حاج سیاح در فرنگ به کتابخانه عمومی می‌رود

حاج سیاح یا همان میرزا محمدعلی محلاتی از سفرنامه‌نویسان دوره قاجار است. وی در سفری که بیش از ۱۵۰ سال پیش (۱۲۷۶ ه.ق.=۱۸۵۹م.) به پاریس داشت، به کتابخانه‌های عمومی نیز سری می‎زند و توصیفی از آنجا ارائه می‌کند که قابل تأمل است می‌تواند گرهی از پژوهشی تاریخی بگشاید. اما آن روایت چنین است: «دوازده کتابخانه بسیار مشهور معروف دارد که بزرگ‌ترین همه آنها در راه مسمای به «روُ رِشلیوُ»، هر روز از ساعت نه که بامداد فرنگیان است الی ساعت ده که هنگام شام باشد برای طالبان گشاده است که هر که بدان جا خواهد رفته و هر کتاب که خواهد می‌ستاند. اگر معروف باشد به منزل خود هم می‌برد و الا در مطالعه گار نشسته مقصود خود را حاصل می‌نماید، و استعلام از کتب را اگر بخواهد کتاب سرنویس و فهرست کتب و علوم را خادم با نهایت ادب می‌آورد آن شخص به کرسی نشسته بر میز می‌نهد و هرچه بخواهد مطالعه می‌کند و اگر قلم و دوات هم بخواهد فوراً می‌دهند هرچه می‌خواهد بنویسد و اگر طالب روزنامه باشد نیز جای مخصوص دارد که روزنامه‌های اکثر شهرهای مشهوره را بدان جا می‌آورند همه روزه و هر زبانی جای مخصوصی دارد. آن جا نیز اغلب از فعله‌ها و بیکارها محض وقت گذراندن نشسته روزنامه می‌خوانند و خود را مشغول می‌دارند. و نیز چاپخانه‌ها دارد بخاری و آلتی که آن‌جا هر روزنامه و هر نوع کتاب را چاپ میزنند…»(معتمد ذزفولی، ۱۳۹۰، ص ۵۴۷) رویارویی حاج سیاح با کتابخانه‌های عمومی برای من چند نکته را آشکار می‌کند که ذکر میکنم. البته ممکن است برای دیگران نکاتی بیشتر هم در خود داشته باشد. نخست اینکه مفهوم کتابخانه و مطالعه برای حاج سیاح غریبه نبوده است، چنانکه او خود اهل فضل و مطالعه است و در جای جای سفرنامه به مطالعه کردن اشاره می‌کند. اما آنچه برای وی غریب است کتابخانه‌ عمومی است؛ جایی که «هرکه» می‌خواهد به آنجا می‌رود. این متن...

لِکتی‌یو: خوانش الهی

بسیاری از آیین‌ها برای خواندن کتاب مقدس خود، آداب مخصوصی دارند که ناشی از فهم آنها نسبت به کتاب مقدسشان است. در این نوشته کوتاه، لِکتی‌یو (خوانش الهی= Lectio Divina) معرفی می‌شود که در واقع نوعی پرکتیسِ خواندن متن مقدس در میان مسیحیان است و برای ارتباط با خدا انجام می‌شود. خواندن متن مقدس خواننده را یاری می‌کند از اندیشه‌های سطحی فراتر رود و خِرد کامل را که در «واژگان پروردگار» نهفته است بازیابد. از این منظر مهم‌ترین عنصر تفسیر کتاب مقدس، مسیح است. تمام متون مقدس نسبت به مسیح ثانویه محسوب می‌شوند.  واژگان بازتاب مسیح به مثابه «کلمه الله The Word of God» هستند. در این دیدگاه استفاده از مسیح برای رمزگشاییِ متون مقدس بسیار کارگشا است. به صورت تاریخی خوانش الهی یک پرکتیس اجتماعی است که توسط راهبان اجرا می‌شود گرچه این عمل قابل اجرا به صورت فردی نیز است اما نباید جنبه اجتماعی آن فراموش شود. این سنت، چهار گام دارد: خواندن، توجه کردن ، نمازگزاردن و تامل کردن. چهار مرحله این شیوه خواندن، عموماً به صورت چهار مرحله خوردن توصیف می‌شود: ابتدا یک لقمه بر می‌داریم (Lectio) سپس آن را می‌جویم (Meditatio). مرحله سوم جاییست که باید مزه آن را فهمید (Oratio) و در نهاید واژه باید هضم شود تا بخشی از بدن شود (Contemplatio). به طور خلاصه هر مرحله به شرح ذیل است: خواندن اولین مرحله خواندن کتاب مقدس است. توصیه می‌شود پیش از آغاز به خواندن، ابتدا باید به آرامش و سکون ذهنی رسید. یکی از شیوه‌های دست یافتن به آرامش این است که در مکانی ساکت نشسته و اذکاری را که از کتاب مقدس به یاد آورده می‌شود رمزمه شود. آرامش، ذهن را برای یافتن مسیح در میان قطعات متن یاری می‌دهد. آماده شدن برای اولین حرکت خوانش الهی، آرام و تدریجی است و ممکن است متن چند بار خوانده شود چنانکه در سنت بندیکتی هر قطعه برای چهار بار به صورت...

