و کتاب محسوب می‌شد که رایانه و اینترنت بازآفرینی دنیای نوشتار در صورتی جدید بود و همان افرادی که روزگاری از کتاب به دامان تلویزیون گریخته بودند، اکنون به دامان رایانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی اینترنتی پناه برده‌اند. با این اوصاف دیگر طرح دعوای کتاب و تلویزیون دیگر خالی از ارزش می‌نمود. دیگر در پژوهش‌های جدید محور، جدال صورت قدیم و جدید کتاب است: کتاب چاپی و ای‌بوک‌ها (کتاب‌های الکترونیک) و در این میان گویی دیگر تلویزیون، مرکز صحنه نمایش نیست. این روزها دیگر بحث از اعتیاد به اینترنت است و نه تلویزیون.

همانطور که گفتم جدال تلویزیون و کتاب بحثی وارداتی بود (و است) و ربطی به مسائل جاری جغرافیایی به نام ایران نداشت. در تجربه یک ایرانی، چیزی به اسم عامۀ کتابخوان، یعنی عادت به کتابخوانی در نزد اکثریت مردم، وجود نداشت که با آمدن تلویزیون وجود آن به مخاطره افتاده باشد. ما تجربۀ گذار از عامۀ کتابخوان به عامۀ تلویزیون‌بین را نداشته‌ایم. ما تجربه مردمانی را داشته‌ایم که از دنیایی که رسانه غالب آن شفاهی بود، وارد دنیای تلویزیون شده‌ایم و هنوز به دلایل متعددی آنچنان که باید و شاید اینترنت هم فراگیر نشده است.

حال در این اوضاع مدیران تصمیم می‌گیرند که تلویزیون و رادیو برای کتاب برپا کنند، و علاوه بر آن در خارج از این شبکه‌های اختصاصی، در سایر شبکه‌ها و رسانه‌ها، برنامه‌هایی در ستایش کتاب و ارجمندی‌اش بسازند، با این ایده که مسئله‌ای به نام کتاب‌نخوانی را در ایران حل کنند. اما همانطور که پیش‌تر اشاره شد، تاسیس این تلویزیون و رادیو نه تنها مسئله‌ای را حل نخواهد کرد، بلکه بخشی از منابعی را که می‌توانست صرف چاره‌اندیشی و بهبود اوضاع شود، به هدر می‌دهد.

شاید این باور به این دلیل در ذهن مدیران شکل گرفته است که رِندانه، از قدرت رسانۀ تلویزیون و رادیو علیه خودشان استفاده کنند، اما غافل از اینکه رسانه، خود پیام است و همین‌که مسائل کتاب در تلویزیون مطرح شود، تلویزیون به هدف خود رسیده است، فارغ از اینکه مردم کتابخوان بشوند یا نشوند.

تصور غلط دیگری که ایده تاسیس تلویزیون کتاب را ایده‌ای نابسنده می‌کند، این است که به غلط تصویر کرده‌ایم سِحر و جذبه در جعبه جادویی است که آراسته به تکنولوژی‌های مختلف، از لامپ اشعه کاتودی تا ال‌ای‌دی است، در حالی آنچه تلویزیون را محور خانواده‌ها کرده است، سریال‌ها و شوها و برنامه‌های خاص خود است که در قالب تصویر و با جلوه‌های وی‍ژۀ خود به مردم ارائه می‌شود. کمابیش در خانواده‌ها این تجربه وجود دارد که  هرگاه  پای سخنرانی و نشست و امثالهم در تلویزیون باز می‌شود، سریعاً شبکه نیز عوض می‌شود. اگر نخواهیم این پدیده را انکار کنیم، مدیرانی که ایده مدیریت مطالعه را از طریق تلویزیون و رادیو در سر دارند، باید به فکر ساختن سریال و شو و موسیقی و … برای کتاب باشند!

نکته دیگر اینکه، عرصه زندگی روزمره، رسانه‌ای به مراتب قوی‌تر از تلویزیون است. مردم در زندگی روزمره خود بارها با نویسندگان، مترجمان و افراد کتابخوانی برخورد می‌کنند که از همه‌جا رانده هستند و هشتشان گره نه‌شان است. آنها می‌بینند و تجربه می‌کنند که برای موفقیت و کسب شغل‌های  کلیدی جامعه نیاز زیادی به دانش موجود در کتاب‌ها ندارند. تجربه عینی مردم نشان می‌دهد که خواندن کتاب تنها فرسودن چشم  است و عمر  و زوال جوانی. حال چگونه تلویزیون می‌تواند این تجربه را انکار کند؟

اگر استامینیفون کدئین ‌بیماری را از بین ببرد، تلویزیون و رادیوی کتاب نیز مسئله کتاب و کتابخوانی را حل خواهند کرد.

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «مجله مطالعات خواندن» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که در کنار همکاری علمی شما عزیزان، تداوم کار این سایت به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وابسته است. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند:

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*