پروندۀ کتاب‌ها: گذشته، حال و آینده

من استاد دانشگاه هاروارد بودم و می‌خواستم ایبوکی دربارۀ صنعت نشر کتاب در قرن هجدهم اروپا بنویسم که رییس دانشگاه هاروارد از من پرسید مایلم مدیر بعدی کتابخانۀ دانشگاه هاروارد شوم؟ بی‌تردید جواب مثبت دادم. ولی در جولای ۲۰۰۷ بود که متوجه شدم گوگل در پروژۀ دیجیتالی کردن میلیون‌ها کتاب، که امروز با نام جستجوی کتاب گوگل می‌شناسیم، درگیر یک پروندۀ حقوقی با جمعی از مؤلفان و ناشران شده است. من دربارۀ اینکه کلکسیون‌های کتاب‌های هاروارد بخشی از یک پروژۀ تجاری شوند، تردید داشتم. مسألۀ دیگری که ذهنم را درگیر می‌کرد، جریان «دسترسی آزاد» بود…

شعرخوانی در سفرنامه ناصرخسرو

در صفحات آغازین سفرنامه ناصرخسرو می‌خوانیم: «… چون به نزدیک یاران و اصحاب آمدم یکی از ایشان شعری پارسی می خواند. مرا شعری در خاطر آمد که از او درخواهم تا روایت کند، بر کاغذی نبشتم تا به وی دهم که این شعر برخوان، هنوز بدو نداده بودم که او همان شعر بعینه آغاز کرد آن حال بفال نیک گرفتم و با خود گفتم: خدای تبارک و تعالی حاجت مرا روا کرد. » (ص. ۱۲) ناصر خسرو دیوانی بود و باسواد بنابراین خود توان خواندن داشت، اما شعری را که مدنظرش بود خوانده شود بر کاغدی نوشت تا شعرخوان پارسی آن را بخواند. این چه نوع خواندن است. به نظر آواز خواندن مد نظر نبوده است. احتمالا نوعی از شعرخوانی با آوای بلند مرسوم بوده است. این موضوع می تواند دستمایه تحقیقی تاریخی شود: پرکتیس‌ها و شیوه‌های شعر خوانی در آن ایام (سفرنامه ناصرخسرو قبادیانی| تصحیح و تحشیه احمد ابراهیمی| وزارت فرهنگ و هنر) اینستاگرام من کانال تلگرام مطالعات...

تاریخ خوانندگان راهی برای بررسی و فهم اجتماعات چند فرهنگی کتابخانه

اریخ فردی خواننده در مطالعات خواندن جایگاه ویژه‌‌ای دارد. آنها به مطالعات مرتبط با پرکتیس‌های خواندن بعدی انسانی و شخصی‌شده می‌دهند و در عین حال جنبه جمعی و فراگیر را نیز در خود دارند. همچنین این پژوهش‌ها بافت خصوصی حیات خواننده را در کنار سیار بافت‌های دربرگیرندۀ خواندن (نظیر بافت تاریخی، اقتصادی-اجتماعی، فرهنگی) نشان می‌دهد که نیاز به فهم رفتارهای خواندن دارد. این مقاله مبتنی بر داده‌های منتخب از مطالعات کلان‌تر در زمینه خواندن است و مجموعه تصاویری از خوانندگان مهاجر با هدف تسهیل پرکتیس‌های کتابخانه‌ای برای اجتماعات مهاجران ارائه می‌کند.

طرد خواندنِ تخیلی و آگاهی‌بخش در گفتمانِ «خواندنِ شاه‌پسند»