زنانگی خواننده و مردانگی نویسنده

گلی ترقی داستانی دارد با عنوان «درخت گلابی» که شاید خوانده باشید یا فیلمی را که داریوش مهرجویی بر اساس آن ساخته است دیده باشید. هنگامی که این داستان را میخواندم جایی رسیدم که راوی داستان اولین بار «میم» را توصیف می‌کند: «پشت درختانی سبز پسربچه‌ای لاغر ایستاده و نزدیک به او، روی پتویی چهارخانه، دختری جوان نشسته و کتاب می‌خواند» راوی که یک نویسنده است، در سن دوازده سالگی عاشق دخترک کتابخوانی می‌شود که چندسالی از او بزرگتر است. یکی از دو تصمیم بزرگ عاشق جوان این است که می‌خواهد نویسنده شود. بگذارید چند قسمت دیگر از داستان را که نشانه‌های کتابخوانی دخترک دیده می‌شود، با هم بخوانیم  و سپس به اصل مطلب بپردازیم . «هر بار که چیزی برایش می‌آورم (دراز کشیده روی پتو، زیر درخت‌ها، کتاب می‌خواند)» «من و دختری که انتخاب کرده‌ام از قماشی دیگر هستیم … میم روزی یک کتاب می‌خواند… می‌خواهد برود فرنگ و هنرپیشه تئاتر شود. می‌داند که من می‌خواهم شاعر یا نویسنده شوم و بو برده که عاشقش هستم. کتاب‌هایش را بِهِم قرض می‌دهد…»  این نشانه‌ها را که در جابجای متن دیدم، یادم آمد که در جاهای دیگر نیز به زن (دختر) کتابخوان برخورده‌ام. کمی که بیشتر فکر کردم به این نتیجه رسیدم که به همان نسبت در داستان‌های مختلف به مرد نویسنده برخورده‌ام. آیا می‌توانم به این نتیجه برسم که هر جا حرف از خواندن است زنان نماینده این عمل هستند و هرجا نوشتن مردان؟ بگذارید یک آزمایش سریع هم انجام دهیم. در جستجوی گوگل این عبارتها را وارد می‌کنم: reading painting، Writing Painting، Reader painting و writer painting همچنین Author painting. دلیل اینکه خواستم میان نقاشی‌ها جستجو کنم این است که در نقاشی نوعی بازنمایی رخ داده بود. نتایج فرض اولیه مرا تایید می‌کنند. در تصاویر مربوط به خواندن و خواننده، زن جنس غالب بود و در تصاویر مربوط به نوشتن و نویسنده، مرد غالب بود. به عنوان یک...

شیدایان کتاب در خانه کاغذی

مروری بر «خانه کاغذی» نوشته کارلوس ماریا دومینگز قصد ندارم در این یادداشت به نقد ادبی بپردازم، بلکه هدف من بررسی یک مفهوم در حوزه «مطالعاتِ خواندن» است که در این داستان بدان پرداخته شده است: کتاب‌شیدایان و اینکه آنها چگونه می‌خوانند. این تصور که کتاب خواندن، باعث می‌شود زندگی آدمی بهتر شود یا کتاب خواندن کار خوب و عالمانه‌ای است، حرفی است که همه از پس گفتنش برمی‌آیند. اما اینکه کسی بیاید و بگوید کتاب‌خواندن جان افراد را به خطر می‌اندازد کمی غریب به نظر می‌رسد، بخصوص اگر این فرد شواهدی هم ارائه دهد، کار کمی پیچیده‌تر می‌شود. کارلوس ماریا دمینگز، در ابتدای این رمان کوچک در مورد خطرات کتاب خواندن، بر اساس مشاهداتش هشدارهای لازم را به شما می‌دهد: … بلوما را موقع خواندن اشعار امیلی دیکنسون در نبش خیابان اول ماشین زیر گرفت … لئونارد وود یک نیمه بدنش افلیج شد به خاطر اینکه دانشنامه بریتانیکا سرش افتاد… ریشارد پایش شکست … دوستی دیگر در زیرزمین یک کتابخانه عمومی دچار سِل شد … معده یک سگ شیلیایی به خاطر خوردن برادران کارامازوف ترکید و … (ص. ۵-۶) بعد از این هشدارها، راوی داستانی را شروع می‌کند که مربوط به یک شیدایِ کتاب است، یعنی دوست همان بلومایی که موقع خواندن اشعار دیکنسون زیر ماشین رفته است. این دوست نامش براوئر است. او به واقع یک شیدای‌کتابِ تمام عیار است. داستان حول او و رابطه‌اش با کتاب‌ها شکل می‌گیرد که از زبان افراد مختلفی که در برهه‌های مختلف با او بوده‌اند نقل می‌شود. دو نوع آدم وجود دارد … نوع اول‌شان فقط کلکسیونرند، از این رو دنبال آثار منتشر شده نایاب… هستند، یا کتابی نفیس و امضا شده و جلد کتانی از بونِت؛ صرفا به خاطر اینکه یک بار آن را ورق بزنند و نگاهی به صفحاتش بیندازند… نوع دوم، مثل براوئر، به معنای مطلق کلمه کتاب‌خوان‌اند، و در طول حیات خود کتابخانه معظمی درست می‌کنند. آنها...

