تاریخ کتاب: گزیده متون*

عنوان: تاریخ کتاب: گزیده متون The Book History Reader ویراستاران: آلیستر مکلیری و دیوید فینکلستاین David Finkelstein and Alistair McCleery سال نشر: ۲۰۰۲ تعداد صفحات: ۵۲۵ ناشر: راتلج   فهرست مطالب بخش اول: تاریخ کتاب چیست؟ فصل ۱: مقدمه ویراستاران فصل۲: تاریخ کتاب چیست؟/ رابرت دارنتون فصل۳: کتاب‌شناسی، کتاب‌شناسی محض و مطالعات ادبی/ فردسون باوئرز فصل ۴: کتاب به عنوان فرمی بیانی/ دی. اف. مکنزی فصل ۵: مدلی جدید برای بررسی کتاب/ تامس آر. آدامز و نیکلاس بارکر فصل۶: جامعه‌پذیری متون/ جروم مگن فصل ۷: فرهنگ چاپ در آغاز دوران مدرن ارزیابی الگوها/ هرولد لاو فصل ۸:‌ کارگران و مسافران:از متن تا خواننده/ روژه شارتیه فصل ۹: حوزه تولید فرهنگی: تلاش برای رسیدن به اصل غالب پایگانمندسازی/ پیر بوردیو بخش دوم: تاثیر چاپ فصل ۱۰: متن، خط، و رسانه‌ها: مشاهدات جدید در باب کتابت در خاور نزدیک عهد باستان/ اسکات بی. نوگل فصل ۱۱: فرهنگ شفاهی و سواد: نوشتن آگاهی را دگرگون می‌کند/ والتر اونگ فصل ۱۲: دست‌نوشته‌ها/ مارسل تامس فصل ۱۳: تأثیر عملی نوشتن/ روژه شارتیه فصل ۱۴: بدن کتاب: انتقال رسانه از دست‏نوشته به چاپ/ یان- درک مولر فصل ۱۵: حوزۀ عمومی بومی/ سی.ای. بیلی؛ اِکو منِ هندی فصل ۱۶: جامعه‌شناسی متن: فرهنگ شفاهی، فرهنگ کتبی و چاپ در دوره آغازین نیوزلند/ دی.اف. مکنزی فصل ۱۷: تبیین تغییر اولیه: بعضی از ویژگی‏های فرهنگ چاپ/ الیزابت آیزنشتاین فصل ۱۸: کتاب طبیعت و طبیعت کتاب/ آدریان جونز بخش سوم: متون و مولفان فصل ۱۹: مرگ مؤلف/ رولان بارت فصل ۲۰: مؤلف چیست؟/ میشل فوکو فصل ۲۱: عمل‌گرایی دینی- سیاسی شفاهی و تولید متن/ پائولا مک داوئل فصل ۲۲: تبیین مفهوم مالکیت ادبی/ مارک رُز فصل ۲۳: مؤلفان، ناشران و پیدایش فرهنگ ادبی/ جان بروئر فصل ۲۴: فرهنگ‌های عامیانه/ لی‌پرایس فصل ۲۵: تئاتر شاهکار: خط‌مشی شهرت ادبی هوتورن/ جین تامپکینز فصل ۲۶: رمان‌نویسان عهد ویکتوریا: آن‌ها که بودند؟/ جان سادِرلند فصل ۲۷: چه وقت کتاب دیگر کتاب نیست؟/ رابرت ال....

