خرابِ خواندن: زندگی در کتاب‌ها

[… یک چینی در مذمّت کتاب‌خوانی گفته است: «بهتر است ذهن را آزاد بگذاریم تا اندیشه‌های دیگران در اندیشۀ آزادمان مداخله نکند.» این گفته، مرا به فکر ایجاد توازن میان خواندن و نخواندن انداخته است. عادت به کتاب‌خوانی، به من چه داده و از من چه گرفته است؟ دلایل زیادی مثل کنجکاوی یا یافتن واقعیت‌ها می‌تواند ما را به خواندن وا‌دارد. اعتیاد اصلی من، به تخیل‌پردازی است و علی‌رغم یا حتی به خاطر همین تخیل‌پردازی است که بسیاری از خوانده‌هایم به یادم نمانده است؛ چه این قابلیت فراموش‌کاری همیشگی، مایۀ نگرانی‌ام می‌شود. این‌همه که خوانده‌ام، شکسپیر و تولستوی و دیگران، ارزشش را داشته است؟ ذهنم بی آنها آزادتر نمی‌بود؟