انسان مدرن موجودی روزنامه‌خوان و زناکار

پیشتر در مطلبی با عنوان «عمل وقیحانۀ روزنامه خواندن» مطلبی از مارسل پروست نقل کردم که در آن روزنامه‌خوانی عملی ناخوشایند و شهوانی به شمار آمده بود. اخیراً نیز وقتی کتاب «سقوط» کامو را خواندم به مطلبی در برخوردم که همچون پروست روزنامه‌خوانی را در ردیف زنا به شمار آورده است و انسان مدرن را موجود روزنامه‌خوان و زناکار خطاب کرده است: همیشه این طور به نظرم رسیده است که هموطنان ما به دو چیز ولع دارند: یکی افکار و عقاید و دیگری زنا. و، اگر بتوان گفت، از هر کجا که باشد. البته بهتر است از محکوم کردن آنان خودداری کنیم، تنها آنان نیستند، همه اروپا در این وضع قرار گرفته است. من گاه به اندیشه آنچه مورخان آینده درباره ما خواهند گفت فرو می‌روم. در مورد انسان امروزی یک جمله برای آنها کافی است: او زنا می‌کرده و روزنامه می‌خوانده است (ص. ۳۸). در جایی دیگر راوی داستان روزنامه‌خوانی را تسکین و جبران مصیبت برای جنایت‌کاران ساده‌دل میداند: … وانگهی بعضی از جنایت‌کاران ساده دل هنگام آدم کشی دچار همین احساس شده بودند و در وضع محنت باری که داشتند، بدون شک مطالعه روزنامه برایشان نوعی جبران مصیب‌بار بود. آنان مانند بسیاری از مردم، دیگر تحمل گمنامی را نداشتند و این بی‌صبری تا اندازه‌ای موجب شده بود که آنان دست به شدیدترین اعمال بزنند (ص. ۵۶). با خواندن این مطالب این پرسش به ذهن خطور  می‌کند که  چرا روزنامه‌خواندن با عملی خارج از عرف مقایسه شده است. راوی «سقوط»، جان بابتیست کلمنس، از قضاوت دیگران فرار میکند، بنابراین خود را در جایگاهی قرار می‌هد که در معرض آن قرار نگیرد. از نظر وی یکی از مهم‌ترین معضلات زندگی همین قضاوت است. روزنامه‌ها به راحتی حریم خصوصی افراد را در معرض دیگران قرار می‌دهند هم قضاوت میکنند و هم دیگران را وادار به قضاوت می‌کنند. فضاوت کردن در مورد دیگران و مورد قضاوت دیگران واقع شدن در دنیای...