کتاب

عنوان: کتاب به کوشش: سید فرید قاسمی نشر مرکز، ۱۳۸۰ کتاب مجموعه‌ای بود که هر سه ماه یک مرتبه از طرف موسسه خاور طهران و با مدیریت محمد رمضانی در سال‌ ۱۳۱۱ منتشر می‌شد. این نشریه در واقع کتابشناسی کتاب‌هایی است که از سال ۱۳۰۱ تا ۱۳۱۱ منتشر شده‌اند. سید فرید قاسمی چهار شمارۀ این مجموعه را گردآوری و به همان سیاق زمان خود منتشر کرده است. این مجموعه از این نظر در مطالعات خواندن مهم است که بخشی از تاریخ کتاب را پوشش میدهد و در واقع سندی است برای پژوهش‌های مختلف تاریخی. محتوای این کتاب به شرح ذیل است: ابتدای کتاب شامل یک مقدمه و ۴ پیوست است. پیوست اول «اعلان موسسه خاور در سال ۱۳۰۹» است. این اعلان با این سخنان شروع می‌شود:«هر کس به خوبی می‌داند که نبودن کتاب چه لطمۀ بزرگی به معارف مملکت ما زده و چه اندازه باعث سرشکستی ما نزد دیگران و ضرر به افراد ممکلت گردیده است … اخیراً مصمم شده‌ام که با شرکت پانصد نفر از هموطنان که منافع کثیری هم به آنان برسد به طبع کتب ذیل در دو سال ۱۳۰۹ و ۱۳۱۰ اقدام نمایم …» پیوست دوم  با عنوان «عاشق‌ترین مرد ایران …» نوشته‌ای همراه با نقل قول‌هایی از «حاج محمد رمضانی» (۱۲۸۳-۱۳۴۶ ش.) که در این کتاب از او با عنوان «پدر کتاب ایران» یاد شده است. حاج محمد رمضانی بانی موسسه کلاله شرق و مجله کتاب بود. پیوست سوم گفتگویی است با ابراهیم رمضانی(۱۲۹۷-۱۳۷۶ ش.)، مدیر انتشارات سینا. ابراهیم رمضانی برادر محمد رمضانی بود و در انشارات سینا خدمات بسیاری برای نشر ایران انجام داده است. پیوست چهارم نیز گفتگو با محسن رمضانی (۱۳۰۹- … ش.)، پسر محمد رمضانی و مدیر نشر پدیده است. بعد از اتمام پیوست‌ها متن جزوات می‌آید که به ترتیب هر جزوه شامل موارد زیر است: جزوه اول- دوره اول- فروردین ماه ۱۳۱۱ موسسه خاور- مجموعه کتاب چیست؟- شاهنامه حکیم ابوالقاسم...

تاریخ شاهنامه‌خوانی

در طول قرن‌ها شاهنامه یک اثر ارجمند برای ایرانیان بوده است. اما آیا ما امروز شاهنامه را آنگونه می‌خوانیم که صد سال پیش خوانده می‌شد؟ پاسخ به این سوال این است که خیر، در طول دوره‌های مختلف شاهنامه هم به صورت‌های مختلف و با انگیزه‌های مختلف خوانده می‌شد و در این نوشته قصد دارم گوشه‌ای از این تفاوت خوانش‌ها را نشان دهم.