از میان چندین عامل مهم و اثر گذار در «انقلاب خواندن» Reading Revolution در اروپای قرن ۱۸،  یکی از عوامل، یعنی ظهور رمان و ورود آن در زندگی روزمره مردم، به عنوان یک عامل و پیشرانِ کلیدی از سوی اکثر پژوهشگران این حوزه پذیرفته شده است.  ظهور مردمانی که کتاب می‌خوانند مرهونِ لذت خواندن و وفور آثار تخیلی به زبان‌های مادری (نه لاتین) است. اما شواهدی تاریخی در ایران مدرن وجود دارد که این فرضیه را تقویت می‌کند که به دلیل مطلوبیت ویژۀ صورت عینی تمدن جدید و تاکید بر فنون، خواندنِ آثار تخیلی، یا نادیده گرفته می‌شد، یا ناپسند شمرده می‌شد و یا با هدفی غیر از تخیل و لذت صورت می‌گرفت. یکی از نشانه‌های این موضوع در تبلیغات و سخنرانی‌هایی است که افراد کلیدی «سازمان پرورش افکار» ارائه کرده‌اند. سازمان پرورش افکار به فرمان رضاشاه و بنا به تصویب‌نامۀ هیئت وزیران در ۱۲ دی‌ماه ۱۳۱۷ در تهران بنیان یافت و مشتمل بود بر یک هیئت مرکزی در تهران و ریاست کفیل وزارت فرهنگ و نظارت احمد متین‌دفتری، وزیر دادگستری، که اعضای برجسته‌اش عیسی صدیق و علی شایگان و دکتر قاسم غنی و بدیع‌الزمان فروزانفر و غلامرضا رشید یاسمی بودند. این سازمان از پنج کمیسوین فرعی تشکیل می‌شد  که عبارتند از: رادیو، نمایش، کتاب‌های درسی، موسیقی و مطبوعات. مهم‌ترین ابزار آن سازمان برگزاری سخنرانی‌هایی همراه با موسیقی و تفنن بود. (ستاری، ۱۳۹۵). جلال ستاری در کتابی به بررسی این سازمان پرداخته است نمونه‌هایی از سخنرانی‌های افراد اثرگذار این سازمان را آورده است. یکی جملات جالب و قابل توجه، مربوط به سخنرانی یمین اسفندیاری (۱۲ تیر ۱۳۲۰) است. او در این سخنرانی در کنار بیان اهمیت باشگاه‌ها اشاره می‌کند: «چه امروز زمان قصه‌گویی و قصه‌خوانی گذشته، موقع کار و کوشش است». (ص. ۵۲) در آن دوره که سازمان با هدف ترویج شاه‌پرستی و ایران‌پرستی شکل گرفته و انگیزه «ترقی فرهنگ عمومی و نیرو بخشیدن به روح جامعه و وجدان عمومی و متناسب...

تأثیر کتاب‌های خوب

کتابخانه‌های عمومی که شامل کتابخانه‌های مدارس و کلیساها و سالن‌های مطالعه است، چارچوب‌هایی هستند که اگر به درستی جاینمایی شوند، و به آن‌ها بها داده شود، از زندگی ما به عنوان یک شهروند قانونمدار و باهوش و باتقوا محافظت می‌کنند.من از دیرباز احساسی خاص درباره کسانی که معبد می‌سازند داشته‌ام. معبدی که در واقع میعادگاه مؤمنان است. در این سی سال که از برپا کردن بنای افتخارآمیز کتابخانه و قرائت‌خانه رایگان با هزینه شخصی شما، برای شهروندان و دوستانتان می‌گذرد، همان احساس را درباره شما نیز دارم. این کار شما، مایه افتخار برای شهر شماست. معبدی که شما ساخته‌اید خانه‌ایست با جلال و پرشکوه و پر از زرق و برق برای کتاب‌های مقدس…

با آلبرتو مانگوئل؛ درباره خواندن و عشق

اواخر سال ۱۹۸۰ مانند سایر عطش‌هایم، خود را برای خواندن مجموعه‌ای آماده کرده بودم. از این رو از نشریه نیویورک تایمز تماس گرفتند و خواستند یک مقاله درباره سیر تاریخی مجموعه‌ها بنویسم. بعد از چند هفته از انتشار آن مقاله این دفعه خواستند تا تاریخ خواننده را بنویسم. اما مقاله به درازا کشید، پیچیده شد و از شکل مقاله خارج شد. در آخر فهمیدم باید با نوشتن یک کتاب خیال خودم را راحت کنم.

حاج سیاح در فرنگ به کتابخانه عمومی می‌رود

حاج سیاح یا همان میرزا محمدعلی محلاتی از سفرنامه‌نویسان دوره قاجار است. وی در سفری که بیش از ۱۵۰ سال پیش (۱۲۷۶ ه.ق.=۱۸۵۹م.) به پاریس داشت، به کتابخانه‌های عمومی نیز سری می‎زند و توصیفی از آنجا ارائه می‌کند که قابل تأمل است می‌تواند گرهی از پژوهشی تاریخی بگشاید. اما آن روایت چنین است: «دوازده کتابخانه بسیار مشهور معروف دارد که بزرگ‌ترین همه آنها در راه مسمای به «روُ رِشلیوُ»، هر روز از ساعت نه که بامداد فرنگیان است الی ساعت ده که هنگام شام باشد برای طالبان گشاده است که هر که بدان جا خواهد رفته و هر کتاب که خواهد می‌ستاند. اگر معروف باشد به منزل خود هم می‌برد و الا در مطالعه گار نشسته مقصود خود را حاصل می‌نماید، و استعلام از کتب را اگر بخواهد کتاب سرنویس و فهرست کتب و علوم را خادم با نهایت ادب می‌آورد آن شخص به کرسی نشسته بر میز می‌نهد و هرچه بخواهد مطالعه می‌کند و اگر قلم و دوات هم بخواهد فوراً می‌دهند هرچه می‌خواهد بنویسد و اگر طالب روزنامه باشد نیز جای مخصوص دارد که روزنامه‌های اکثر شهرهای مشهوره را بدان جا می‌آورند همه روزه و هر زبانی جای مخصوصی دارد. آن جا نیز اغلب از فعله‌ها و بیکارها محض وقت گذراندن نشسته روزنامه می‌خوانند و خود را مشغول می‌دارند. و نیز چاپخانه‌ها دارد بخاری و آلتی که آن‌جا هر روزنامه و هر نوع کتاب را چاپ میزنند…»(معتمد ذزفولی، ۱۳۹۰، ص ۵۴۷) رویارویی حاج سیاح با کتابخانه‌های عمومی برای من چند نکته را آشکار می‌کند که ذکر میکنم. البته ممکن است برای دیگران نکاتی بیشتر هم در خود داشته باشد. نخست اینکه مفهوم کتابخانه و مطالعه برای حاج سیاح غریبه نبوده است، چنانکه او خود اهل فضل و مطالعه است و در جای جای سفرنامه به مطالعه کردن اشاره می‌کند. اما آنچه برای وی غریب است کتابخانه‌ عمومی است؛ جایی که «هرکه» می‌خواهد به آنجا می‌رود. این متن...