حق امانت عمومی

«حق امانت عمومی» (public lending right)، مبلغی است که مولفان بابت امانت آثارشان از کتابخانه‌های عمومی دریافت می‌کنند. حداقل در ۴۱ کشور این حق برای نویسندگان به رسمیت شناخته شده است و به صورت قانونی درآمده است اما تنها در ۲۸ کشور بودجه این حق تامین شده و به مرحله اجرا رسیده است. از این ۲۸ کشور ۲۴ کشور اروپایی هستند و عبارتند از: اتریش، بلژیک، جمهوری چک، دانمارک، استونی، جزایر فارو، فنلاند، فرانسه، آلمان، گریلند، ایسلند، ایرلند، ایتالیا، لیختن اشتاین، لاتویا، لیتوانی، لوکزامبورگ، هلند، نروژ، اسلواکی، اسلونی، اسپانیا، سوئد و انگلستان. بعلاوه کشورهای قبرس و مجارستان از سال ۲۰۰۷ در تلاش برای اجرایی کردن این طرح هستند. غیر از اروپا این نظام در استرالیا، کانادا، رژیم اشغالگر قدس و نیوزلند  در حال اجرا است. در کشورهای قزاقستان و مارتوس هم حقی برای نویسندگان در نظر گرفته می‌شود اما نه در قالب سیستم حق امانت برای عمومی. از سال ۲۰۰۳ ژاپن در این زمینه اقدام به  فعالیتهایی کرده است اما هنوز نتیجه‌ی قطعی مشخص نیست. در سایر کشورها و مناطق نظیر آمریکا، آمریکای شمالی، آسیا و آفریقا سیستم «حق امانت عمومی» وجود ندارد. مبنای حقوقی «حق امانت عمومی» در ۲۸ کشور را عموماً می‌توان در سه گروه تقسیم کرد: ۱- مبتنی بر حق مولف، ۲- به عنوان یک قانون مستقل، ۲- به عنوان کمک‌های دولتی به فرهنگ. در برخی کشورها ترکیبی از این سه استفاده می‌شود. این حق در کشورهایی نظیر آلمان، اتریش، هلند و لاتویا در قالب حق مولف ارائه می‌شود و نویسندگان حق دارند برای امانت کتاب‌هایشان از کتابخانه‌ها حقی را مطالبه کنند. در انگلستان این قانون به صورت مستقل وجود دارد. در این قانون به نویسندگان این حق داده شده است که به ازای امانت از کتابخانه‌های عمومی از دولت مبلغی را مطالبه کنند. بدین منظور اداره‌ای در انگلستان تحت نظر دولت تاسیس شده است (وب سایت). در کشورهای اسکاندیناوی «حق امانت عمومی» به صورت کمک‌های دولتی...

تاملی معنی شناختی در پرسش «چرا مردم کتاب نمی خوانند؟»

تاملی معنی شناختی در پرسش «چرا مردم کتاب نمی خوانند؟» (A Semantic Consideration on the Question “Why Iranians don’t read enough?”) یوسف عابدی دبیر شورای برنامه ریزی نهاد کتابخانه های عمومی کشور yabedi@ut.ac.ir چرا کتاب نمی‌خوانیم؟ چرا سرانه مطالعه ایرانیان پایین است؟ چرا ایرانی‌ها کمتر کتاب می‌خوانند؟ چرا مردم ایران اهل مطالعه نیستند؟ چرا ما کتابخوان نمی‌شویم؟ چرا مردم ایران مثل ژاپنی‌ها برای کتاب صف نمی‌کشند؟ دلیل اصلی کتاب نخواندن ایرانی‌ها چیست؟ و… چنین سوالاتی بسیار مطرح شده‌اند تا علل کتاب نخواندن ما ایرانیان را کاوش و واکاوی کنند. این پرسش‌ها با پاسخ‌هایی از این دست مواجه شده‌اند: تنبلی و فرهنگ تن‌پرور شهروندان، گرانی کتاب، بی‌علاقه بودن مردم، نداشتن وقت کافی برای مطالعه، احساس عدم نیاز به مطالعه، جذابیت تلویزیون و اینترنت، ممیزی کتاب، غلبه فرهنگ شفاهی بر مکتوب و … و سرانجام راهکارهایی چون تبلیغات و فرهنگ‌سازی و حمایت از نشر و تلاش برای برطرف کردن دغدغه‌های اقتصادی جامعه را پیش نهاده‌اند. این پرسش‌ها، در قالب‌های مختلفی مطرح شده‌اند. گاهی به مناسبت یک رویداد در اخبار ظاهر شده‌اند، گاهی در مصاحبه‌ها از اهالی فرهنگ پرسیده شده است، گاهی مسئولین را به پاسخگویی واداشته، گاهی متخصصین طرحی پژوهشی تنظیم کرده‌اند و به بررسی آن پرداخته‌اند، گاهی پایه پیمایش‌ها شده و گاهی مایه مقاله‌ها و همایش‌ها. من نمی‌خواهم پاسخی به این پرسش‌ها بدهم. در این نوشته، با رویکردی معنی‌شناختی به بررسی کانون توجه (Focus) این پرسش‌ها می‌پردازم و تنها نشان می‌دهم که می‌توان کانون توجه این پرسش‌ها را تغییر داد. در این صورت نگرشی جامع‌تر به مسئله حاصل می‌شود و ابعاد گسترده‌تری از موضوع را درمی‌یابیم. هر زاویه نگرش به مسئله، در عین این که بینش‌هایی به‌وجود می‌آورد، کاستی‌هایی نیز دارد. از هر زاویه نگرش وجوه خاصی از مسئله بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرند، و این یعنی وجود دیگری از نظر غافل می‌مانند. نگرش منشوری (Perspective View) ما را به سبکی از تفکر در حال تکامل رهنمون می‌کند که در آن بینش‌های...