مکانِ خواندن

رابرت دارنتون (Robert Darnton:1939 to now) مورخ کتاب و متخصص تاریخ خواندن یکی از موضوعات مهم در بررسی تاریخ خواندن را مکان خواندن می‌داند. از نظر او تحقیق درباره مکان خواندن می‌تواند به کشف مفروضات پنهانِ خواندن در میان مردم کمک کند، اینکه مردم خواندن را چگونه عملی میدانستند و خواندن چه بخشی از زندگی آنها بوده است. دارنتون در طی مقاله خود *نمونه‌ای از بررسی‌های انجام شده را درباره مکان خواندن ارائه می‌کند. او ابتدا به تصویری از کتابخانه لیدن اشاره می‌کند که تاریخ خلق آن به سال ۱۶۱۰ بر می‌گردد. «آن تصویر  کتاب‌های حجیم و سنگینی را نشان می‌دهد که به تعداد زیادی قفسه که از دل دیوار برآمده‌اند زنجیر شده‌اند و بر اساس سرفصل‌های کتابشناختی کلاسیک چیده‌ شد‌اند: حقوق، پزشکی، تاریخ و مانند آنها. دانشجویان در جای جای تالار پراکنده شده‌اند و کتاب‌ها را در پیشخوان‌های بلندی که در زیر قفسه‌ها قرار گرفته‌‌اند، می‌خوانند. آنها سرپا می‌خوانند، و برای مصون ماندن از سرما ردا و کلاهی پوشیده‌اند و برای کاستن فشار از بدنشان یک پایشان را بر سکوی زیرین پیشخوان تکیه داده‌اند. [با این حساب] خواندن در دوران اومانیسم کلاسیک راحت نبوده است.»   سپس به یک و نیم قرن بعد، و به آثار فراگونارد (Jean-Honoré Fragonard: 1732-1806) بویژه دو اثر «مطالعه = la lecture» و « خواننده= la liseuse» اشاره می‌کند که چگونه در آنها محل خواندن عوض شده است: «خوانندگان بر کاناپه یا صندلی‌های پشتی‌دار لم داده‌اند و و پاهای خود را به چهارپایه‌ای تکیه داده‌اند. اغلب آنها زن هستند و روپوش‌های گشاد و راحتی پوشیده‌اند … آنها معمولا کتاب‌های ظریف در قطع جیبی در بین انگشتان خود گرفته‌اند و  نگاهی به دوردست‌ها در چشمانشان است…»   در ادامه این مطلب دارنتون یادی از آثار مونه (Claude Monet: 1840-1926) می‌کند و عنوان می‌کند که:  «خواندن از اتاق خواب بانوان به فضای باز کشیده شده است و خواننده  کتاب‌ها را با خود به صحرا و قلۀ کوه‌ها،...

پاتریوت اَکت و آن مرد بیوطن

بعد از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ کنگره آمریکا لایحه‌ای با عنوان «لایحه میهن‌دوستی آمریکا» (USA Patriot Act) به تصویب رساند. تحت این لایحه دولت آمریکا در صدد بود تا کنترل امنیتی خود را علیه تروریست‌ها تقویت کند. از جمله مفاد این لایحه  (بخش ۲۱۵)  این بود که پلیس می‌توانست بدون اجازه قضایی به پیشینه‌های کتابخانه‌ای افراد  مظنون، بدون اطلاع آنها دسترسی پیدا کند. بر این اساس اف بی آی می‌توانست فهرست کتابهایی را که فرد امانت گرفته بررسی کند تا از آثاری که وی مطالعه کرده است مطلع شود. انجمن  کتابداران آمریکا به شدت مقابل این ماده ایستادگی کرد چرا که این ماده را در مغایرت با آزادی بیان و حریم خصوصی افراد می‌دانست. علارغم اعتراض انجمن کتابداران، این قانون تغییر نکرد بنابراین کتابداران بسیاری برای اینکه در چنین عملی شریک نشوند، پیشینه‌های امانت اعضای کتابخانه‌ها را از بین بردند.  بسیاری از کتابداران بر این باور بودند که اگرچه خواسته ماموران امنیتی مهم است اما این خواسته دستاویزی برای محدود کردن آزادی خواندن خواهد شد. کرت ونه‌گوت (Kurt Vonnegut: ۱۹۲۳-۲۰۰۷)در کتابی با عنوان «مردی بدون وطن*» از این عمل کتابداران تجلیل می‌کند و اینچنین می‌نویسد: …حال که موضوع کتابسوزان پیش آمد، میل دارم به کتابداران کتابخانه‌ها تبریک بگویم. این کتابداران به خاطر قدرت جسمانی، یا ارتباط‌های سیاسی نیرومند و یا به خاطر ثروت کلان‌شان صاحب شهرت نیستند. این کتابداران در سراسر کشور سرسختانه در مقابل چاقوکش‌ها و گردن‌کلفت‌های ضد دموکراسی مقاومت کرده‌اند، گردن‌کلفت‌هایی که قصد داشتند پاره‌ای از کتاب‌ها را از کتابخانه‌ها جمع کنند. کتابداران به جای آن‌که اسم اشخاصی را که آن کتاب‌ها را خواسته بودند برای پلیس افکار افشا کنند، مدارک آن را از بین بردند. و چنین است که هنوز هم آن امریکایی که سخت دوست می‌داشتم وجود دارد، هرچند آن امریکا در کاخ سفید، در دادگاه عالی، در سنا و مجلس نمایندگان یا در رسانه‌ها وجود ندارد. آن امریکایی که من سخت دوست می‌داشتم هنوز...