گفتمان زنِ کتابخوان در قرن نوزدهم

این نوشته برشی است از کتاب «گفتمان» نوشته سارا میلز. وی در این بخش از کتاب توضیح می‌دهد که چگونه استفاده از مفهوم «گفتمان» به جای مفهوم «ایدئولوژی» در تحلیل زنینگی راه جدیدی بر روی فمینیست‌ها گشوده است و در ادامه این توضیحات مثالی از کتاب زنان کتابخوان قرن نوزدهم (The Woman Reader 1837-1914) نوشته کیت فلینت (Kate Flint) می‌آورد که نشان دهد چگونه اندرزنامه‌ها و ایجاد ممنوعیت بیش از آنکه مانع افراد در رسیدن به آن موضوع شوند حوزه‌هایی از مقاومت زنان بوجود آورده‌اند و در جاهایی نیز برانگیزاننده رفتارهای منع شده بوده‌اند. «کیت فلینت در کتابش نشان میدهد خودِ خواندن، عمل گناه‌آمیز و خطرناکی تلقی می‌شد که می‌توانست زنان را به فساد و تباهی بکشاند. این امر بازتاب این دیدگاه بود که ادبیات و آموختن به طور عام، جذابیت شدیدی برای زیان جوان در آن زمان داشته است و احتمالاً انجام وظایف سنتی آنها در مقام همسر و مادر را مختل می‌کرده است. به عنوان مثال ئی. جی. تیلت در کتاب در باب حفظ سلامتی زنان در دوره‌های بحرانی زندگی (۱۸۵۱) می‌گوید: رمان‌ها و داستان‌های عاشقانه (رمانس‌ها) را باید کاملاً کنار گذاشت، چون می‌توانند احساس‌های مرتبط با همان توصیف بیمارگونی را برانگیزد که اگر به طور مستمر در آن غرقه شویم، تاثیرات خطرناکی، روی سیستم عصبی خواهند گذاشت، و این برای توضیح اینکه چرا این همه هیستری و بیماری‌های اعصاب در بین طبقات بالای جامعه شایع است کفایت می‌کند. واضح است که خواندن به این دلیل، بویژه برای زنان خطرناک شمرده می‌شود که سبب آشوب‌هایی می‌شود که لزوماً زاده وضعیتی است که در آن زنان به سوژه‌ها و عاملان agents فعال و صاحب فکری بدل می‌شوند که می‌توانند انتخاب کنند که همسر یا مادر باشند یا نه. این تحول زن نوین، تحولی بود که انبوه اندرزنامه‌هایی که در باب به‌اصطلاح خطرهای موجود برای سلامت روحی و جسمی زنان دارد، داد سخن می‌دادند، انکارش می‌کردند. گفتمان‌هایی که در...

تبارِ سرخوردگی ما از کتاب‌نخوانی: تأملی در تاریخ صدساله‌ی حسرت کتاب‌خوان نبودن ما