تلویزیونِ کتاب، مُسکّنِ کتاب‌نخوانی!

تبلیغ و قدرت تبلیغ آن چیزی است که  ما را سخت در افسون خود شناور کرده است. معلوم نیست از چه زمانی و بر مبنای چه اندیشه‌ای این ایده صریحاً در افکار مدیران ریشه دوانده است که همه مسائل (یا لااقل بخش عمده آنها) در عرصه رسانه، بویژه رسانه قدرتمند! تلویزیون و رادیو قابل حل است. آیا وقعاً تلویزیون و رادیو مسائل را حل می‌کنند یا بر مسائل سرپوش می گذارند؟ بالطبع از شیوه پرسش من مشخص است که می‌خواهم بگویم مسائل در رسانه‌ها حل نمی‌شوند، بلکه صورت آنها دیگرگونه می‌شود و یا حتی وارونه می‌شوند. با توجه به این مقدمه بایستی توضیح دهم که چرا طرح مسئله (در اینجا مسئله کتاب و کتابخوانی) در فضای رسانه‌هایی چون تلویزیون و رادیو نه تنهاد حل آن مسئله نیست، بلکه وارونه‌سازی آن نیز است. بگذارید کمی عقب‌تر برویم، به زمانی که تلویزویون پا به عرصه وجود گذاشت، رشد کرد و به سرعت تمام عرصه‌ها را درنوردید، آن زمان که به شهادت پژوهش‌ها و گواه عینی، تلویزیون مهم‌ترین همدم اوقات فراغت شد. آن زمان بود که کتاب که سال‌ها رسانه غالب بود و انقلابی بوجود آورده بود، کم کم داشت به حاشیه رانده می‌شد و گزارش‌های پیاپی‌ای از گوشه و کنار جهان می‌رسید که تلویزیون عرصه را بر کتاب تنگ کرده است و دور نیست که دیگر کتاب‌ها از یاد بروند. برخی از اندیشمندان نیز دست به قلم شدند و در باب کتاب و تلویزیون نظریه‌پردازی کردند. جدال بین کتاب و تلویزیون به موضوع روز تبدیل شد (لااقل برای اهل کتاب). اما در ایران این بحث‌ها، همانند خود تلویزیون، با اندکی! تاخیر وارد شد (اِصرار دارم که این بحث وارداتی است و در جایی از این نوشته آن را توضیح خواهم داد). به عنوان مثال کتاب نِیِل پستمن با عنوان «زندگی در عیش و مردن در خوشی» که به این بحث می‌پردازد، در سال ۱۹۸۵/۱۳۶۴ به زبان اصلی نوشته شد و در...

ترویج خشونت با «کتابخوان کردن مردم»

عبارت «کتابخوان کردن مردم» به گوشمان آشناست. فقط کافیست این عبارت را در یک موتور جستجور وارد کنید و ببینید این عبارت چقدر در حوزه ترویج! خواندن پر کاربرد است. اما استفاده از این عبارت و عبارتهای نظیر آن در واقع ترویج نوعی خشونت در جامعه است. این شیوه ترویج خواندن را نوعی خشونت نمادین از آن گونه که بوردیو نام می‌برد می‌دانم از سوی دیگر آن را خشونتی از جنس تبدیل شدن رابطه من-تو به رابطه من-آن نیز میدانم و صد البته در تعارض با آزادی خواندن. ساده‌ترین تعریف از «خشونت»، استفاده از اجبار به منظور قراردادن فرد در موقعیتی است که بر خلاف میل اوست. اما آنچه از خشونت منظور ماست آن چیزی است که پیر بوردیو (Pierre Bourdieu)از آن با عبارت «خشونت نمادین»(VIOLENCE SYMBOLIQUE) یاد می‌کند.خشونت نمادین، نوعی خشونت است که هم کسی که اعمال خشونت میکند و هم کسی که مورد خشونت واقع می‌شود از آن ناآگاهند. چنین خشونتی، اطاعت‌هایی را تحمیل میکند که نه  تنها به‌مثابه اطاعت درک نمی‌شوند؛ بلکه با اتکا بر «انتظارات جمعی» و «باورهایی که از لحاظ اجتماعی درونی‌شده»، فهمیده می‌شوند. زبان، معانی و نظام نمادینی که توسط افرادی که در رأس قدرت مورد استفاده قرار می‌گیرد، بر بقیه مردم جامعه تحمیل می‌شود. این نوع خشونت جایگاه افراد در رأس قدرت را تحکیم می‌بخشد و عملکردهای واقعی آن‌ها را از چشم بقیه مردم پنهان می‌سازد. بارزترین ابزار اعمال چنین خشونتی  نظام آموزشی است که در بازتولید قدرت موجود و روابط طبقاتی بسیار موثر است. بنابراین نظم موجود با اتکا به ایده «کتابخوان کردن مردم» که «انتظارات جمعی» نیز آن را می‌پذیرند، سعی می‌کنند از رهگذر خواندن کتاب‌هایی که از نظر بهداشتی تضمین هستند،نظام نمادین دلخواه خود را بازتولید کنند. از طرف دیگر «کتابخوان کردن مردم» تبدیل رابطه من-تو (انسان-انسان، رابطه‌ای که هر دو سوی رابطه وزن و قدری یکسان دارند چه در فاعل بودن و چه مفعول بودن) به من-آن (انسان-شیء،...