لعنت بر نوزلاماخوان‌ها

در جایی حکایتی خواندم از دورانی که در آن  مردم روزنامه‌هاخوان‌ها را لعنت می‌فرستادند*. آن حکایت این‌چنین بود که مردی درباره   زنش و اینکه او را همراه با خود بیرون بیاورد یا نه، به مشکل بر می‌خورد و در پی فردی است که این مسئله را حل کند: « … بهتر است با شخص ناشناسی که اهل خواندن و نوشتن است مشورت کنم. موقعی که از جلوی دکان یک بخاری‌ساز می‌گذشتم، دیدم که استادکار یک کاغذ خیلی بزرگی، خیلی بزرگ، را در دست گرفته و دارد می‌خواند. داخل دکان شدم و مثل اینکه میخواهم چیزی را بخرم مشغول نگاه کردن به این طرف و آن طرف شدم. استاد سرش را از روی کاغذ بلند کرد و گفت: «عموجان! دنبال چه می‌گردی؟». جواب دادم :«دردت به جانم، وقتی کاغذ خواندنت تمام شد و از نگرانی درآمدی، من حرفم را خواهم زد». به من گفت:«این نامه نیست؛ نوزلاما (روزنامه) است». با شنیدن کلمه نوزلاما، تکان خوردم؛ زیرا حرف کربلایی عمو ملا محمد جعفر قلی خان‌مان را که نوزلاماخوان‌ها را لعنت می‌کرد به یادم آمد. با این حال، خواستم بفهمم که در آن چه چیزی می‌نویسند. نگاهی به سراپایم انداخت و جواب داد:«به درد تو نمیخورد» گفتم:«نترس، روزنامه‌ات را نمی‌خواهم. فقط بگو توش چی‌نوشته شده؟» جواب داد: «به فارسی است» گفتم: «باشد بخوان!» کمی خواند، چیزی نفهمیدم… گفتم به ترکی بگو تا بفهمم. گفت «اینجا نوشته که در هر مملکتی که علم و تربیت راه پیدا کند، وارد مغز زنان می‌شود» این را که شنیدم به زنم سپردم متوجه مغزش باشد که تربیت داخل آن نشود. (صحبت**، ش ۴، دهم شوال ۱۳۲۷/ ۳آبان ۱۲۸۸ نقل از  پروین (۱۳۹۲)).   این نوشته اشاره به دوران مشروطه دارد و با طنز، پیگیر مقصود دیگری است اما ناخودآگاه داده هایی تاریخی درباره خواندن در آن دوران ارائه می‌دهد. منحصراً اگر بخواهیم این نوشته را شرحی قابل تعمیم به آن دوران فرض کنیم (که این فرض...