در سال ۱۳۰۹ مؤسسه‌ی خاور اعلامیه‌ی تأسیس خود را منتشر می‌کند. این جمله بر نخستین خط اعلامیه‌ی خودنمایی می‌کند: «هر کس به‌خوبی می‌داند که نبودن کتاب چه لطمه‌ی بزرگی به معارف مملکت ما زده و چه اندازه باعث سرشکستگی ما نزد دیگران و ضرر افراد مملکت گردیده است.» (قاسمی، ۱۳۸۰)  این جمله که نزدیک به ۸۰ و اندی سال پیش گفته شده است، نشان از حس و حالی دارد که آن‌قدر جاافتاده است که در نوشتار بیاید و همگانی منتشر شود. حدود نیم قرن بعد از آن، در سال ۱۳۵۵ بر اثر حوادثی، کتاب‌های درسی مدارس تا آبان‌ماه توزیع نمی‌شوند. نماینده‌ی رشت درخصوص این ماجرا در مجلس ملی نطقی ایراد می‌کند و در بخشی از نطق خود چنین می‌گوید: «… یادم می‌آید چند سال قبل از سوى سازمان فرهنگى یونسکو آمارى منتشر شد که در آن حد متوسط اوقات مطالعه‌ی افراد ممالک مختلف در سال تعیین گردید. در این جدول‌بندى ساعات سرانه‌ی کتاب‌خوانى بسیارى از ممالک تعیین و اعلام گردیده بود که از جمله حداکثر آن از بیست ساعت در سال تجاوز می‌کرد. متأسفانه رقمى که براى ایران محاسبه شده بود آن‌قدر تأسف‌آور و تخفیف‌کننده می‌نمود که نتوانستم آن را باور کنم؛ زیرا حد متوسط زمان کتاب‌خوانى براى هر ایرانى در سال را فقط ۳۰ ثانیه گزارش می‌داد.» (مشروح مذاکرات مجلس شورای ملی، ۱۳۵۵) چهار دهه بعد، در سال ۱۳۸۷، این رئیس کتابخانه‌ی ملی ایران است که در مورد مطالعه سخن می‌گوید: «هر شهروند ایرانی در شبانه‌روز تنها دو دقیقه از وقت خود را به خواندن کتاب اختصاص می‌دهد که این میزان در مقایسه با کشورهای توسعه‌یافته همانند ژاپن و یا انگلیس که سرانه‌ی مطالعه در حدود ۹۰ دقیقه در روز است و یا در مقایسه با کشورهای در حال توسعه‌ای همانند ترکیه یا مالزی که این عدد نزدیک به ۵۵ دقیقه در روز است، یک فاجعه است» (زمانیان، ۱۳۸۹). در نهایت در سال ۱۳۹۱ دبیر شورای فرهنگ عمومی...

فوکو و تولد داستان پلیسی

هدف از آیین اعتراف به جرمِ خود در ملاء عام، با نوشته‌ای بر پشت یا سینه،  و نیز با گفته‌هایی که بی‌شک وادار به گفتن آنها شده بود، این بود که مجرم خود، جرمِ خود را جار بزند… وقایع‌نگاری‌ها از شمار بسیاری از این گونه سخن‌ها (discours) گزارش می‌دهند. آیا این سخن‌ها به واقع به زبان آمده‌اند؟ در برخی موردها، به طور قطع. آیا این سخن‌ها، سخن‌هایی ساختگی نیستند که بعدها برای عبرت و پند دادن نقل شده‌اند؟ بدون شک بسیاری از موارد چنین است… اما وجود ژانرِ «واپسین گفته‌های یک محکوم» در خود حائز اهمیت است. عدالت نیاز داشت که قربانی‌اش تعذیبی را که بر او وارد آمده به نوعی تایید و تصدیق کند…از دیدگاهی، اوراق پراکنده و آواز مرگ ادامه محاکمه است … عدالت به چنین جعل‌کردن‌هایی نیاز داشت تا بر حقیقت استوار شود … گاهی نیز پیش می‌آمد که پیش از هر محاکمه، روایت‌هایی از جرم‌ها و زندگی‌های ننگ‌آور به عنوان تبلیغات محض به چاپ می‌رسید تا عدالتی را که به مسامحه بیش از اندازه مظنون بود، وادار به عمل کند. کمپانی فِرم برای بی‌اعتبار کردن قاچاقچیان «بولتن‌ها»یی به چاپ می‌رساند که جرم‌های آنان را برمی‌شمرد… اما اثر این ادبیات همانند استفاده از آن دو پهلو بود. محکوم با وسعت جرم‌هایش که به طور گسترده توصیف شده بود و نیز گاهی با تایید تاخیر او در اظهار ندامت، به هیئت قهرمان درمی‌آمد… مجرمِ خبرنامه‌ها و اوراق پراکنده و سالنامه‌ها و داستان‌های پرماجرا، چه قهرمان سیاه می‌بود و چه مجرمی سازشکار، چه مدافع قانون حقیقی می‌بود و چه نیرویی تسلیم‌ناپذیر، در زیر لوای اخلاق ظاهریِ سرمشقی که نباید از آن پیروی می‌شد، با خود مجموعه‌ای از خاطرات و مبارزه‌ها و رویارویی‌ها را همراه داشت. محکومانی وجود داشتند که پس از مرگ به نوعی قدیس بدل شدند و خاطره‌شان گرامی بود … تمام این ادبیاتِ جرم را که حول چند شَبه بزرگ تکثیر یافته است، باید نه «بیانِ...
صفحه 1 از 41234