تاریخ شاهنامه‌خوانی

در طول قرن‌ها شاهنامه یک اثر ارجمند برای ایرانیان بوده است. اما آیا ما امروز شاهنامه را آنگونه می‌خوانیم که صد سال پیش خوانده می‌شد؟ پاسخ به این سوال این است که خیر، در طول دوره‌های مختلف شاهنامه هم به صورت‌های مختلف و با انگیزه‌های مختلف خوانده می‌شد و در این نوشته قصد دارم گوشه‌ای از این تفاوت خوانش‌ها را نشان دهم.

مکانِ خواندن

رابرت دارنتون (Robert Darnton:1939 to now) مورخ کتاب و متخصص تاریخ خواندن یکی از موضوعات مهم در بررسی تاریخ خواندن را مکان خواندن می‌داند. از نظر او تحقیق درباره مکان خواندن می‌تواند به کشف مفروضات پنهانِ خواندن در میان مردم کمک کند، اینکه مردم خواندن را چگونه عملی میدانستند و خواندن چه بخشی از زندگی آنها بوده است. دارنتون در طی مقاله خود *نمونه‌ای از بررسی‌های انجام شده را درباره مکان خواندن ارائه می‌کند. او ابتدا به تصویری از کتابخانه لیدن اشاره می‌کند که تاریخ خلق آن به سال ۱۶۱۰ بر می‌گردد. «آن تصویر  کتاب‌های حجیم و سنگینی را نشان می‌دهد که به تعداد زیادی قفسه که از دل دیوار برآمده‌اند زنجیر شده‌اند و بر اساس سرفصل‌های کتابشناختی کلاسیک چیده‌ شد‌اند: حقوق، پزشکی، تاریخ و مانند آنها. دانشجویان در جای جای تالار پراکنده شده‌اند و کتاب‌ها را در پیشخوان‌های بلندی که در زیر قفسه‌ها قرار گرفته‌‌اند، می‌خوانند. آنها سرپا می‌خوانند، و برای مصون ماندن از سرما ردا و کلاهی پوشیده‌اند و برای کاستن فشار از بدنشان یک پایشان را بر سکوی زیرین پیشخوان تکیه داده‌اند. [با این حساب] خواندن در دوران اومانیسم کلاسیک راحت نبوده است.»   سپس به یک و نیم قرن بعد، و به آثار فراگونارد (Jean-Honoré Fragonard: 1732-1806) بویژه دو اثر «مطالعه = la lecture» و « خواننده= la liseuse» اشاره می‌کند که چگونه در آنها محل خواندن عوض شده است: «خوانندگان بر کاناپه یا صندلی‌های پشتی‌دار لم داده‌اند و و پاهای خود را به چهارپایه‌ای تکیه داده‌اند. اغلب آنها زن هستند و روپوش‌های گشاد و راحتی پوشیده‌اند … آنها معمولا کتاب‌های ظریف در قطع جیبی در بین انگشتان خود گرفته‌اند و  نگاهی به دوردست‌ها در چشمانشان است…»   در ادامه این مطلب دارنتون یادی از آثار مونه (Claude Monet: 1840-1926) می‌کند و عنوان می‌کند که:  «خواندن از اتاق خواب بانوان به فضای باز کشیده شده است و خواننده  کتاب‌ها را با خود به صحرا و قلۀ کوه‌ها،...