عامه کتابخوان و اشراف کتابخوان: انگلستان و ایران

به نظر می‌رسد قرن هیجدهم و نوزدهم میلادی (برابر با ۱۲ و ۱۳ قمری) هم در تاریخ خواندن ایران و هم در تاریخ خواندن انگلستان نقطه عطفی به شمار می رود. اما این نقطه عطف دو سرنوشت مختلف را رقم میزند. ابتدا روایت ایرانی این نقطه عطف را می خوانیم و بعد حادثه ای را که در انگلستان افتاده است، بررسی می‌کنیم. «فزونی نسخه خطی بیهقی در صدۀ دوازدهم و سیزدهم در ایران یک امر تصادفی نیست. در آن روزگار جنبش ادبی‌یی در ایران به وجود آمده بوده است که مورخان ادب فارسی بعدها نام  تجدد ادبی بر آن نهاده‌اند. ادب‌دوستان این عصر عشق و علاقه‌یی به زبان فارسی قدیم پیدا کرده بودند … این نهضت که زمان زندیه آغاز شده بود در عصر قاجاریه به اوج رسید … این ذوق ادبی کم کم از طبقه اهل ادب و البته به تشویق خود آنها به طبقۀ اعیان و اشراف مملکت نیز سرایت کرده بوده است… » (مقدمه تاریخ بیهقی به قلم علی اکبر فیاض، انتشارات هرمس) اما همزمان با وقایعی اینچنینی در ایران، در انگلستان قرن ۱۸   عامه کتابخوان (reading public) در حال شکل‌گیری بوده است.  وفور نگارش رمان باعث شد که  رمان‌خوانی از یک عمل مختص طبقه ادیبان و اشراف به عملی عمومی تبدیل شود و عامه کتابخوان شکل بگیرید.  در پی شکل گیری عامه کتابخوان شاهد ظهور کتابخانه‌های عمومی نیز هستیم. آنچه مشخص است، جامعه ایران و انگلستان در زمانی مشابه تصمیم های متفاوتی درباره عمل خواندن گرفته اند و به نتایج متفاوتی نیز  در زمان حال رسیده اند. البته ناگفته آشکار است،  درباره وضعیت خواندن در ایرانِ قرن ۱۲ و ۱۳ با مثالی که ذکر آن رفت تنها می توانیم یک فرضیه بدهیم و آن اینکه خواندن در آن زمانه تبدیل به عملی اشرافی شد که بیشتر در پی کسب سرمایه های نمادین بوده است.  نشانه دیگر این فرضیه  آن است که فیاض در ادامه همان نوشته ها می نویسد: اشراف و اعیان هم به تقلید...

مطالعه و سعادت جامعه

شنیده‌ایم یا خوانده‌ایم که سقراط  (۴۷۰-۳۹۹ پیش از میلاد) گفته است :« جامعه وقتی فرزانگی و سعادت میابد که خواندن و مطالعه کار روزانه اش باشد.» و این جمله به صورت‌های مختلف در نوشته‌های مختلف باز گو شده است و در بسیاری موارد شاهدی بر این مدعا که مطالعه خوب است بر شمرده شده است.  یک بار که آگانه این نوشته را خواندم حسی در من پدیدار شد و این سوال در ذهنم خطور کرد: آیا سقراط می‌توانسته چنین جمله‌ای گفته باشد؟ بی شک اولین کاری که باید می‌کردم این بود که در منابع جستجو می‌کردم. جالب بود هیچ یک از منابع مرا به یونان باستان وصل نمی‌کرد. نقل قولی بود که همه به پیش از خود ارجاع داده بودند و به عنوان مولفی که برای اثبات مدعایی این جمله را به کار برده‌اند تلاش نکرده بودند که در صحت و سقم آن تامل کنند؛ چرا که این جمله همه آن چیزی را که می‌خواستند در ستایش مطالعه بگویند یکجا با خند داشت.  علاوه بر این  دو چیز در نظرم دلیل محکمی بودند بر این که این جمله نمی‌تواند از سقراطی که در ۵ قرن پیش از میلاد زندگی می‌کرد برآمده باشد (و به سقراطی معاصرتر برمی‌گردد).  نخست اینکه، گوینده چنین جمله‌ای، اگر هوشیار باشد، تنها زمانی آنرا می‌گوید که کتاب و خواندنی به وفور در بین مردم وجود داشته باشد. چنانکه می‌دانیم در یونان باستان چنین وفوری نبوده است. چه تعداد اندکی از مردم نیز در آن روزگار قادر به خواندن بوده‌اند.  دلیل دوم اینکه سقراط، این مامای روان، گفتگو را بر نوشتار ترجیح می‌داد و آن را از شرط‌های رسیدن به آزادی می‌دانست. زیرا او بر آن نبود تا نظریه‌هایی عرضه کند، آموزش‌هایی بدهد و دیگران را به پذیرش عقاید خود فرا خواند. از این رو بود که وی هیچ کتابی ننوشت. چنین سقراطی چگونه می‌تواند سعادت جامعه را در گرو مطالعه و خواندن بگذارد؟ چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده...

مطالعه و قمار عاشقانه

«… وقتی که شمس تبریزی به مولوی رسید یکی از بزرگترین علاقه‌های مولوی مطالعه بود. ما این را از عکس‌العمل‌های شمس نسبت به مولوی درمی‌یابیم. یکی از مهم‌ترین توصیه‌های شمس به مولوی این بود که مطالعه را به طور کامل باید قطع بکند. و این البته برای یک آدم عالم، مفتی و مدرس کار سختی بود. یعنی او را از منافع اصلی خود بریدن … » منبع: سروش، عبدالکریم. سخنرانی قمار عاشقانه. دقیقه...

راهبردهای تحقق فرهنگ کتاب‌خوانی در سطح جامعه

محمد اسماعیل‌زاده پژوهشگر، سطح خارج فقه و اصول چکیده در تمام جوامع هر گونه تحول فرکی در هر زمینه‌ای، اعم از فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و … از کتاب و مطالعه آغاز می‌شودو مطالعه و کتاب‌خوانی، ابزار اصلی افزایش سطح آگاهی و دانش تک‌تک افراد جامعه است. هدف اصلی از توسعه‌ی فرهنگ کتاب‌خوانی ایجاد راه‌های عادت به مطالعه است، زیرا در امر کتاب و کتابخانه همه کشورها در یک موضوع مشترک هستند و آن این است که هیچ کشوری از نسبت جمعیت کتاب‌خوان خود راضی نیست و تمام کشورها به روش‌ها و الگوهای مختلف تشویق به مطالعه توجه دارند تا یک ارتباط دایمی و مفید بین کتاب و مردم حاصل کنند. در ایران بروز موانع بسیاری بر سر راه رشد و نهادینه شدن فرهنگ عادت به مطالعه، مسیر رشد و توسعه‌ی کشور را با مشکلاتی مواجه ساخته است که در دراز مدت  نتایج تاثرانگیزی به بار خواهد آورد. این مقاله در پی آن است که ضمن تبیین اهمیت فرهنگ کتابخوانی از دیدگاه اسلام به بررسی نقش آن در تمدن پر شکوه اسلامی بپردازد و در ادامه ضمن بررسی وضعیت مطالعه‌ی کتاب در ایران به بیان راهبردهای اجرایی جهت هرچه بهتر شدن وضعیت فرهنگ کتابخوانی در جامعه بپردازد. واژگان کلیدی: فرهنگ کتاب‌خوانی، اسلام، تمدن، ایران، راهبرد منبع: اسماعیل‌زاده، محمد (۱۳۹۰) ودروان‌درمانی با کتاب در فرهنگ ایرانی: چالش‌ها، فایده‌ها و آسیب‌ها. فصلنامه کتاب مهر. سال اول، شماره دوم، بهار. ص ۱۱۰-...

جنبش اتاق‌های مطالعه‌ (قرائت‌خانه‌ها)

در تاریخچه کتابخانه‌های عمومی هلند می‌خوانیم: وظیفه سنتی کتابخانه‌های عمومی، فراهم نمودن دسترسی جهانی به اطلاعات و فرهنگ می‌باشد. آگاهی از اهمیت دسترسی آزاد به اطلاعات و محصولات فرهنگی در عصر روشنگری پدید آمد. در طول سده هجدهم میلادی گروه‌های کتابخوان از طبقه‌ی سرمایه‌دار و ثروتمند بودند. در قرن نوزدهم میلادی و در اوایل سده‌ی بیستم، همان گروه‌های سرمایه‌دار و بورژوا، اتاق‌های قرائت عمومی را برای گروه‌های کم‌تر ثروتمند تدارک دیدند (جنبش اتاق‌های قرائت). نخستین کتابخانه‌های عمومی در هلند در آستانه سده بیستم پدید آمد. منبع: هویسمانس، فرانک؛ هیلبرنیگ، کارلین (۱۳۸۹) آینده کتابخانه‌های عمومی هلند: چشم‌انداز ده سال آینده. ترجمه امین زارع. تهران: نهاد کتابخانه‌های عمومی...