مطالعات دستوری و کتاب‌خواندن‌های پیشنهادی

اشاره: آنچه در پی می‌آید، برگرفته از کتاب «رشد» اثر مرحوم علی صفایی حائری (عین-صاد) است. مرحوم صفایی به دینداری نگاهی اگزیستانسیال داشت؛ یعنی آن را امری وجودی می‌دانست که باید با اختیار و طلب و تشنگی خود فرد آغاز شود و از درون او بجوشد. به تعبیر خود ایشان، نمی‌توان با تحریک و تهییج و هل‌دادن و به‌دوش‌کشیدن انسان‌ها را باایمان کرد. ممکن است از طریق اینها بتوان کسی را برای مدتی به دین جذب کرد، اما تا درد و طلب و تشنگی نباشد، هرآینه ممکن است در تقابل با بحران‌ها و پرسش‌ها، فرد از راه برگردد و جذب محرک‌ها و مهیج‌های دیگر گردد. نگاه ایشان به مطالعه، به‌ویژه مطالعۀ متون دینی نیز مبتنی بر همین اصل است. تا فرد دغدغه و پرسش و طلب نداشته باشد، خواندن این کتاب و آن کتاب جز امتلاء ذهنی ارمغانی برایش نخواهد داشت. با هم عبارات مرحوم صفایی را مرور می‌کنیم:

پاتریوت اَکت و آن مرد بیوطن

بعد از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ کنگره آمریکا لایحه‌ای با عنوان «لایحه میهن‌دوستی آمریکا» (USA Patriot Act) به تصویب رساند. تحت این لایحه دولت آمریکا در صدد بود تا کنترل امنیتی خود را علیه تروریست‌ها تقویت کند. از جمله مفاد این لایحه  (بخش ۲۱۵)  این بود که پلیس می‌توانست بدون اجازه قضایی به پیشینه‌های کتابخانه‌ای افراد  مظنون، بدون اطلاع آنها دسترسی پیدا کند. بر این اساس اف بی آی می‌توانست فهرست کتابهایی را که فرد امانت گرفته بررسی کند تا از آثاری که وی مطالعه کرده است مطلع شود. انجمن  کتابداران آمریکا به شدت مقابل این ماده ایستادگی کرد چرا که این ماده را در مغایرت با آزادی بیان و حریم خصوصی افراد می‌دانست. علارغم اعتراض انجمن کتابداران، این قانون تغییر نکرد بنابراین کتابداران بسیاری برای اینکه در چنین عملی شریک نشوند، پیشینه‌های امانت اعضای کتابخانه‌ها را از بین بردند.  بسیاری از کتابداران بر این باور بودند که اگرچه خواسته ماموران امنیتی مهم است اما این خواسته دستاویزی برای محدود کردن آزادی خواندن خواهد شد. کرت ونه‌گوت (Kurt Vonnegut: ۱۹۲۳-۲۰۰۷)در کتابی با عنوان «مردی بدون وطن*» از این عمل کتابداران تجلیل می‌کند و اینچنین می‌نویسد: …حال که موضوع کتابسوزان پیش آمد، میل دارم به کتابداران کتابخانه‌ها تبریک بگویم. این کتابداران به خاطر قدرت جسمانی، یا ارتباط‌های سیاسی نیرومند و یا به خاطر ثروت کلان‌شان صاحب شهرت نیستند. این کتابداران در سراسر کشور سرسختانه در مقابل چاقوکش‌ها و گردن‌کلفت‌های ضد دموکراسی مقاومت کرده‌اند، گردن‌کلفت‌هایی که قصد داشتند پاره‌ای از کتاب‌ها را از کتابخانه‌ها جمع کنند. کتابداران به جای آن‌که اسم اشخاصی را که آن کتاب‌ها را خواسته بودند برای پلیس افکار افشا کنند، مدارک آن را از بین بردند. و چنین است که هنوز هم آن امریکایی که سخت دوست می‌داشتم وجود دارد، هرچند آن امریکا در کاخ سفید، در دادگاه عالی، در سنا و مجلس نمایندگان یا در رسانه‌ها وجود ندارد. آن امریکایی که من سخت دوست می‌داشتم هنوز...