ادبیات جانبدارانه و از نظر سیاسی بی‌خطر

در جایی در معرفی نویسنده‌ای به نام اروین اشتریتمایر درباره داستان کوتاه او به نام ماده گربه و مرد چنین خواندم: این داستان، نمونه‌ای است از ادبیات جانبدارانه و از نظر سیاسی بی‌خطر که حاکمان آلمان دموکراتیک خواهانش بودند و آنرا برای سرگرم کردن مردم ترویج می‌کردند. منبع: مجموعه نامرئی: داستان‌های کوتاه از نویسندگان آلمانی زبان. ترجمه علی‌اصغر حداد. تهران: ماهی،...

برای این کتاب‌ها اجازه گرفته‌ایم

… پرویس پس از مدتی ضرب گرفتن روی میز از جا بلند می‌شود. قفسه‌ی کتاب توجهش را جلب کرده است. در شیشه‌ای را باز می‌کند، سر را به سویی خم می‌کند و نوشته‌ی پشت کتاب‌ها را می‌خواند، کتابی بیرون می‌کشد و ورق می‌زند. بعد یکی دیگر بر می‌دارد و باز ورق می زند تا نوبت به کتاب دیگری برسد. آخر سر کتاب‌ها را دوباره توی قفسه می چیند. الیزا کیرش‌بائوم می‌گوید: «کتاب‌ها بدون استثنا محتوای طبی دارند.» «بله، دارم می‌بینم» الیزا می‌گوید: «برای این کتاب‌ها اجازه گرفته‌ایم.» … یعقوب کذاب، نوشته یورک بکر، ترجمه علی اصغر حداد ص....

بی‌سوادی نوع دوم و جهل مرکب: در ستایش بی‌سوادی

 خانم‌ها و آقایان! اجازه می‌خواهم سپاسگزاری از شما را با پرسشی در خود این مناسبت همراه کنم و آن این که آیا شما، نمایندگان محترم شهر کلن، در پی تجلیل گونه‌ای انسانید که نسلش رو به انقراض می‌رود؟ آیا جایزه‌ی شهرتان را به انسانی اعطا می‌کنید که دوره‌اش سرآمده؟ از روزنامه‌های چند ماه اخیر درمی‌یابم که آنچه به فرهنگ مطالعه یا فرهنگ نوشتار شهرت دارد، نه تنها در کشور ما، بلکه در سراسر کره زمین، با خطر نابودی روبه‌روست. بی‌اعتنایی به این خبر وحشتناک برای مثل منی که از نوشتن و در نتیجه خواندن نام می‌خورد، ممکن نیست. ولی ای بسا شما مردم شهری هم که زادگاه هاینریش بل است و پایگاه رادیو و تلویزیون غرب آلمان، یعنی بزرگترین ایستگاه رسانه‌ای اروپا، از چنین پیش‌بینی نگران باشید. اگر در این گمان خودم به خطا نرفته باشم، پس قطعا در این مطئله علاقه‌ای شخصی با علاقه‌ای همگانی، یا علاقه‌ای محلی با علاقه‌ای عام و فراگیر، همسویی یافته است.  آیا می‌شود از کلام مکتوب چشم پوشید؟ پرسش این است و هر که به طرح آن بپردازد، ناچار باید از بی‌سوادی و بی‌سوادان سخن بگوید. منتها اشکال قضیه این است که هر وقت سخن از انسان بی سواد پیش می‌آید خود او حضور ندارد. بی‌سواد آفتابی نمی‌شود و به حاصل گفتگوی ما هم اعتنایی ندارد و آن را به سکوت برگزار می‌کند. از این رو اجازه می‌خواهم دفاع از او را بر عهده بگیرم، ولو شخص بی‌سواد چنین ماموریتی به من نداده باشد.  از هر سه تن ساکن سیاره ما یک نفر بدون هنر خواندن و نوشتن روزگارش را به سر می‌کند. مجموع این انسان‌ها حدود هشتصد و پنجاه میلیون نفرند و شمارشان مسلما افزایش هم می‌یابد. این آماری حیرت آور و در عین حال گمراه‌کننده است، زیرا نسل انسان فقط شامل زندگان و ناآمدگان نمی‌شود، بلکه مردگان و رفتگان را هم باید جزوی از آن دانست. و او که مردگان را...

کمونیسم و سانسور

برخی از غربی‌ها به خصوص کلوزدیترلهمن ادعا می‌کنند که سانسور ایدئولوژیکی که در کشورهای کمونیستی اروپای شرقی و در اتحاد جهاهیر شوروی جریان داست، جای خود را به سانسور بازار آزاد داده است که از نشر آنچه بازاری برای فروش ندارد ممانعت می‌کند. به عقیده این نویسنده اضمحلال فرهنگی که از سانسور در رژیم‌های کمونیستی ناشی‌ شده است، بسیار وحشناک‌تر از آن است که با اثرات بازار آزاد مقایسه گردد. علاوه بر این دامنه سانسور در رژیم کمونیستی بسیار فراتر از تصمیم‌گیری در مورد محتوای منابع انتشاراتی بود. سانسور، یک نظام حاضر در همه‌جا بود که دستیابی به کلیه انواع اطلاعات فرهنگی، اقتصادی، علمی و فنی را کنترل می‌کرد. رژیم کمونیستی با نظام متمرکز مدیریت اقتصادی، اطلاعات را به عنوان یک جزء اساسی از حکومت تلقی نمی‌کرد و زمانی هم که اطلاعات دقیقی گردآوری می‌نمود اجباری به انتقال این اطلاعات به مردم احساس نمی‌کرد. در دهه‌ی ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ زمانی که کشورهای دیگر نظام ملی اطلاع‌رسانی خود را تاسیس کردند، سردمداران کمونیست لهستان نیز به کتابخانه‌های پژوهشی و متخصصین اطلاع‌رسانی مجوز طراحی شبکه مشابهی را دادند که البته با در نظر گرفتن شرایط لهستان آن روز با خدمات پستی ناکارآمد، خطوط مخابراتی فرسوده و آمارهای غیرقابل اعتماد چنین اقدامی بیهوده بود و ایجاد یک نظام اطلاع‌رسانی کارآمد امکان نداشت… کنترل سیاسی کمونیست‌های لهستان بر انتشارات،‌ پس از سال ۱۹۴۴ با الگو قرار دادن شورروی شامل موارد ذیل بود: الف- مالکیت دولتی موسسات انتشاراتی، چاپخانه‌ها، کانالهای توزیع، کتابفروشی‌ها و کتابخانه‌های عمومی ب- طراحی متمرکز برنامه‌های انتشاراتی ج- کنترل انتشارات، صنعت چاپ و نمایشگاهها توسط یک دفتر مرکزی (GUKPPIW) د- اعمال کنترل مرکزی بر انجمن‌های هنری این گونه سازمان‌ها خوانندگان لهستانی را از دسترسی به ادبیات جهانی، آثار نویسندگان مهاجر لهستان و آثار نویسندگان توده محروم می‌کردند. دولت با ترویج آثار از پیش گزینش شده نویسندگان گذشته و معاصر که از نظر ایدئولوژیکیمسئله‌ای نداشتند، خوانندگان را از سایر آثار محروم می‌کردند‌،‌ در عین حال این تصور را خلق می‌نمود که...
صفحه 2 از 3123