لعنت بر نوزلاماخوان‌ها

در جایی حکایتی خواندم از دورانی که در آن  مردم روزنامه‌هاخوان‌ها را لعنت می‌فرستادند*. آن حکایت این‌چنین بود که مردی درباره   زنش و اینکه او را همراه با خود بیرون بیاورد یا نه، به مشکل بر می‌خورد و در پی فردی است که این مسئله را حل کند: « … بهتر است با شخص ناشناسی که اهل خواندن و نوشتن است مشورت کنم. موقعی که از جلوی دکان یک بخاری‌ساز می‌گذشتم، دیدم که استادکار یک کاغذ خیلی بزرگی، خیلی بزرگ، را در دست گرفته و دارد می‌خواند. داخل دکان شدم و مثل اینکه میخواهم چیزی را بخرم مشغول نگاه کردن به این طرف و آن طرف شدم. استاد سرش را از روی کاغذ بلند کرد و گفت: «عموجان! دنبال چه می‌گردی؟». جواب دادم :«دردت به جانم، وقتی کاغذ خواندنت تمام شد و از نگرانی درآمدی، من حرفم را خواهم زد». به من گفت:«این نامه نیست؛ نوزلاما (روزنامه) است». با شنیدن کلمه نوزلاما، تکان خوردم؛ زیرا حرف کربلایی عمو ملا محمد جعفر قلی خان‌مان را که نوزلاماخوان‌ها را لعنت می‌کرد به یادم آمد. با این حال، خواستم بفهمم که در آن چه چیزی می‌نویسند. نگاهی به سراپایم انداخت و جواب داد:«به درد تو نمیخورد» گفتم:«نترس، روزنامه‌ات را نمی‌خواهم. فقط بگو توش چی‌نوشته شده؟» جواب داد: «به فارسی است» گفتم: «باشد بخوان!» کمی خواند، چیزی نفهمیدم… گفتم به ترکی بگو تا بفهمم. گفت «اینجا نوشته که در هر مملکتی که علم و تربیت راه پیدا کند، وارد مغز زنان می‌شود» این را که شنیدم به زنم سپردم متوجه مغزش باشد که تربیت داخل آن نشود. (صحبت**، ش ۴، دهم شوال ۱۳۲۷/ ۳آبان ۱۲۸۸ نقل از  پروین (۱۳۹۲)).   این نوشته اشاره به دوران مشروطه دارد و با طنز، پیگیر مقصود دیگری است اما ناخودآگاه داده هایی تاریخی درباره خواندن در آن دوران ارائه می‌دهد. منحصراً اگر بخواهیم این نوشته را شرحی قابل تعمیم به آن دوران فرض کنیم (که این فرض...

عامه کتابخوان و اشراف کتابخوان: انگلستان و ایران

به نظر می‌رسد قرن هیجدهم و نوزدهم میلادی (برابر با ۱۲ و ۱۳ قمری) هم در تاریخ خواندن ایران و هم در تاریخ خواندن انگلستان نقطه عطفی به شمار می رود. اما این نقطه عطف دو سرنوشت مختلف را رقم میزند. ابتدا روایت ایرانی این نقطه عطف را می خوانیم و بعد حادثه ای را که در انگلستان افتاده است، بررسی می‌کنیم. «فزونی نسخه خطی بیهقی در صدۀ دوازدهم و سیزدهم در ایران یک امر تصادفی نیست. در آن روزگار جنبش ادبی‌یی در ایران به وجود آمده بوده است که مورخان ادب فارسی بعدها نام  تجدد ادبی بر آن نهاده‌اند. ادب‌دوستان این عصر عشق و علاقه‌یی به زبان فارسی قدیم پیدا کرده بودند … این نهضت که زمان زندیه آغاز شده بود در عصر قاجاریه به اوج رسید … این ذوق ادبی کم کم از طبقه اهل ادب و البته به تشویق خود آنها به طبقۀ اعیان و اشراف مملکت نیز سرایت کرده بوده است… » (مقدمه تاریخ بیهقی به قلم علی اکبر فیاض، انتشارات هرمس) اما همزمان با وقایعی اینچنینی در ایران، در انگلستان قرن ۱۸   عامه کتابخوان (reading public) در حال شکل‌گیری بوده است.  وفور نگارش رمان باعث شد که  رمان‌خوانی از یک عمل مختص طبقه ادیبان و اشراف به عملی عمومی تبدیل شود و عامه کتابخوان شکل بگیرید.  در پی شکل گیری عامه کتابخوان شاهد ظهور کتابخانه‌های عمومی نیز هستیم. آنچه مشخص است، جامعه ایران و انگلستان در زمانی مشابه تصمیم های متفاوتی درباره عمل خواندن گرفته اند و به نتایج متفاوتی نیز  در زمان حال رسیده اند. البته ناگفته آشکار است،  درباره وضعیت خواندن در ایرانِ قرن ۱۲ و ۱۳ با مثالی که ذکر آن رفت تنها می توانیم یک فرضیه بدهیم و آن اینکه خواندن در آن زمانه تبدیل به عملی اشرافی شد که بیشتر در پی کسب سرمایه های نمادین بوده است.  نشانه دیگر این فرضیه  آن است که فیاض در ادامه همان نوشته ها می نویسد: اشراف و اعیان هم به تقلید...
صفحه 2 از 3123